تبليغاتX
وبلاگ بحر

وبلاگ بحر

بحریست بحر عشق هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

دل­نوشته­هايي در خصوص مذاكره با شيطان بزرگ (شماره ۲)

تشکری ویژه از مدیرمسئول کیهان

بعد از مدت­ها، با جان و دل، کیهان خواندم! خیلی­های دیگر هم همین­طور! اولین روزی بود که صبحم را با سرمقاله­ی کیهان شروع کردم! قلم شریعتمداری از نان صبح هم ضروری­تر بود!

صبح که به دانشگاه رفتم، خبر سرمقاله شریعتمداری زودتر از من رسیده بود. فهمیدم بعضی بچه­ها هم، صبحشان را با کیهان شروع کرده­اند. شریعتمداری، چه زیبا پاسخ این سوال را داده بود: آيا مقام معظم رهبري با مذاكره حتي در مورد عراق موافق است؟

***

ظهر برای بازدید از جشنواره­ی وبلاگ­ها به نمایشگاه بین­المللی رفتم تا کمکی باشم به امیر، در غرفه­ی عدالت­خانه. الله اکبر! در سردر غرفه­ی عدالت­خانه، صفحه­ی اول کیهان، با آن تیتر به یادماندنی­اش نصب شده بود. بالای سر عدالت­خانه­ای که آبش با کیهان در یک جوی نمی­رود، کنار پرچم کشورهای جبهه­ی مقاومت، تیتر بزرگ کیهان خودنمایی می­کرد و چه تیتر دل­انگیزی!

 

 

بعد از نماز، در مسجد نمایشگاه، آقای دژاکام (دبیر سرویس شهرستان­های کیهان) را دیدم. به جز سلام و احوال­پرسی، وقت صحبتی نداشت.

ـ سری به غرفه­ی بچه­ها بزنید.

ـ قبلا رفته­ام و اتفاقا جویای حال همه شما هم شدم. غرفه­ی منظمی بود. جزء معدود غرفه­هایی بود که اول وقت آمده بودند.

می­خواستم از تیتر کیهان و سرمقاله­هایش تشکر کنم، وقت نشد. عجله داشت. به غرفه برگشتم. بچه­ها گفتند که وقتی دژاکام، صفحه­ی اول کیهان را بالای غرفه دید، گفت: متن خبر را من تنظیم کرده بودم، به آقای شریعتمداری گفتم: چه تیتری بزنیم؟ ایشان این تیتر را انتخاب کردند.

 

                                                       ***

 

شریعتمداری دو هفته پیش سرمقاله­ای نوشت در رد دلایل حامیان مذاکره با آمریکا. «رقص گرگ­ها»­ی شریعتمداری پیشاپیش جواب همه­ی مدعیان اصولگرایی و حزب­اللهی­های حامی مذاکره با آمریکا را داده است. ظاهرا برادر حسین می­دانست، امت حزب­الله کاشف به عمل می­آورند که نه تنها مذاکره با شیطان بزرگ مفید، بلکه ضروری است. امروز با چشمان خود دیدم، آنها که نام خود را مبارزین نهاده­اند چه نظری درباره چشم­انداز رابطه (و نه فقط مذاکره) با آمریکا دارند. وبلاگ­های امت حزب­الله، مذاکره با آمریکا را تئوریزه می­کند، رجانیوز مانند قوچانی و شرق تیتر می­زند، ....

 

                                                       ***

 

در پست قبلی، در خصوص مذاکره با آمریکا و مواضع حضرت آقا، مطلبی نوشتم و باز هم خواهم نوشت.

اما مطلبی جامانده از ماجرای مذاکره با آمریکا هست که قبل از هر چیز، باید درباره­ی آن بنویسم:

 

تشکری ویژه از مدیرمسئول کیهان به خاطر

1) نوشتن سرمقاله «رقص گرگ­ها»

2) زدن تیتر «رهبر انقلاب: مذاکره با آمریکا هرگز، حتی درباره عراق»

3) نوشتن سرمقاله­ی امروز کیهان که به نظر من بهترین سرمقاله­ی عمر کیهان و شریعتمداری در چند سال اخیر است.

 

و در یک کلام، تشکری ویژه از شریعتمداری به خاطر مواضع اصولگرایانه و منطقی کیهان در خصوص مذاکره با شیطان بزرگ. ای کاش کیهان در همه­ی مسائل این­گونه شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت 22:0  توسط هادی سلیمانی  | 

دل­نوشته­هايي در خصوص مذاكره با شيطان بزرگ (شماره ۱)

لزوم تاريخ­نگاری

 در مذاکره با آمریکا

مروری بر 598

«راه قدس از کربلا می­گذرد»، «جنگ، جنگ تا پیروزی»، «جنگ ما اگر بیست سال هم طول بکشد ما ایستاده­ایم» و ...؛ بخشی از سخنان و شعارهای حضرت روح­الله و سربازانش بود. اما در دهمین سال دفاع مقدس، اتفاقی دیگر افتاد. حضرت روح­الله، پذیرش قطعنامه را به نوشیدن «جام زهر» تشبیه کرد و قطعنامه 598 را پذیرفت. چه شد که اینچنین شد؟! بر کسی معلوم نبود. یکسال پس از پذیرش قطعنامه، روح خدا به خدا پیوست تا ثابت شود که «نوشیدن جام زهر» تعارف نبود.

