تبليغاتX
وبلاگ بحر

وبلاگ بحر

بحریست بحر عشق هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

هرچه بود گذشت

پس خداحافظ بهترین سوله ی دنیا!

تصمیم گرفته بودم که از دانشگاه چند سری گزارش تصویری با موضوعات مختلف تهیه کنم و به مرور در وبلاگ بگذارم. حدود صد عکس هم گرفته بودم. احمد که از این کار باخبر شد کمکم کرد و با هم به تمام سوراخ سنبه­های دانشگاه سرک کشیدیم تا عکس­های بیشتر و ناب­تری بگیریم. از اماکنی عکس گرفتیم که مطمئنم حتی یک علم و صنعتی هم آنجا را ندیده! (چند روز دیگر صبر کنید تا باورتان ­شود!) سرک کشیدن­های ما ادامه داشت که به پشت دانشکده خودرو رفتیم. کلی آت و آشغال بود. خواستم عکس بگیرم. یا خدا! این آشغال­ها که نه! این اشیاء دوست داشتنی، خیلی آشناست! سوله!

 

 

 

حتما می­گویید قاطی کرده­ام. بله درست فکر می­کنید الان یک کم قاطی­ام!

 

فلاش بک

بسیج دانشجویی دانشگاه تا سال 83 در یک سوله مستقر بود. 12 آبان سال 83 تعدادی از بچه­های مذهبی (درست یا غلط) بر سر یک سری مسائل سرپرست دانشگاه را گرفتند و به وزارت علوم بردند! (پی نوشت 1) در تلافی (درست یا غلط) برخی تصمیم به تخریب سوله بسیج گرفتند! مسئول بسیج (درست یا غلط) خواستار عدم مزاحمت برای دوستان تخریب­چی شد تا اوضاع بیش از پیش شیر تو شیر نشود (پی نوشت 2) و سرانجام سوله خراب شد. بعد از ماجرای تخریب سوله سرپرست دانشگاه اعلام کرد  دانشگاه زمینی که سوله و تعدادی از واحدهای خدماتی در آن قرار دارند را برای امور مهمی لازم دارد (پی نوشت 3). پس از افتتاح دوباره سوله و استقرار مجدد بسیج، بعد از یک سری مذاکرات ساختمانی در اختیار بسیج قرار گرفت و در ازای آن سوله خالی شد. ساختمان فروشگاه کتاب، مرکز تایپ، یک واحد کپی و سوله بسیج تخریب و به جای آن چند باغچه ساخته شد! البته همه از این ماجرا راضی بودند. مدیریت خیالش راحت بود که بالاخره بسیج را از سوله بیرون کرده و بسیج هم خوشحال که پس از سال­ها از شر سوله راحت و صاحب یک جای مناسب شد و در این بین فقط چند صد متر از بناهای دانشگاه به خاطراصل «پاک کردن صورت مسئله، بهترین راه حل است» توسط مدیران دانشگاه نابود شد.

 

حالا که چی؟!

