تبليغاتX
وبلاگ بحر

وبلاگ بحر

بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

بومرنگ سبز
بومرنگ، شی جالبی است. وقتی بومرنگ را با شدت پرتاب می کنند، به سمت خودشان باز می گردد. جالب است که اگر بومرنگ را بدون شتاب پرتاب کنند، برنخواهد گشت. اما هرچه با قدرت بیشتر پرتاب شود، با سرعت بیشتری به سوی پرتاب کننده باز می گردد.
رفتار سران فتنه نیز دقیقا شبیه بومرنگ عمل کرده است. نپذیرفتن نتیجه انتخابات و متهم کردن بیش از شش صد هزار نفر از دست اندرکاران انتخابات به تقلب، شعبده بازی و مهندسی آراء، پایه گذار حرکاتی تند و خارج از چهارچوب عقل و قانون بود. سران فتنه با تمام نیرو بومرنگی را به سمت انقلاب پرتاب کردند که اکنون با همان شدت به سمت خودشان باز گشته است.
صبر و بصیرت
با شروع فتنه سبز، آقا تاکید ویژه ای روی «صبر» و «بصیرت» کردند. علت داشتن «بصیرت»، مشخص بود. در فتنه پیچیده ای که سران کودتای مخملین علیه انقلاب و خود آقا طراحی کرده بودند (و به نظر من در طول تاریخ انقلاب بی نظیر بوده است)، روشنگری و بصیرت مردم می توانست بسیار مفید باشد. در مقابل قرآن هایی که به سر نیزه رفته بود، در مقابل فتنه گرانی که حق و باطل را در هم آمیخته بودند، تنها بصیرت می توانست انقلاب را با کمترین هزینه نجات دهد. اما برای خیلی از بچه ها، تاکید آقا روی «صبر» جای سوال بود. در طول چندماه گذشته، بی قراری های گسترده را به یاد می آورم. «چرا» های فراوان در خصوص صبر آقا در مقابل فتنه گران ...
به نظرم حالا جواب بسیاری از سوالاتمان داده شده است. صبر، اجازه داد تا با گذشت زمان، بومرنگ سبز فتنه به سمت فتنه گران باز گردد و خودشان را نشانه رود. فتنه گران اکنون به خاطر صبر و بصیرت مردم در مخمصه ای قرار گرفته اند که دقیقا سازمان مجاهدین (منافقین) در اوایل انقلاب با صبر و بصیرت قرار گرفتند. به فضل خدا، اکنون سران فتنه، همه چیز خود را از دست رفته می بینند. 
بیانیه 17 موسوی نتیجه صبر امت
سران فتنه حاضر به قبول خیانت های خود و برگشتن زیر خیمه انقلاب نیستند برای همین نه راه پیش دارند نه راه پس. سران فتنه مجبورند در مقابل خباثت سبزپوشان بی دین از یک سو و خروش امت اسلامی از سوی دیگر، ساکت نشوند و اظهار نظر کنند. همین امروز، موسوی یک بار دیگر بیانیه داد و رسما پذیرفت که اراذل و اوباشی که تکیه ها را آتش زدند و به عزاداران حمله کردند و علیه آقا شعار دادند، حامیانش هستند. رسما پذیرفت که آنها را تایید می کند و خودش جزئی از آنهاست ...
چه کسی باور می کرد که موسوی دست به چنین حماقتی بزند؟ در حالیکه حداقل 3 میلیون نفر فقط در تهران علیه اراذل سبز به خیابان ریختند و در حالیکه مریم رجوی از حضور گسترده نیروهایش در هتک حرمت سبز عاشورا سخن می گوید، موسوی از حضور «مردم خداجوی» سخن می گوید و از آنها دفاع می کند. دروغ تقلب، 13آبان، 16 آذر، روز عاشورا و حالا بیانیه ای که رسما مسئولیت فتنه را پذیرفته است. هرچند هزینه های زیادی به کشور و انقلاب تحمیل می شود. اما اگر مروری به تاریخ انقلاب بیاندازیم می بینیم که فتنه شریعتمداری، فتنه بنی صدر، فتنه منافقین، فتنه منتظری، فتنه کردستان و فتنه های دیگر با صبر رهبر و امت (و البته با بصیرت و حضور آگاهانه) به جایی رسیده است که مردم را از فتنه گران متنفر ساخته، سپس سران فتنه را خار کرده است.
والعصر
خداوند چه زیبا در قرآن می فرماید: قسم به عصر، حقیقتا که انسان در خسران است. به جز کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و یکدیگر را به حق توصیه می کنند و به صبر توصیه می کنند.

