تبليغاتX
وبلاگ بحر

وبلاگ بحر

بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست


سال 78، انتخابات مجلس ششم بود. از خیابان قدس داشتم به سمت سه راه طالقانی می رفتم. نماز جمعه شلوغ بود. هیچ وقت فراموش نمی کنم که چقدر داغون بودم! فراموش نمی کنم که درباره چه می اندیشیدم: چرا این راستی ها انقدر احمقند؟! با این وضعیت محال است که قدرت از دست این جانورها بیرون بیاید! خدا یا خودت کمک کن این  راستی های احمق چند روزی ساکت شوند، همه چیز درست می شود! ... (باعرض پوزش از به کار بردن لفظ احمق، فقط می خواستم خاطره را دقیق نقل کرده باشم)

***

موسوی و دوستانش با این انتحار سیاسی، روی راستیها را سفید کردند. این جریان سیاسی برای سالیان طولانی مرد. مرده ای که برای اثبات وجودش هر از چندگاهی باید دلش را به آشوب های احتمالی خیابانی خوش کند. مرده ای که از فرط غرب پرستی مرد و حالا فقط غربی ها برایش عزاداری می کنند. مرده ای که فقط خارجه نشینان روشنفکر در وبلاگهایشان از آن دم می زنند. خدایش رحمت کند!

***
سال 81، انتخابات شورای شهر دوم بود. خوشبختانه، دعاهایم نتیجه داد. راستی ها ساکت شده بودند و چند عاقله مند به نام آبادگران پیدا شدند تا ورق در انتخابات شورای دوم برگشت.

***
انتخابات شورای شهر چهارم در پیش است. امیدوارم سایه موسوی و اصلاح طلبان بی فکر دیگر همچنان بر سرمان مستدام باشد و ساکت نشوند. اگر اینچنین شد از حالا باید جشن بعدی را هم به پا کنیم، نفسی راحت بکشیم و برای ابد بگوییم: خداحافظ اصلاحات!
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 0:29  توسط هادی سلیمانی  | 


قلم جلیلی، حقیقتا یک قلم دیگر است. خواندن این مطلب می ارزد به تمامی مطالبی که دراین چند روز خواندم:

«اگر تقلب بشه، ‌شنبه قيامت مي‌شه». ستاد آقاي موسوي از حدود ‌يك هفته مانده به انتخابات به ميليشياي خود دستور داده بود ‌اين شعار را در خيابان‌ها جيغ بزنند.


‌از نوع اين ‌رفتار‌ها مي‌شد ‌دريافت جرياني كه آقاي موسوي نمايندگي‌اش را به عهده گرفته است ‌به انتخابات فراتر از انتخابات نگاه مي‌كند و اهداف ديگري را در سر دارد.

اگر چه ‌در ايام انتخابات تا حدودي چهره روتوش شده و فرو رفته در هاله‌اي از نور آقاي موسوي براي مردم آشكار شده بود كه به آن رأي بي‌سابقه و بي‌نظير در تاريخ انقلاب به رقيب ايشان انجاميد، اما شنبه هم ‌قيامت شد: «يوم تبلي السرائر»!

معجزه 22 خرداد جريان پشت‌سر موسوي را وادار کرد ‌باطن خودش را روز به روز آشكارتر كند. اگر چه تحرکات ‌غير‌قانوني ‌آنها مشکلاتي ‌را ‌پيش آورد، اما ملت ‌ما تجربيات مهم و حافظه تاريخي الهام‌بخشي ‌در اين زمينه دارند و همين تجربه تاريخي خيلي كمك مي‌كند كه اين مسائل اخير هم به راحتي حل بشود.

‌مردم ما مشابه اين رفتارها را درسال‌هاي نخست بعد از پيروزي انقلاب تجربه كرده‌اند. به طور مشخص در 17شهريور و 14 اسفند 59، ‌مردم ما ميتينگ‌هاي پرهياهوي بني‌صدر را و پروپاگاند‌اي سياسي بعد از آن را به ياد دارند.

اما اينكه چرا آقاي موسوي حاضر است برخلاف هرآنچه كه در ابتداي ورودش به انتخابات گفته عمل كند و ادعاهايي را كه در اين مدت مطرح كرد، ‌خودش خلافش را انجام بدهد قابل تحليل است. آقاي موسوي از ابتدا اعلام كرده بود كه من براي حفظ «قاعده بازي» به ميدان آمده‌ام.