تلخ­ترین روز زندگی­ام 12 آبان بود. در مقابل چشمانم که هنوز هم باور نمی­کنم سوله­ای که مهمتر از سوله بودن «بسیج» بودنش مهم بود به بهانه تاوان اشتباه برخی تخریب شد! سوله به واسطه بسیج بودنش مانند خانه­ام بود انگار خانه خراب شده بودم! البته خاطرات سوله هم تلخی این اتفاق را دوچندان کرد. هر چند در سال 83 چندباری بیشتر پایم به سوله باز نشده بود ولی مثل خیلی­های دیگر درسال 82 در بسیج دانشجویی فعالیت داشتم و بالطبع از سوله­ی زیبا و دوست داشتنی خاطرات زیادی داشتم. در و دیوار سوله برای ما خاطره بود و هست. روز سختی بود. می­دانم برای خیلی خنده­دار است ولی ایرادی ندارد. بگذار بدانند سوله­ی سرد و تاریک، خانه­ی دوم ما بود. نه! اشتباه شد! خانه، سوله­ی دوم ما بود! نمی­دانم! بگذریم! نه! نمی­شود به راحتی گذشت! اما باید گذشت! چگونه؟! سخت است ولی با کمی کلنجار با خودم، دلیلی قانع کننده می­یابم، پس می­گذرم! چه دلیلی؟! گفتم که سوله به خاطر «بسیج» بودنش ارزش داشت پس «مرحوم سوله»­ای که امروز جنازه­اش در پشت دانشکده خودرو افتاده به جز تجدید خاطراتی تلخ و شیرین، ارزشی ندارد. مهم این است که سوله آیینه تجربیاتی برای آینده ماست. مهم امروز بسیج است. مهم این است که امروز «محمد مهدی همتی» عزیز با کمک دیگر دوستانش، بسیج را از رکود چندین ساله بیرون آورده­اند. بسیجی که تا سال گذشته نشریه­ای نداشت، هفته­نامه «روشنگر»اش تبدیل به تاثیرگذارترین نشریه دانشگاه شده و بسیج به محلی برای تفکر، نوشتن، حرف زدن با «همه» و شنیدن حرف «همه» تبدیل شده و پویاتر از همیشه به راه خود ادامه می­دهد ....

 

بله! خاطرات سوله را فراموش نمی­کنم. خیلی­های دیگر هم فراموش نمی­کنند. اما به نظرم «خاطرات سوله» از معدود «خطرات سوله» است. «خاطره سوله»، «خطر» است اگر در آن بمانیم. می­گذرم! چون هر چه بود گذشت! پس خداحافظ بهترین سوله­ی دنیا!

 

پی­نوشت:

1) البته این را باید بگویم که این اتفاقات در علم و صنعت خیلی عجیب نیست. سال 81 هم رئیس دانشگاه را بیرون کردند و یک هفته ساختمان آقای رئیس اشغال بود! ضمنا هیچ دری در دانشگاه نیست که توسط دانشجویان شکسته نشده باشد!

2) به نظر بنده (درست یا غلط) نباید می­گذاشتیم سوله خراب شود چون سوله سوله نبود، بسیج بود! بحثش بماند برای بعدها!

3) بنابه دلایلی که طبق معمول اهمیت ندارد مدیریت دانشگاه از سال­ها قبل خواستار خروج بسیج دانشجویی از سوله بود. ماجراهای زیادی هم بر سر این موضوع پیش آمده بود که مهمترین آن حمله شخص معاون دانشجویی و مدیر فرهنگی دانشگاه با کلنگ! به سوله و درگیری با تعدادی از بچه­های بسیج و حکم تعلیق سه تن از آنها بود. (این اتفاق هم در علم و صنعت عجیب نیست!)

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 0:56  توسط هادی سلیمانی  | 

حسین الله کرم

 و چیزهایی که اهمیت ندارد!

«سردسته گروه­های فشار»، «چماق به دست»، «بی­منطق»، «مدرس علوم سياسي دانشگاه‌هاي تهران»، «دکتر»، «حاج حسین»، «فرمانده سپاه اسلام آباد غرب در سال 58»، «سردار»، ... و یا هر چیز دیگری که شما می­گویید! اهمیتی ندارد!

 

به نظر بنده که چندباری در مجمع دانشجویان حزب­الله علم و صنعت صحبت­های حسین الله کرم را در خصوص بحث­های سیاست خارجی شنیده بودم خیلی از حرف­هایی که علیهش می­زنند تهمت است و او یک بچه حزب­اللهی باسواد و در یک کلمه مرد بود. البته این نظر هم اهمیت ندارد!

 

رفتن الله کرم به منطقه بالکان به عنوان وابسته نظامی هم اهمیت ندارد!