 

حضرت روح­الله رفت ولی همچنان این سوال بی­پاسخ ماند که «ساقیان جام زهر چه کسانی هستند»؟

 

سالها بعد، برخي از ساقيان،‌ وقيحانه امام را به فرصت سوزي در پذيرش قطعنامه متهم كردند تا كمي ابرها كنار رود. اما برخي ديگر شانه خالی کردند و دیگران را متهم می­کردند. آنها شهامت محاكمه خود در افكار عمومي ملت را نداشتند. 18 سال بعد از پذيرش قطعنامه، در زمانی که محسن رضایی و هاشمی رفسنجانی به فرافکنی مشغول بودند، هاشمی، نامه­ای محرمانه، از امام منتشر کرد:

 

«حال كه مسئولان نظامي ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ مي‌باشند، صريحاً اعتراف مي‌كنند كه ارتش اسلام به اين زودي‌ها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد و نظر به اين كه مسئولان دلسوز نظامي و سياسي نظام جمهوري اسلامي از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح كشور نمي‌دانند ... و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران ...، اينجانب با آتش بس موافقت مي‌نمايم و براي روشن شدن در مورد اتخاذ اين تصميم تلخ به نكاتي از نامه فرمانده سپاه كه در تاريخ 2/4/67 نگاشته است اشاره مي‌شود، ....»

 

پس از انتشار نامه، سایت رضایی که پیش از آن با آب و تاب، «مسئولین سیاسی زمان جنگ» را تنها متهمين جلوه می­داد، آرام گرفت!

 

مذاکره با آمریکا

مذاکره­ی ایران با آمریکا (حتی بر سر موضوع محدودي چون عراق)، در حیطه­ای نیست که به تنهایی توسط دولت تصمیم­گیری شود، چراکه اگر دولت چنین اختیاری داشت، در گذشته این اتفاق نامیمون رخ می­داد. همچون موارد دیگر، مواضع سران نظام و دلایل آنها اعلام نخواهد شد. دلیل آن را هم دارند: به مصلحت نظام نیست.

 

در این بین موضع مقام معظم رهبری در خصوص مذاکره با آمریکا بر همگان روشن است:

«حکومتی که این­طور صریحا می­گوید می­خواهم علیه نظام اسلامی و خواست ملت ایران عمل کنم و برای براندازی این نظام بودجه می­گذارد، ارتباط و مذاکره با آن، هم خیانت و هم حماقت است».

 

با توجه به موضع­گيري صريح حضرت آقا، مشخص است که ایشان بر اساس اصل مشورت و بر اساس نظرات «ساقیان امروزی»، تنها در خصوص موضوع عراق موافقت خود را اعلام کرده­اند و اين مسئله دست پخت برخي از «سران نظام» است.

 

اما با این ساقیان چه باید کرد؟! نمي­دانم!

نمي­دانم كه با استوانه­ها و سران نظام چه بايد كرد!‌

نمي­دانم كه آقا از دست اين سست عناصر تا به كي بايد خون دل بخورد!

نمی­دانم که منطقی است که بدون توجیه ملت، چنین اتفاقی بیافتد یا نه!

نمي­دانم كه اين مذاكرات تا كجا ادامه پيدا خواهد كرد!

 

سخنان ديروز آقا دل را كمي آرام كرد. اما اگر دانستن حق ما نیست، مطمئنم که حق آیندگان ما هست! باید تاریخ را نوشت؛ چراکه برخی از ساقیان جام زهر، همچون گذشته، باز هم شهامت قبول قصور خود را ندارند. لااقل مشخص كنيد «ساقيان امروز» را.


پي نوشت:

در خصوص مذاكره با آمريكا،‌ مطالب زيادي در دل دارم. از بد روزگار تمامي امتحاناتم در اين چند روز افتاده! اما در اولين فرصت باز هم خواهم نوشت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 10:45  توسط هادی سلیمانی  | 

گزارش تصویری از دانشگاه علم و صنعت ایران (۱)

آرم مقدس دانشگاه!

همان­طور که گفته بودم، با کمک یکی از دوستان، تعدادی عکس از علم و صنعت تهیه کرده­ام. به تدریج و در قالب گزارش­های تصویری مختلف، این عکس­ها را روی وبلاگ خواهم گذاشت.

 

از نظر مدیران علم و صنعت، آرم دانشگاه از آنجا که نماد علم و دانش است، «مقدس» است. شاید به همین خاطر بود که چند ماه پیش یکی از نشریات دانشگاه به خاطر چاپ کاریکاتوری از این آرم، تذکر گرفت.

نمی­دانم به علت همین تقدس است یا چیز دیگر ولی آرم دانشگاه، در جای­جای علم و صنعت و به شکل­های مختلف نصب شده است.

 

برای دیدن انواع این آرم­ها که در نوع خود جالب توجه است! به ادامه مطلب مراجعه کنید. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9:50  توسط هادی سلیمانی  | 

سخنرانی وحید جلیلی در بزرگداشت شهید آوینی

میدان مین­های تحجر و تجدد

 

متن زیر، بخشی از سخنرانی وحید جلیلی در همایش بزرگداشت شهید آوینی است که توسط هیات محبان الحسین دانشگاه علم وصنعت در تاریخ 16 اردیبهشت در این دانشگاه برگزار شد.

متن کامل این سخنرانی را می توانید در قسمت ادامه مطلب بخوانید.

 

نقش تاریخی آوینی

یکی از کارهایی که باید در مراسم­های بزرگداشت آوینی به آن پرداخته شود، بررسی نقش تاریخی شهید آوینی است.