وي، آقاي احمدي‌نژاد را متهم کرد ‌كه اهل كرنش در برابر قانون نيست و قانون را دور مي‌زند و مهم‌ترين دغدغه مهندس موسوي در سخنراني‌ها و بيانيه‌هايش اينگونه اعلام مي‌شد ‌كه او آمده است تا قاعده بازي و روال‌ها و همچنين احترام و اعتبار نهادهاي قانوني كشور حفظ بشود. ‌هم در جريان تبليغات انتخاباتي و هم بخصوص در جريانات روز انتخابات و بعد از اعلام نتايج، ‌به وضوح مي‌توان ‌ديد ‌كه موسوي ‌در ادعايش ‌چقدر صادق بود.

جداي از بحث‌هاي روشي، ‌امروز ديگر بخش‌هاي مهمي از محتواي انديشه سياسي آقاي ميرحسين موسوي و نظام ايده‌آل سياسي ايشان هم آشكار شده است.

مصاحبه بسيار مهم روشنفكرترين زن ايران! و نزديك‌ترين همكار سياسي آقاي ميرحسين موسوي يعني خانم رهنورد با شبكه ‌انگليسي بي‌بي‌سي يك گفت‌وگوي تاريخي است و مفادش قابل توجه و تحليل است. ايشان مي‌گويد من لُر هستم و آقاي موسوي داماد لرستان است. ‌لرها موسوي را نمي‌گذارند و به آقاي احمدي‌نژاد رأي بدهند.

بعد مي‌گويد ايشان ترك‌زبان است و آذربايجاني‌ها هيچ وقت فرزند خودشان را نمي‌گذارند و به كس ديگري رأي بدهند. ببينيد بعد از 150سال سابقه روشنفكري در ايران، ‌جريان روشنفكري، معيار انتخاب سياسي ايده‌آل خودش را چگونه طرح مي‌كند. ‌كانه ما در دوره ملوك‌الطوايفي هستيم و مردم بايد به شكل قبيلگي رأي بدهند و اگر به اين شكل رأي ندهند مايه تعجب روشنفكرترين زن ايران و نزديك‌ترين و پرسابقه‌ترين همكار آقاي موسوي مي‌شود!

اگر به اين نكات توجه كنيم، ‌مي‌بينيم كه در انديشه ميرحسين و همراهان روشنفكر او نوعي ارتجاع به مناسبات همگون با تفكر قبيلگي مشاهده مي‌شود و مردم خيلي خوب ذات اين جريان را شناخته‌اند.

امروز ميرحسين موسوي براي حذف يك چهره سياسي نمي‌جنگد و درگيري او برخلاف آن ادعايي كه مي‌گفت من آمده‌ام تا قاعده بازي سياسي را حفظ بكنم يك درگيري سياسي نيست.

‌ميرحسين امروز مهمترين دغدغه‌اش سركوب يك جريان عظيم و عميق اجتماعي است كه به ميدان آمده است تا از استحاله انقلاب و نظام جلوگيري كند.

24 ميليوني كه به ضرر اشرافيت سياسي رأي داده از نگاه جريان روشنفكري و سلطنت‌طلب و غرب‌زده كه امروز با هم ائتلاف كرده‌اند، ‌بايد در همين نقطه سركوب شود.

‌برآوردي كه آقاي موسوي از شرايط امروز دارد، ‌اين است كه اگر با مطالبات توده مردم امروز مقابله نشود و جريان ضداشرافيت سركوب نشود، ‌خيلي بعيد است كه به اين زودي‌ها اين فرصت‌ در اختيار جريان روشنفكري مؤتلف با سرمايه‌داري جهاني و داخلي قرار بگيرد.

آقاي موسوي ‌دارد مي‌بيند كه امروز اين جريان عظيم و عميق اجتماعي در فضاي سياسي كشور، ‌نماينده جدي ندارد. همه به ميدان آمده‌اند تا مردمي كه پايشان را از گليم‌شان درازتر ‌كرده‌اند، ‌سرجايشان بنشانند.

دليل ديگر سراسيمگي آقاي موسوي به عنوان نماينده مجموعه مناسبات غلط، اين است كه اينها همواره تلاش مي‌كردند تا مترسكي را به نام اكثريت خاموش به رخ نظام بكشند و ادعايشان اين بود كه ما مي‌توانيم اكثريت خاموش را به صحنه بياوريم و از آن طريق مطامع مناسبات ايد‌ه‌آل خودمان را حفظ بكنيم، ‌ولي معجزه 22خرداد نشان داد كه اتفاقاً اكثريت خاموش آنهايي بودند كه دغدغه عدالت داشتند و وقتي كه ببينند جريان سرمايه‌داري جهاني براي حمايت يك چهره ظاهراً موجه به صحنه آمده‌اند آنها هم تشجيع و تحريك مي‌شوند كه به صحنه بيايند و از انقلاب خودشان و آرمان عدالت دفاع بكنند.