 

جوابیه روابط عمومی انصار حزب­الله به روزنامه اعتماد «در خصوص انتصاب یک عضو انصار به عنوان وابسته نظامی» که «بدين وسيله به اطلاع مى رساند نامبرده از سال 75 رسماً از انصار حزب الله خارج شده و در طول ده سال گذشته تاکنون هيچ گونه عضويت، مسووليت يا فعاليتى در اين مجموعه نداشته است» هم اهمیتی ندارد!

 

فحاشی­ها و فدایت­شوم­های دیگران در خصوص رفتن حاج حسین هم اهمیتی ندارد!

 

دلتنگی امثال بنده هم اهمیتی ندارد!

 

اینکه با رفتنش به منطقه بالکان خیال خیلی­ها را راحت کرد هم اهمیت ندارد!

 

 

چه چیز اهمیت دارد؟!

این اهمیت دارد که برای چهار سال فردی از بین ما رفت که روزنامه اعتماد ملی که منتقدش است در وصفش می­گوید: «مردي که در عين تمام انتقادي که به او وارد است به سبب صراحت بيان و شجاعت گفتار قابليت تمجيد دارد. مصاحبه­مان با موضوع حزب ا.. است که او اعتقاد دارد اين روزها در پي توسعه استراتژي نوسازي معنوي مي­گردد که واکنشي به جريان بي عدالتي پيشين است، اين سردار سپاه و استاد دانشگاه، ...»

 

این اهمیت دارد که در این اوضاع شاید کمتر کسی باشد که جای او را پر کند و سخنان «پیر جماران» را یادآوری کند و بگوید: «و سر انجام هر دو دسته، در اثر شكم‌هاي برآمده از حرام راي به تغيير استراتژي مقاومت به سازش دادند و گفتند در عصر جهان تك قطبي، راه‌كار ديگري جز پذيرش اصلاحات مورد نظر جريان سلطه را ندارند. اما ديري نگذشت كه شاهد شكوه مقاومت در جنوب لبنان بوديم كه با بيرون راندن اشغالگران خون‌آشام اسرائيلي به پيروزي شگفتي رسيده و خط بطلان بر استراتژي سازش و تسليم كشيدند و ما نيز به طور عيني عملي شدن سخنان پير جماران را مشاهده كرديم كه راه و رسم مقاومت كورشدني نيست، آري در اين شرايط بود كه همه‌چيز زير و رو شد».

 

این اهمیت دارد که وقتی در نبود او، استوانه­های نظام، امام را به فرصت سوزی در پذیرش قطعنامه و یا بحث گروگان­ها محکوم کنند چه کسی جای او را پر می­کند و پاسخ می­دهد.

 

پروسه «نوسازی معنوی حزب­الله» چه می­شود؟

.

.

.

و اما یک چیز مهمتر! «به سعید قاسمی هم پیشنهاد داده­اند که وابسته نظامی در یکی از کشورها شود». شایعه­ای که فراتر از یک شایعه است و هر روز جدی­تر شنیده می­شود.

 

حالا که فکرش را می­کنم می­بینم کاره بسیار خوبیست، هم برای این عزیزان خوبست که تجربه­ای کسب کنند و هم برای مملکت (و صد البته مسئولینش)! (راستی چند وقتی است که به این نتیجه رسیده­ام همه خوبند!) تازه می­شود حسن عباسی، وحید جلیلی و بچه­های سوره، ده­نمکی، نادر طالب زاده، مسعود فراستی و خلاصه هر مزاحم دیگری که سراغ داریم به عنوان رایزن فرهنگی، وابسته نظامی و ... بفرستیم آن ور آب، هیچ سودی نداشته باشد بچه حزب­اللهی­های دانشگاه­ها که آرام تر می­شوند!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 4:59  توسط هادی سلیمانی  | 

«ده نمکی»زاسیون

 فعالیت های دانشجویی!