 

بیشتر به آوینی، فردی نگاه می­شود. آوینی را باید در زمان خودش شناخت و در مواجهه­ای که با زمانه­ی خودش داشته است، که این مطلب خیلی اساسی و مهم است. حتی پرداختن به شهادت آوینی باید یک بهانه­ای باشد برای پرداختن به تاریخ فرهنگی انقلاب اسلامی.

 

حتماً و حتماً، آوینی­ها باید در ظرف زمانی و مکانی خودشان دیده شوند. این است که آن جنبه الگویی آن­ها را برای ما جدی می­کند وگرنه صرفا می­شوند یک سری عکس­هایی که در اتاق­ها و کلاس­هایمان بزنیم و یک سری جملاتی که حفظ کنیم که به درد رفتن به همان عالم هپروت می­خورد.

 

 

ظهور آوینی در دوره­ی ریزش­ها

آوینی در دوره­ای شهید شد که به یک معنا می­توان گفت، دوره ریزش­ها بود. دوره­ی بعد از جنگ، سال­هایی بود که علمداران و اسطوره­های هنر انقلاب، بعضاً داشتند کنار می­کشیدند و توبه­نامه می­نوشتند. در زمانی که مخملباف که نقطه امید بچه حزب­اللهی­­ها بود و یک علمدار جدی به حساب می­آمد، دیدیم سر از کجا درآورد. مخملباف، یک نمونه­اش بود. کل جریان فکر و فرهنگ انقلاب داشت به یک رکود جدی دچار می­شد که البته علل مختلفی داشت. فضای سیاسی، اجتمای و اقتصادی هم آن را تشدید می­کرد که حالا اگر بخواهیم به این دلایل بپردازیم هم بضاعت من کم است، هم وقت کم است. ولی جای کار جدی دارد و یکی از کارهای شما هم می­تواند همین باشد که تاریخ انقلاب را یک مروری بکنید. خیلی چیزها از آن به دست می­آید؛ به­ خصوص این مقطع بعد از جنگ که مقطع قابل توجه­ای است.

 

شهادت آوینی؛ گواهی زنده بودن تفکر انقلابی

شهادتش یک علمی شد که به تمام معنی شهادت بود. یعنی یک گواهی بود به زنده بودن انقلاب و تفکر انقلابی؛ آن هم در دورانی که همه چیز افول کرده بود. دورانی که جدای از بحث انفعال فکری و تئوریکی که در خیلی­ها به وجود آمده بود، برخی از بحث­های اخلاقی هم در بین حزب­اللهی­ها رواج پیدا کرده بود. یکی از دوستان نقل می­کرد که آوینی می­گفت، حزب­اللهی­ها به عُجب دچار شده­اند و این زمین­شان خواهد زد.

 

 

آوینی اهل ذکر بود

آوینی به شدت اهل فکر بود و مهم­تر از آن، اهل ذکر بود. اهل ذکر فقط نه به معنای صرفاً متعارفش. به همین خاطر است که ما مأمور شدیم که از اهل ذکر الگو بگیریم. به ما گفته­اند بروید طرف اهل ذکر. پرسش­های خود را با اهل ذکر درمیان بگذارید و از گفتار و اعمال آنها پاسخ بگیرید: فاسئلو اهل الذکر إن کنتم لا تعلمون.

 

 

تعامل واقعی با زمانه­ی خود؛ اعمال خلاف­آمدِ عادت

آوینی اهل ذکر بود. اهل ذکر که باشی، با زمانه­ی خود در یک تعامل واقعی هستی. یک موجود زنده هستی. تهدیدها را زود می­فهمی. فرصت­ها را از دست نمی­دهی. چون هر چه می­بینی، بلافاصله ارجاع می­شود به همان مبانی. یعنی شاکله وجودی تو، به یک قرار و پیوستگی رسیده است که سریع می­توانی داوری کنی و به نتیجه برسی و موضع خودت را و تکلیف خودت را بفهمی. آوینی تکلیف­گرا بود. به همین دلیل خیلی وقت­ها می­بینید خلاف­آمدِ عادت، عمل می­کرد.

 

کارهای خلاف­آمدِ عادت ازش سر می­زد. اهل عادت نبود، اهل عبادت واقعی بود و این تهمت­ها هم برایش مهم نبود. اینها را باید دریافت.

 

ارائه مبانی با توجه به فضای زمان

آوینی هنرش این بود که مبانی­اش را با توجه به فضای آن زمان ارائه می­کرد. شما اگر زندگی­اش را بررسی هم بکنید، اتفاقاً این خط مشخص است که این طور نبود که هر روز یک چیز بگوید، هر روز در یک کلیشه­ای درجا بزند. شاید امروز اصلاً لازم باشد که شما از آوینی همین را یاد بگیرید و اگر یاد بگیرید، چه بسا که لازم باشد امروز خیلی از حرف­های آوینی را نزنید. برسید به این که امروز یک حرف نویی هست که باید زد یا اولویت های آن روز بوده، امروز یک چیز دیگر شده است.

 

عبور آوینی از میدان مین­های فرهنگی

هر سال می­بینم که این فیلم شهادت آوینی در فکّه را نشان می­دهند. مخالف این نیستم، ولی می­خواهم بگویم تمامش همین شده است.