بنابراين در انتخابات‌ آينده هم ديگر اكثريت خاموشي ‌كه جريان چپ ليبرال بتواند به آن اميد ببندد، ‌وجود نخواهد داشت.

‌با وجود اين، جريان اشرافيت سياسي تصميم گرفته است كه در اين مقطع با به‌كارگيري همه ابزارهاي جنگ رواني از اين جهش تكاملي انقلاب اسلامي جلوگيري كند و جريان ارتجاعي را به جامعه تحميل بكند.

در اين زمينه هم در روزهاي آينده خواهيم ديد كه چگونه جريان اجتماعي عظيم و عميق برآمده از انقلاب اسلامي جريان متوهم، ‌خودشيفته و ساختارشكن را مثل كفي خواهد شست و برگ زرين ديگري بر حافظه تاريخي ملت انقلابي ايران افزوده خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 17:6  توسط هادی سلیمانی  | 

بازخوانی بخشی از مقاله حسین شریعتمداری در صبح شنبه شاید خیلی به کار بیاید:

پروژه های رنگی همواره در جریان یک انتخابات کلید خورده اند و محورهای اصلی آن به این شرح است.
 
1- ناامیدی کامل از رویکرد مردم و اطمینان از شکست قطعی در انتخابات، چرا که در غیر اینصورت نیازی به پروژه -بخوانید حیله گری- یاد شده نیست.
2- انتخاب یک رنگ که صرفاً برای نمایش در مقابل دوربین رسانه های تصویری غرب- یعنی طراحان اصلی پروژه- تدارک می شود.
3- اعلام پیشاپیش تقلب در انتخابات و تکرار بی وقفه آن از سوی جریان داخلی و دمیدن در این شیپور از سوی رسانه های خارجی حمایت کننده و عمدتاً آمریکا.
4-نامه نگاری به مسئولان نظام درباره احتمال تقلب در انتخابات! گفتنی است که در تمامی پروژه های رنگی- از جمله گرجستان، اوکراین، قرقیزستان و...- جریان مورد حمایت غرب، پیش از برگزاری انتخابات با ارسال چندنامه خطاب به مسئولان دولت وقت، نسبت به احتمال تقلب! در انتخابات هشدار داده اند! در ایران اسلامی این نامه ها خطاب به رهبرمعظم انقلاب نوشته شده است!
5- مروری بر پروژه های رنگی نشان می دهد که در تمامی آنها - بدون استثناء-  هرچه زمان برگزاری انتخابات نزدیکتر شده است، تاکید بر تقلب در آن شدت و تکرار بیشتری پیدا کرده است.
6- ادعای پیروزی در انتخابات چند ساعت قبل از پایان رأی گیری! با این مقصود که بعد از اعلام شکست قطعی جریان مورد اشاره، ادعای آنها مبنی بر وقوع تقلب در انتخابات زمینه قبلی داشته باشد.
7- در پروژه های رنگی ساعاتی بعد از ادعای پیروزی اعلام تقلب می شود!
مدعیان اصلاحات در این مرحله دست به ناشی گری  مضحکی زدند و فقط 3 ساعت بعداز  شروع رأی گیری در سایت های وابسته به خود ادعا کردند حداقل در 20 استان کشور پیروز انتخابات بوده اند!!
8-و بالاخره، مرحله پایانی پروژه های رنگی- باز هم بدون استثناء- تجمع هواداران در  مقابل مراکز رسمی نظام با در دست داشتن پارچه های رنگی و به اصطلاح اعتراض به تقلب در انتخابات است!
این مرحله با هماهنگی رسانه های خارجی حمایت کننده از جریان مزبور صورت می پذیرد و هدف از آن تهیه تصویر و توهم پراکنی بین المللی است!!
بی آن که در پی قضاوت نهایی باشیم باید گفت؛ تمامی مراحل یاد شده از سوی جریان مدعی اصلاحات- و بی کم و کاست-  صورت پذیرفته است که انشاءالله کاملاً  تصادفی باشد! و بار دیگر در پی سوءاستفاده از صداقت برخی از هواداران خود نباشند!
و اما، آنچه گفتنی است این که در پروژه های رنگی  معمولا توده های مردم بی تفاوت بوده اند و برای آنها دو سوی ماجرا فرق چندانی نداشته است، چرا که دولت های قبلی نیز برگزیده آنها نبوده ولی در ایران اسلامی که توده های عظیم ملت بارها و بارها شجاعت و صلابت خود  در برخورد پشیمان کننده با پروژه های آمریکایی را نشان داده اند، اجرای پروژه های رنگی فقط مضحک است و نتیجه ای جز پوزخند ملت در پی ندارد. برای مردمی که طی 8 سال جنگ تحمیلی و سپس در طول 30 سال درگیری مستقیم با آمریکا و اسرائیل، جانانه ایستاده و از اسلام و انقلاب و نظام الهی خود دفاع کرده اند، مقابله با اینگونه حرکت های مضحک- اگر چنین پروژه ای در میان باشد- بسیار آسان تر از آن است که قابل تصور باشد. گفتنی است برخی از  همین جماعت در جریان آشوب های تیرماه 78 به وضوح دیدند که وقتی مردم به صحنه آمدند طومار آنان را در زمانی کمتر از چند ساعت برچیدند و چه تماشایی بود لب و لوچه آویزان آمریکایی ها در آن ماجرا...
پی نوشت: همانطور که قبلا گفتم، چون انقلاب رنگین امکان پذیر نشد، اینجا می خواهند مثل پاکستان کنند. انشاءالله در این کار هم شکست خواهند خورد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 10:4  توسط هادی سلیمانی  | 