«وقتی که بچه­ها از جبهه برگشتند خیلی­ها به کار خودشان مشغول شدند ... به دنبال امر به معروف و نهی از منکر حاکمان از راه­های مختلف مثل راه انداختن راهپیمایی بودم ... مدتی گذشت دیدم این کار را خیلی­های دیگر هم انجام می­دهند و حوزه­های دیگری هست که خالیست ... وارد فعالیت مطبوعاتی شدیم، در آن زمان خیلی­ها فکر می­کردند که بچه حزب­اللهی نمی­تواند کار نشریه کند ... شلمچه پرخواننده­ترین هفته­نامه شد ... بعد از توقیف نشریاتمان مدتی از فضای سیاسی دور بودم ... نشریات مذهبی زیادی منتشر می­شوند ... حالا هم احساس می­کنم اولویت در جای دیگری است ... ذائقه مخاطب عوض شده ... کار فیلم­برداری فقر و فحشا تمام شده و در مرحله تدوین هستیم ...»

(نقل به مضمون بخشی از صحبت­های ده نمکی در جنبش عدالت­خواه دانشجویی تابستان 82)

 

ده­نمکی را یکی، دوبار در مجمع دانشجویان حزب­الله علم و صنعت و جنبش عدالت­خواه دیده بودم. تصوری که پیش از آن از ده نمکی داشتم و حالا دارم جای بحث نیست آنچه باعث شد به این شخصیت نسبتا جنجالی که حالا با ساختن پرفروش­ترین فیلم تاریخ سینمای ایران (که در خصوص اخراجیها هم مطلبی خواهم نوشت) جنجالی­تر هم شده، بپردازم نقاط قوت فعالیت اوست که فکر می کنم برای بچه­های حزب­اللهی مفید است.

 

1) ده­نمکی از ورود دیگران به حوزه­ی فعالیت خود نه تنها ناراحت نمی­شود که حتی از این مسئله استقبال کرده و باعث می­شود که با خیالی آسوده به سمت قالب­های دیگر رفته و حرف­های خود را در قالبی دیگر مطرح کند. یعنی دقیقا برخلاف دیدگاهی که ما لااقل در دانشگاه خودمان (علم و صنعت) با آن مواجه هستیم و به اصطلاح به آن «موازی­کاری» می­گوییم. برای نمونه دو مثال می­زنم:

 

* اردوها: هر ساله نزدیک عید که می­شویم چند گروه خود را متولی برگزاری اردوی جنوب پنداشته و برای برگزاری این اردو فعالیت می­کنند و در ضمن اغلب به دیگران این نکته را تذکر می­دهند که ما در حال برگزاری این اردو  هستیم و شما این کار را نکنید! انگار که جز برگزاری اردوی جنوب هیچ فعالیت دیگر و یا قالب دیگری برای رسیدن به اهدافمان وجود ندارد. در طول سال جز اردو قم – جمکران و در انتهای ترم نیز جز اردوی مشهد مقدس (به جز برخی استثناها) برای ما تعریف نشده است!

 

* در بهار 84 شواری منتخب مجمع حزب­الله (که بنده نیز در آن حضور داشتم) با توجه به نبود هیچ نشریه­ی حزب اللهی که در دانشگاه به طور منظم فعال باشد، اقدام به انتشار نشریه خیزش­هفته با محوریت مسائل صنفی، فرهنگی و سیاسی مطروحه در دانشگاه کرد (که این اقدام به دیگر فعالیت­های مجمع از جمله نشریه خیزش تاثیر منفی گذاشت و سبب کم­رنگ شدن دیگر فعالیت­ها شد). در سال جدید با توجه به تغییراتی که در بسیج­دانشجویی دانشگاه صورت گرفت، بسیج به نهادی فعال تبدیل شد که در حوزه مطبوعاتی نیز حضوری مستمر و موثر داشت (نشریه روشنگر). اما مجمع به جای استفاده از این فضا و پرداختن به فعالیت­های دیگر، در حالی­که نشریه «روشنگر» همان اهداف خیزش هفته را به صورت بسیار بهتر و حرفه­ای­تر انجام می­داد به انتشار خیزش­هفته ادامه داد.