 

فیلم­هایی را بسازید که میدان مین­های دیگری را که آوینی از آن عبور کرده بود، را نشان بدهد. از این میدان مین­ها که خیلی ها رد شدند. میدان مین­های فرهنگی که آوینی پایش را گذاشت و رد شد چه کسی می­خواهد نشان بدهد؟ چه مین­هایی که جریان تحجر کاشته بود، چه مین­هایی که جریان تجدد کاشته بود. هنر آوینی هم همین بود که از این میدان مین­ها عبور کرد. آن میدان مین آخری، هم یک تیر خلاص بود. یک حلقه­ی آخر بود، وگرنه خیلی تلاش شده بود که شخصیتش، فکرش، راهش و موضعش از بچه حزب­اللهی­ها گرفته شود. آوینی قبل از شهادتش برای خیلی از بچه­ها از دست رفته بود و تازه شهادتش باعث شد دوباره برگردد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 17:47  توسط هادی سلیمانی  | 

فعلا انقلاب فرهنگی بی معنی است؛

شلوغش نکنید!

شرح قصه­اي که احتمالا مي­دانيد:

«دانشجويان فرشتگان ذهني خود را به تصوير كشيده‌اند و يكي از همه، فرشته‌اي است كه از نعمت جعد مشكين محروم است! استاد مي‌گويد: يعني چه، چرا فرشته‌ات مو ندارد؟ قشنگ نيست! و دانشجويان شروع به اظهار نظر مي‌كنند.

 

يكي استاد را تاييد مي‌كند، يكي بيشتر حتي، فرشته بي‌مو را تقبيح مي‌كند و يكي از آن ميانه ـ دختري محجبه ـ لب مي‌گشايد كه: ربطي ندارد...!

 

استاد سر بلند مي‌كند كه: "تو حرف نزن. زير روسري خودت هم حتماً مو نداري كه اينطور خود را مي‌پوشاني؟!"

اين استاد در چشم به هم زدني، دست دراز مي‌كند. لبه روسري دخترك را بالا مي‌زند و حلقه‌اي از زنجيره‌ي عصمتش را بيرون مي‌كشد كه: "آي بچه‌ها ببينيد، هاجر هم مو دارد!" 

 

در صداي خنده حماقت‌بار دانشجويان، آواري از تصاوير وهم انگيز بر سر هاجر خراب مي‌شود. هاجر كه اين اتفاق او را شوكه كرده بود، تا چند ساعت حالت طبيعي نداشت.» (به نقل از وبلاگ خبرنگار مسلمان)

 

کارهايي که نبايد بکنيم!

1) نگوييم اميرالمومنين فرمودند: «شنيده­ام که در بلاد اسلامي خلخال از پاي زن يهود بيرون کشيده­اند، اگر از غم اين حادثه مرد مسلماني جان دهد، جاي ملامت نيست»؛ چراکه فعلا وقت مردن نيست!

 

 

2) تجمع هم نکنيم که «مسئولين محترم! چرا به شعائر اسلامي توهين شد، رسيدگي کنيد» و ...، شکايت و شکايت کشي هم نکنيم؛ چراکه همين چند روز پيش عده­اي به پيامبر اعظم و ائمه اطهار توهين کردند و همين کارها را کرديم و با هيچ کس هم برخوردي نشد تا خداي ناکرده «مهروزي» مسئولين زير سوال نرود. بالا زدن روسري دختر دانشجو که از آن مهم­تر نيست! مطمئن باشيد اين اتفاق هم بايگاني مي­شود، مثل تمامي اتفاقات ديگر.

 

3) «انقلاب فرهنگي تکرار بايد گردد»، «استاد ضد اسلام، اخراج بايد گردد» و ...؛ نه شعارش را بدهيم و نه فکرش را بکنيم چراکه همان استاد هتاک به بهانه­ي اينکه «پدر انيميشن» ايران است، توسط همين مسئولين و مجموعه­های تحت نظارتشان حمايت خواهد شد و همه سنگ روي يخ خواهيم شد.

 

700 دانشجو در یک روز تعطیل (پنج­شنبه) در مقابل سردر دانشگاه تهران تجمع کردند. بازتاب این تجمع را در خبرگزاری ایسنا ملاحظه کنید: «جمعي از دانشجويان دانشگاههاي تهران در اعتراض به آنچه، از آن به عنوان هتك حرمت نسبت به يك دانشجوي محجبه دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران ياد مي‌كردند، ظهر روز پنجشنبه درمقابل سردر اصلي دانشگاه تهران تجمع كردند». توجه فرمودید! «آنچه، از آن به عنوان هتك حرمت نسبت به يك دانشجوي محجبه یاد می­کردند»؛ یعنی ما این گونه فکر می­کنیم که جابه­جایی یک روسری، «هتک حرمت» است وگرنه یا از نظر مسئولین، این حرکت، «هتک حرمت» نام ندارد و یا توان اداره­ی یک خبرگزاری را ندارند!

 

 

4) ايميل جناب استاد را هم بی­جهت در وبلاگمان نگذاريم و ميلي هم براي ايشان ارسال نکنيم، چراکه استاد، در خانه لم داده­اند و با ديدن ایميل­های محکومیت و اعتراض، به ريشمان مي­خندند!

 

پس چه کنيم؟!

طرف حساب ما نه «جوجه مارکسيست»­هاي دانشگاه هستند و نه فلان استاد هتاک که وقيحانه زير روسري دانشجوي محجبه را وارسي مي­کند. طرف حساب ما از اين پس مسئولين بي­کفايت خواهند بود.

 

زياد تند مي­روم؟! مسئولين خيلي هم بي­خيال و بی­کفایت نيستند؟! فرض محال که محال نيست! فرض کنيد اگر استادي ـ خداي ناکرده، زبانم لال، خدا آن روز را نياورد! ـ روسري دخترکي بدحجاب را بالاتر مي­زد تا موهايش پيدا نباشد، چه جنجالي مي­شد و مسئولين چه برخوردي با او مي­کردند؟! آيا اين مسئولين جرات و شهامت آن را دارند که همان برخورد ـ دقت کنيد، مي­گويم همان برخورد، نه بيشتر! ـ را با استادي که روسري يک دختر محجبه را بالا زده تا موهايش را ببيند، بکنند؟!