برای تقلب 12 میلیونی مورد ادعای موسوی و رفسنجانی، اگر قرار باشد در هر صندوق 400 رای تقلب شده باشد به این معنی است که در سی هزار صندوق تقلب شده است.

از آنجا که تقریبا هر صندوق، ده نفر افراد اجرایی، وزارت کشور، شورای نگهبان، هیاتهای اجرایی و ... دارد در حدود سی صد هزار نفر هم در این تقلب دست داشته اند.

تقلب به این گستردگی را در نظر بگیرید، حالا مدارک خانم رهنورد را هم در خصوص تقلب در انتخابات بخوانید و بنخندید. البته قبلش بگویم: مرگ بر انگلیس

5 دليل زهرا رهنورد درباره تقلب در انتخابات باشكوه ملت ايران

خبرگزاري فارس: نزديك ترين و قديمي ترين همكار سياسي و همراه انتخاباتي ميرحسين موسوي در گفت وگويي با شبكه ماهواره اي دولت انگليس مهم ترين دلايل تقلب در انتخابات دهم رياست جمهوري را تشريح كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس، زهرا رهنورد در تشريح بداهت پيروزي موسوي و وضوح تقلب در انتخابات گفت: " يك سري نقاطي هستند كه اصلا مشخص است كه خودش ملاك تشخيص نادرست بودن نتايجي است كه وزارت كشور اعلام كرده است. مثلا آذربايجان و ترك زبان ها هيچ وقت فرزند خودشان را نمي گذارند كه به كس ديگري راي بدهند. "
وي در ادامه اظهار داشت: " خود من لر هستم و موسوي هم بارها گفته من داماد لرستان هستم. بنابراين اهالي لرستان موسوي را نمي گذارند به آقاي احمدي نژاد راي بدهند. اين دو تا ملاك است و باقي موارد هم شبيه همين است. "
وي در پاسخ به خبرنگار بي بي سي كه پرسيد: " راي آقاي موسوي بر اساس برآورد هاي شما چهار به يك بوده است در قياس آقاي آقاي احمدي نژاد مستندات شما چيست؟ " اظهار داشت: " در شهرستان ها و تهران در واقع تجمع مردم حاكي از اين بود كه آراي موسوي بسيار بالاتر از آنكه اصلا قابل تصور باشد. هروقت طرفداران دو طرف حاضر مي شدند طرفداران احمدي نژاد درمقابل طرفداران موسوي در حد يك صدم بودند. "
وي همچنين با اشاره به گزارش هايي كه در روز انتخابات دريافت مي كرده گفت: " مرتب به ما گزارش مي شد كه نسبت حتي 5/4 به 1 بود. نسبت هاي موسوي به احمدي نژاد... "
وي همچنين اظهار داشت: همه مي شناسند كه آنهايي كه به احمدي نژآد راي دادند چه تيپ خاصي هستند و اول صبح رفتند راي خودشان را دادند و از ساعت 11 صبح تعرفه ها در دست مردم قرار نگرفت و مردم له له مي زدند براي اينكه تعرفه به ايشان داده بشود. حتي تا ساعت يازده ده و سي دقيقه و دوازده شب هم پشت در ستاد و محل هاي انتخابات جمع شده بودند.
وي در پايان اين گفت و گوي زنده با شبكه ماهواره اي دولت انگليس (بي بي سي) گفت: " ما نمي دانيم چگونه با اين صندوق ها عمل شده و راي ها چگونه دست برده شده و چه بوده فقط مي دانيم كه نسبت موسوي به احمدي نژاد 5/4 به 1 يا چهار به يك يا جاهاي ديگر ممكن است مثلا 3 به 5/1 باشد. "

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 10:32  توسط هادی سلیمانی  |