 

2) «فرزند زمان خویش بودن» را می­توان در این جمله ده­نمکی دید: «ذائقه مخاطب عوض شده». استفاده از قالب­های نوین مانند سایت های اینترنتی و یا ابزارهای فرهنگی چون فیلم در فعالیت­های دانشجویی ما بسیار کم است در حالی­که از طرفی ذائقه مخاطبان تغییر کرده و از سویی دیگر استفاده از این قالب­ها هم به لحاظ کیفی و هم کمی موثرتر است.

 

3) عملکرد ده نمکی در چند سال گذشته به کام هیچ یک از احزاب ما خوش نیامد مهمترین دلیل آن را هم در نداشتن تعلق خاطر به هیچ جناح و گروهی باید جست. عدم تعلق خاطری که به وضوح می­توان در فیلم «کدام استقلال، کدام پیروزی» که استعاره­ای از فضای سیاسی کشور است مشاهده کرد. فیلمی که به نظر بنده مهم­ترین اثر وی بود که با جنجال و یا بایکوت گروه­های مختلف مواجه شد. ده­نمکی به ما آموخت که می­توان فعال و آرمان­خواه بود ولی به کسی باج نداد (و البته هزینه آن را هم پرداخت!) به قول دوستی «اگر آرمان­ها و اهداف مشخص باشد دیگر نباید از کسی به غیر از خدا ترسید». این عملکرد را با تفکرات محافظه­کارانه­ی برخی از ما مقایسه کنید که بدون در نظر گرفتن نظرات و مصالح برخی از افراد و یا از ترس نشریه فلان گروه سیاسی و فحاشی­ها و بی­منطقی­هایشان (و ده­ها حساب و کتاب دیگر) به خود اجازه هیچ کاری نمی­دهیم!

 

از نظر بنده ده نمکی به خاطر این برجستگی­ها می­تواند در خیلی از مسائل الگویی برای بچه­های حزب­اللهی باشد. شاید بعضی از بچه­ها با من هم­عقیده نباشند ولی فکر کنم این حرف را قبول کنند که سوژه «ده­نمکی» هم مانند فیلم­هایش جذاب و قابل تامل است! و شاید برایشان نکته­ی آموزنده­ای داشته باشد! پس منتظر نظرات سازنده! دوستان هستم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 20:59  توسط هادی سلیمانی  | 

وبلاگ نویسی در سال جدید

می گویند: سالی که نکوست از بهارش پیداست. همیشه از وسایل مدرن فراری بوده و هستم. شاید مهمترین دلیلش این است که جنبه­ی استفاده از آنها را ندارم!

 یک نمونه­اش که شاید شما هم گرفتار آن باشید همین تلفن همراه است. در دسترس بودن برای برخی از ما، بیشتر دردسر بوده تا مزیت! ماجرایsms  بازی هم که جای خود دارد. یکی، دو ماه بیشتر نیست که موبایل دستم گرفتم و خیلی از بچه­ها شماره­ام را ندارند ولی بعضی از روزها کلی از وقتم صرف sms بازی می شود!

 

به هر حال بر اساس اصل همیشگی زندگی­ام که «از هر چه فرار کنی سرت می­آید»، بنده هم وبلاگ نویسی را شروع کردم.

 

اما هدف از این وبلاگ مجموعه­ای از مسائل بعضا متناقض است: هوای نفس و منیت­های بچگانه، سرگرمی، رضای خدا، در میان گذاشتن حرفهایم با دیگران و ....

 

امیدوارم بتوانم از این امکانی که تکنولوژی فراهم کرده به نحو خوبی استفاده کنم و بیشتر برای «رضای خدا» بنویسم تا شهواتم! 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 13:17  توسط هادی سلیمانی  |