پافشاری و توصیه به «حق» و در عین حال داشتن «صبر» و توصیه دیگران به آن. آقا چه زیبا قرآن را به ما می آموزد. سایه اش مستدام باد.


یکی از همسایگان در تلویزیون علیه سبزی ها و حرمت شکنی هایشان مصاحبه می کرد. کاملا آن طرفی بود، ظاهری غیرمذهبی دارد. دلیل مصاحبه اش خواندنی است: تعدادی سبزی را دیدم که جلوی که تکیه عزاداری جمع شدند. هیچ کس کاری به آنها نداشت. وسایل آتش زای خود را به سمت تکیه پرتاب کردند. مردم هراسان، به بیرون دویدند. در همین وقت با سنگ و چوب به مردم حمله کردند. بعد از حدود ده دقیقه درگیری با عزاداران، مردم بیشتری علیه سبزها جمع شدند و سبزها را فراری دادند.

باز هم می گویم: پافشاری و توصیه به «حق» و در عین حال داشتن «صبر» و توصیه دیگران به آن (البته صبر تا زمانی که آقا بگویند)

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 22:30  توسط هادی سلیمانی  | 


سبزها و موسوی

سبزهایی هستند که نه تنها متشرع نیستند بلکه تقلید را میمون گری می دانند. موسوی در عزای مرجع سبز با این جماعت شرکت می کند.

سبزهایی هستند که نه تنها امام خمینی را قبول ندارند که وی را دیکتاتوری می دانند که قتل های فجیعی را در اواخر عمر خود اعمال کرد و قاتل است. موسوی می خواهد با این جماعت هتاکی به امام را محکوم کند.

سبزهایی در خارج کشور هستند که هم جنس باز، رقاصه، مبتذل خوان و ... می باشند، موسوی با حمایت آنها می خواهد اخلاق را نهادینه کند.

برخی سبزها سلطنت طلب و ضدانقلاب هستند. موسوی با پشتوانه آنها می خواهد راه سبز امام را ادامه دهد.
سبزهایی هستند که جمهوری اسلامی را قبول ندارند و شعار جمهوری سبز ایرانی سر می دهند. موسوی از جمع شدن زیر قانون اساسی سخن می گوید.

سبزهایی هستند که زمانی رسما در روزنامه هایشان نوشتند که فرهنگ عاشورا فرهنگ خشونت است و باید با آن مقابله کرد. موسوی باید با این جماعت ایام محرم را اقامه عزا کند.

سبزهایی هستند که شعار نه غزه نه لبنان سر می دهند. موسوی از آنها می خواهد که به یاد امام، روز قدس را به سبزترین روز سال تبدیل کنند.

سبزهایی هستند که عزاداری برای امام حسین علیه اسلام را خرافه می دانند. آنها سالیان قبل در میدان محسنی تهران جمع می شدند و در شام غریبان، جشن عاشورا می گرفتند، می رقصیدند و عربده می کشیدند. حالا موسوی می خواهد با آنها هیات سبز به راه بیاندازد.