 

يا موردي ديگر: فراموش نکرده­ايم برخوردي که با چند طلبه در قم، به جرم پرسيدن سوال در بين سخنراني حجت­الاسلام هاشمي صورت گرفت. ظرف کم­تر از بيست و چهار ساعت، عناصر هتاک! را شناسايي و دستگير کرده، دادگاه تشکيل دادند و همه از صدر تا ذيل هتاکي صورت گرفته به ساحت آقاي هاشمي را محکوم کردند.

این برخورد را مقايسه کنيد با هتاکي صورت گرفته در پلي­تکنيک و گاف سايت «اعتماد ملي». بازي مضحکي به راه انداخته­اند که «مشخص نيست چه کساني بودند»!

 

حضرات عين خيالشان نيست؛ دولتي­ها در حال «مهرورزي»اند، دستگاه قضايي به امر مبارزه با «فرار سرمايه­ها» مشغول است، ساکنين اهرام بهارستان هم بر سر امور مهمي چون «تغيير ساعت رسمي» و «افزايش طول خدمت» خود، در حال مباحثه­اند. براي همين است که مي­گويم تا اطلاع ثانوي هرگونه مردن، تجمع، شعار، ايميل و ... تعطيل!

 

طرف حساب ما مسئولين هستند. آقايان بايد موضع خود را مشخص کنند که عرضه و توان مقابله با هتاکان را دارند يا خير؟ تا اگر ندارند ـ که به نظر مي­رسد ندارند ـ ما تکليفمان را اول با مسئولين مشخص کنيم تا بعد نوبت به منافقين و انقلاب فرهنگی برسد!


 مطالب مرتبط:

هتك حرمت به دانشجوي محجبه/ اكنون ديگر زمان انقلاب فرهنگي فرا رسيده (حامد طالبی)

گزارش ‌ايسنا از تجمع دانشجويي در مقابل دانشگاه تهران

گزارش فارس از تجمع اعتراض آمیز دانشجویان (بخش اول)

گزارش فارس از تجمع اعتراض آمیز دانشجویان (بخش دوم)

گزارش تصویری خبرگزاری مهر از تجمع دانشجویان (بخش اول)

گزارش تصویری خبرگزاری مهر از تجمع دانشجویان (بخش دوم)

در دانشكده هنر دانشگاه تهران چه گذشت؟ (رجانیوز)

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 2:6  توسط هادی سلیمانی  | 

عروسک­های خیمه شب­بازی پلی­تکنیک

در روز دو­شنبه، چهار نشریه دانشجویی دانشگاه امیرکبیر به مقدسات اسلامی توهین کردند. نشریاتی كه پیش از این نیز مشغول توهین و فحاشی بوده و به خاطر سهل انگاری مسئولان و حمایت برخی جریانات خارج از دانشگاه، این بار وقیحانه پیامبر اعظم و ائمه اطهار را هدف توهین­های خود قرار دادند. پس از این حادثه­ي تلخ، اعتراضات گسترده­ای صورت گرفت.

 

دانشجویان مسلمان علاوه بر آنكه خواستار «شناسایی و برخورد قاطع با هتاكان» بودند، به دو محور مهم دیگر نیز اشاره كردند:

 

1) ریشه­یابی این گونه اتفاقات و جلوگیری از بروز مجدد آنها

 

2) وجود جریانی در بیرون از دانشگاه برای سوء استفاده از دانشجو و دانشگاه تا بدین وسیله بدون دادن هزینه به اهداف پلید خود برسند. این جریان عامل اصلی بحران­های مختلف در دانشگاه­های كشور است و باید به جامعه معرفی و با آن برخورد شود.

 

ذكر این نكته از آن جهت اهمیت دارد كه گروهی، این هتاكی را به نیروهای مذهبی دانشگاه امیركبیر نسبت می­دهند تا بدین وسیله با منحرف كردن بحث­های اصلی از پرداختن به این موارد جلوگیری كنند.

 

اگر نگاهی گذرا به تجمعات و بیانیه­های چند وقت اخیر بیاندازیم متوجه می­شویم که مطالبات فعلی، تنها برخورد با هتاكی اخیر این نشریات نیست. مهمترین موضوعی كه باید به آن پرداخته شود، این است كه این افراد از چه كسانی دستور می­گیرند و توسط چه كساني حمايت مي­شوند. می­توان ـ و باید ـ پاسخ اتهامات این افراد را داد اما نباید از دو محور اصلی فوق غافل شد.

 

برخورد با عروسک­های خیمه شب­بازی پلی­تکنیک به تنهایی مشکلی را حل نمی­کند. مطالبه­اي كه امروز براي دانشجويان مهمتر است و مسئولان بايد پاسخ گوي آن باشند، مشخص کردن بازی­گردانان این بازي و برخورد با آنان است.

 

 

راه حلی برای معرفی کارگردانان خیمه شب­بازی پلی­تکنیک:

برای مشخص شدن افراد پشت پرده كافی است یك بار و برای همیشه موارد زیر بررسی و به اطلاع عموم رسیده شود:

 

1) در طول یک دهه­ی گذشته اعضای سابق انجمن اسلامی امیركبیر علی­رغم مشروطی­های فراوان و اتمام سنوات خود از دانشگاه اخراج نشدند تا به وظیفه خود در بحران­سازی ادامه دهند. سوابق برخی از این افراد را مرور كنیم:

 

* علی افشاری (دبیر سابق انجمن امیركبیر) در سال 76 در مقطع كارشناسی مشغول به تحصیل شد. علی­رغم گذراندن تمامی واحدهای خود در سه ترم اول، مدت شش سال به تحصیل ادامه داد! و حكم اخراجش (به دلیل اتمام سنوات) توسط رئیس وقت دانشگاه لغو شد. بعد از كنفرانس برلین و دستگیری، به ارتباط با بیگانگان و طرح­های براندازانه اقرار كرد ولی پس از آزادی با حمایت برخی جریانات سیاسی كه این اعترافات را تحت شكنجه معرفی كردند به فعالیت مشغول شد و سرانجام به همراه اکبر عطری دیگر عضو دفتر تحکیم سر از مجلس سنای آمریكا درآورد!

 

* رضا دلبری در دوران كارشناسی حداقل 9 ترم مشروط شد. وی از سال 75 لغایت 84 به عنوان دانشجوی كارشناسی مشغول تحصیل بوده است!

 

* «هادی باقری دانشجوی ورودی سال 81 مهندسی پلیمر بوده است که با ‏توجه به وضعیت بسیار نامناسب آموزشی با 6ترم مشروطی و گذراندن تنها 70 واحد ‏ظرف 8 نیمسال تحصیلی،حسب آئین نامه آموزشی مشمول اخراج آموزشی و از ‏بهمن ماه 85 آئین­نامه مربوطه در مورد ایشان اجرا شده و اخراج آموزشی می­باشند».‏ (جوابیه روابط عمومی دانشگاه امیركبیر به خبرگزاری ایلنا در خصوص ادعای ممنوع الورود شدن برخی از دانشجویان توسط این خبرگزاری)


‏*‏ «احسان منصوری ورودی سال82 در رشته ریاضی بوده و به دلیل وضعیت ‏نامناسب آموزشی 4 ترم مشروطی متوالی حسب آئین­نامه آموزشی و از بهمن ماه ‏‏85 آیین نامه آموزشی در مورد ایشان اجرا و اخراج آموزشی می­باشند». ‏(جوابیه روابط عمومی دانشگاه امیركبیر به خبرگزاری ایلنا)


* «علی عزیزی دانشجوی سابق رشته مهندسی معدن و متالورژی با توجه به ‏گذراندن واحدهای درسی مشمول فارغ التحصیلی و هیچ گونه فعالیت آموزشی ‏ندارد».‏ (جوابيه روابط عمومي دانشگاه اميركيبر به خبرگزاري ايلنا) وی علی­غم اتمام تحصیل خود در درگیریهای اخیر دانشگاه امیرکبیر حضور داشته است. (عكس حضور وی در درگیری های اخیر را می­توانید در این جا ببینید)

 

و مواردی از این دست که در دانشگاه­های مختلف به خصوص دانشگاه امیرکبیر فراوان یافت می­شود و تنها چند مورد آن توسط مسئولین دانشگاه امیرکبیر به خاطر دروغ خبرگزاری ایلنا افشا شد.

 

بررسی نحوه­ی حضور این دانشجویان و حامیان آنها، ارتباطی مستقیم با یافتن ریشه­های بحران­های اخیر و پیشگیری از اتفاقات تلخ آتی دارد. راه حل معقول این است كه سنوات و تعداد مشروطی­های فعالین دانشجویی (اعم از فعال در بسیج دانشجوی، انجمن اسلامی، جنبش عدالت خواه، ...) در طول 10 سال گذشته در تمامی دانشگاه­ها رسما به اطلاع عموم برسد. همچنین باید مشخص شود افرادی كه به طور نمونه بنابر گفته­ي مسئولين فعلي دانشگاه شش ترم مشروطی داشته­اند با حمایت چه افراد با حضور خود به بحران­سازی ادامه می­دادند و چه كسانی از اخراج این افراد جلوگیری می­كردند.

 

2)‌ سايت اعتماد ملي در ساعت 10:30 دقيقه ضمن ارسال خبر درگیری در دانشگاه امیرکبیر، از قول يكي از اعضاي سابق انجمن اميركبير ادعا كرد كه نشريات پخش شده كار بسيج دانشجويي اين دانشگاه است این در حالي است که اين نشريات در ساعت 13 در دانشگاه توزيع شدند! پس از اين گاف رسانه­اي در حاليكه اين خبر از روي سايت برداشته شده بود به دليل بازتاب گسترده آن، خبر مجددا بر روي سايت قرار گرفته و جوابيه­ای صادر مي­شود كه «ساعت سايت ما از یک ماه پیش خراب شده است»! اين كه مسئولین اين سايت، شعور مخاطبان خود را به بازی گرفته­اند و جایگاه حرفه­ای نداشته­ی خود را از دست خواهند داد، جاي بحث نيست و اهميت ندارد. آنچه كه مسئولین بايد روشن کنند اين است که چگونه افرادي در بيرون از دانشگاه، در خصوص اتفاقاتی كه قرار بود در دانشگاه امیرکبیر اتفاق بيافتد، اطلاع داشته­اند و به خاطر دير كليد خوردن اين پروژه گاف داده­اند.

 

بدون هزینه نیست، اما ...!