موسوی و موسوی

«بنابه دستور مقام معظم ولایت فقیه، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت امام خمینی مد ظله العالی لازم است عکس های آیت الله منتظری در سراسر کشور از ادارات جمع آوری گردد»

امثال دستور بالا، در کارنامه فردی به نام مهندس موسوی فراوان دیده می شود. بنابر دستور مقام ولایت فقیه، جمع آوری عکس منتظری، استفاده از رنگ های تیره و حجاب کامل در ادارات، سخنان فراوان در خصوص اسرائیل، تبعیت کامل از رهنمود های حضرت امام و ... ی

دلقک سبز، نفاق سبز

لزوما ایرادی ندارد! به نظرم ایراد اصلی این است که جناب موسوی با تکیه بر سابقه گذشته خود، حرفهای دهه شصت حالا می خواهد خلاف آنها را بگوید و رهبری جماعتی را در دست گیرد که هیچ کدام از آنها را قبول ندارند. اینکه فردی بیست سال پیش عقیده ای داشته و حالا نظر دیگری دارد لزوما عیب نیست. اما وقتی یک حزب اللهی دو آتشه خط امامی با تکیه بر همان حرفها و سوابق می خواهد راه سبز امید که از گوگوش تا سوروش را در بر گرفته است را رهبری کند او را تبدیل به دلقکی می کند که حتی ارزش خندیدن هم ندارد. دلقکی که برای ارضای شهوت قدرتش، راه نفاق سبز را پیش گرفته است.

می ترسم، از خودم می ترسم

«فردی در قیامت در شمایل فرعون محشور شد. گفت: خدایا! من که یک کارگر ساده بودم. من کجا، فرعون کجا؟ ندا آمد: فرعون به همه آدم هایی که زیر دستش بود ظلم می کرد و خودش را رب آنها می دانست. تو هم به زن و بچه ات که تمام کسانی بودند که می توانستی به آنها زور بگویی، ظلم می کردی و مقام ربوبیت برای خودت قائل بودی.»
حدود هفت سال پیش حکایت بالا را حاج آقای نقویان در منبرش تعریف کرد. هر وقت یادم می آید، به خودم می لرزم!
شهوت قدرت و لج بازی های بچگانه فردی مثل موسوی را به این روز انداخته است. از عملکردش در طول جریان انتخابات که بگذریم، دروغ تقلب را بافت. پیرمرد بیچاره در این سن و سال، برای ارضای شهوات بچگانه اش دست و پا می زند. نفاق سر تا پای جملاتش را گرفته. آنقدر نفاقش بالا زده است که هر دو جمله اش با هم تضاد دارد. مجبور است برای دلخوشی یک مشت همجنس باز، سلطنت طلب، فاسد، ضد انقلاب، مخالف امام، ... طوری حرف بزند که همه و همه راضی باشند!
وقتی بیانیه هایش را می خوانم خنده ام می گیرد. مثلا همین بیانیه آخر: «سبز را ما انتخاب نکردیم. سبز ما را انتخاب کرد!». خوش به حال گوگوش! خوش به حال هیلاری کلینتون! خوش به حال مخملباف! ...
اما نه! این خنده دوام ندارد! آیا یک پلن کوجک از ظالم، مستکبر و ... نیستم؟!
هوای نفس، شهوات بچگانه، منیت های احمقانه، جاه طلبی، لج بازی های کودکانه، گناهان کوچک و بزرگ، ...
خدایا! همه را دارم!
مامانی می گفت: الهی عاقبت به خیر شوی
حاج بی بی می گفت: الهی عاقبت به خیر شوی
مادرم می گوید: الهی عاقبت به خیر شوی
خدایا از عاقبتم می ترسم. هرچه بیشتر نفاق را می بینم، بیشتر می ترسم. خدایا! به حق عاشورا، به حق محبت حسین، به حق محبت ولایت، به حق دعاهای مامانی، ... خدایا عاقبت به خیرم کن.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم دی 1388ساعت 16:45  توسط هادی سلیمانی  |