می­دانم بررسی موارد فوق، توسط مسئولین، هزینه­ی زیادی برای دولت خواهد داشت. اما دیگر کارد به استخوان رسیده است. باید مشخص شود جمعی دانشجوی اخراجی و غیردانشجو در دانشگاه چه می­کنند و پشتشان به چه کسی گرم است. باید این بازی را تمام کرد. « مرگ یک بار، شیون یک بار»! افرادی که این حرکت انتحاری را انجام داده­اند، عروسکی خیمه­شب­بازی از نوع به ظاهر دانشجویش هستند؛ نخ این عروسک­ها در دست دیگران است، پس، مسئولین محترم! بیابید کارگردان را و تمام کنید این بازی منحوس را!

 


مطالب مرتبط در دیگر وبلاگها و سایتها:

ققنوس در امیرکبیر (وبلاگ ربذه)

گزارش خبري- تحليلي فارس از قداست شكني در دانشگاه اميركبير

شکست لمپنها در امیرکبیر (وبلاگ خبرنگار مسلمان)

ناموس بی ناموسان (وبلاگ درد)

مروری بر عملکرد اخیر اعتماد ملی و نیز روند گذشته چهار نشریه هتاک 

 اخبار وقایع اخیر امیرکبیر (سایت بسیج امیرکبیر)

داغ ایجاد 18 تیری دیگر را بر دلتان میگذاریم (وبلاگ خاکریزیسم)

درکدام زمين،بازي مي کنيم؟! (نشریه دانشجویی مستضعفین)

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:14  توسط هادی سلیمانی  | 

بدون تیتر!

تقدیم به دوست نادیده ام (محمد آقازاده)

درباره وبلاگ­نویسی بارها با خود جــدل كـرده­ام و هنـــوز هم روی نظرات دوستانی كه این كار را عبث می­دانند فكر می­كنم. دلایلی دارند كه بعضا پاسخ آنها را ندارم! بارها سبك و سنگین كردم  و باز هم دودلی رهایم نكرد. اما برخی دوستان نادیده یاریم كردند! دوستانی كه دیدن وبلاگ­هایشان نشان دهنده راهی بود كه مدت­ها عزم رفتنش را داشتم اما مركبی برای رفتن نيافته بودم.

 یكی از آنها كه مطالبش را دنبال می­كردم و از قالب كاری آن (و نه افكارش) لذت می­بردم محمد آقازاده بود كه به طور اتفاقی از طریق وبلاگ ده­نمكی با آن آشنا شده بودم. با افكار و مواضع نویسنده كمترین قرابت را احساس می­كردم و می­كنم اما مرام و روشش همان است كه می­پسندم:

 

* درباره آن چه فكر می­كند صحیح است بی­پروا می­نویسد، دیگران (حتی دوستان نزدیكش) بپسندند یا نپسندند، فرقی نمی­كند.

* صدای مخالف را می شنود و با مخالفان دیدگاهش بحث می­کند. در مقابل دیگران هوچی گری نمی­کند!

* به این نگاه می­کند كه چه می­گویند نه آنکه چه كسانی می­گویند.

* هر آن چه را غلط می­داند منصفانه نقد می­كند.  نقد انفعال نیست! باید وضعیت موجود را نقد كرد و افكار خود را روشن و واضح گفت. به قول مسعود فراستی: «برخی نقد را موضعی انفعالی می­دانند ولی آوینی نقد را موضعی تهاجمی می­دانست نه انفعالی. می­گفت ما به عنوان كسانی كه مناسبات جهانی را به این شكل قبول نداریم و نمی­خواهیم زیر بار حرف زور برویم باید ابتدا این جریان را نقد كنیم و از آن سو تفكرات ناب خود را مطرح كنیم. در كتاب توسعه نظراتش را بخوانید ... در دیگر مسائل هم همین تفكر را داشت ... با دقت به همه چیز نگاه می­كرد و نقد می­كرد، تحلیل می­كرد ...».

 

وبلاگ می­تواند برای گفتن و نوشتن از هرآنچه می­خواهی و فكر می­كنی باشد. می­توانی از نعمت «نظرات شما» و وجود وبلاگ­هایی كه صدایی غیر از تو دارند استفاده كنی. شاید برای همین است كه این روزها كه سالگرد وبلاگ نویسی­اش است می­گوید: «من یك عمر روزنامه نگاری را تاخت می زنم با یكسال وبلا گ نویسی. چون همیشه بازی یك طرفه بود در روزنامه نگاری و اینجا همه هستند»

 

نمی­خواهم در سالگرد وبلاگ آقازاده، تنها از خوبی­هایش بگویم كه این ظلمی است در حق او، خودم، وبلاگ و وبلاگ نویسی!

 

«حساسیت روی فرد یا افرادی خاص و سیاه دیدن هر چه می­گوید و هر آنچه می­كند» ایرادی است که خیلی از افراد از جمله نگارنده آن را دارند. آن زمان كه خاتمی رئیس جمهور بود هیچ نكته­ی مثبتی از او را نمی­خواستم بپذیرم! درحالیکه اگر کمی انصاف داشتم كافی بود فقط یك بار به خاتمی نگاه می­كردم تا می­دیدم كه حتی در ظاهرش هم نقطه قوتی دارد كه خیلی از روحانیان ندارند و آن لباس شیك و تمیزش است! مقایسه­اش می­كردم با دیگر روحانیون بزرگواری كه حتی به مجالس رسمی هم با سر و وضعی آشفته تشریف می­برند! حرف­ها و عملکردهایش که جای خود دارد و مطمئنا مثل هر فرد دیگر خاتمی هم حرف­های خوبی برای گفتن داشت. بگذریم كه هر چه بود گذشت!

 

آقازاده هم دچار این نقصان است. حساسیتش روی فردی به نام «احمدی نژاد» است كه فكر می­كند هرآنچه به او منتسب است مذموم است و مانند شیطان رجیم همه تفکراتش ظلمات و تاریكی است! برایم مهم نیست كه روی چه كسی و به چه دلیلی حساسیت دارد! این مهم است كه قلمش هرگاه به كلمه «احمــدی­نــژاد» می­رسد افســار گـسیـختـه می­شود و این یعنی پشت كردن به هر آنچه برایش می­نویسد!

 

اما هر چه که هست وبلاگی دوست داشتنی دارد و امیدوارم دوست نادیده­ام با تمامی اختلافاتی که با او دارم باز هم بنویسد و هر بار بهتر، تا من هم اگر قسمت باشد هر سال (در سالگرد راه اندازی وبلاگش)مطلبی در خصوصش بنویسم!

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 15:23  توسط هادی سلیمانی  | 

گزارش تصویری از

 کله پاچه فرجام

بخشی از وبلاگ را می­خواستم به عکس و گزارش­های تصویری مختلف از دانشگاه و فعالیت­های دانشجویی علم وصنعتی­ها اختصاص بدهم. یکی از دوستان (وحید گرشاسبی) در اولین کامنتی که گذاشته بود درخواست کرد که از کله پاچه­ای نزدیک دانشگاه که پاتق پنج ساله بنده، هفت ساله احمد خیاطیان و وحید گرشاسبی و n ساله­ی بسیاری از دانشجویان است مطلبی بنویسم.

وحید چند سالی است که متاهل شده و در نزدیکی دانشگاه سکونت دارد. هر از چندگاهی با ما به کله پاچه می­آید. البته ادعا می­کند که خانمش در جریان است. (والله اعلم!)

به هر حال فعلا از کله پاچه­ای خیابان فرجام شروع می­کنیم و در قسمت­های بعد به سردر دانشگاه و ... می­رسیم.

 

برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم اردیبهشت 1386ساعت 19:58  توسط هادی سلیمانی  | 

بازی جدید «کیهان» و «اعتماد ملی»

بالاتر از توپخانه، موسسه­ای عریض و طویل، پس از سین­جیم نگهبان وارد می­شوم، از چند راهرو می­گذرم، سالنی به نام هیات تحریریه روزنامه، تعداد زیادی خبرنگار، میزهای طویل به ستون که هرکدام مربوط به یک سرویس است، ... اینها تمام چیزهایی است که در آن روز از مجموعه «کیهان» دیدم. تیترهای «اشک اسرائیل درآمد»، «اروپا کم آورد»، «اسرائیل کم آورد»، ... زمانی ماحصل این هیات تحریریه و مجموعه عظیم تحت نظارت آن بود. تیترهایی که به قول «محمد قوچانی» به درد روزنامه های ورزشی می خورد. در چند ماه اخیر مطالب روزنامه کمی برایم قابل تحمل شده است ولی باز هم چنگی به دل نمی زند.

 

موسسه کیهان نشریات دیگری هم دارد اما «روزنامه کیهان» تنها محصول این مجموعه است که هر از چندگاهی مورد توجه قرار می­گیرد. «کیهان ورزشی»، «زن روز» و «کیهان فرهنگی» زمانی معتبرترین رسانه­های حوزه خود بودند. اما امروز کسی را نمی­شناسم که بابت خرید آنها پولی بدهد. برای همسایه طبقه دوم، همیشه «زن روز» می­آمد. چرا مشترک شدید؟ ما چند سال پیش مشترک شده بودیم، خیلی وقت است که اشتراکمان تمام شده، ولی خودشان می­فرستند!

 

اگر روزی برسد که هیچ فرد ضد انقلابی وجود نداشته باشد به پوچی می­رسند. «حاج حسین» و روزنامه­اش را می­گویم! هر طور شده باید به خود تلقین کنم که نظرم منصفانه نیست. یک بار دیگر «روزنامه» را مرور می­کنم. صفحات ورزشی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی که در تعطیلات به سر می­برند. کارشان کپی، پیست اخبار و تحلیل­های خبرگزاری­ها و سایت­هاست. به مدد اینترنت احتیاجی به تایپ و ویرایش هم ندارند!

 

صفحات سیاسی جز سرمقاله، «ستون گفت و شنود» که معمولا معنی مطالبش را نمی­فهمم، یکی دو مقاله­ی صفحه 14، کاریکاتور مازیار بیژنی و احتمالا چند یادداشت شخصی که به «اخبار ویژه» موسوم اند چیزی ندارد. مابقی همچون دیگر صفحات روزنامه، «غیر تولیدی» است. ضمنا، نویسنده سرمقاله اگر «مهدی محمدی» «حسین شریعتمداری» نبود، سرکاری است، وقتم را تلف نمی­کنم.

 

از مطلب پنج­شنبه­های مولانا که بگذریم، صفحه سیاست خارجه به جز اوقات شرعی مطلب خاصی ندارد. البته از حق نباید گذشت همان هم خیلی از اوقات به کار می­آید!

 

این­ها که گفتم یک شرط دارد: خبری از ضد انقلاب نباشد تا «نیمه پنهان»ش را آشکار کنند. با نیمه پنهان و افشاگری­هایش مشکل ندارم که به آن اعتقاد دارم. کاری که مجاهده است و هر کسی شجاعت آن را ندارد. شریعتمداری و دوستانش به وظیفه خود عمل می­کنند ولی مشکل وقتی پیش می­آید که بار دیگر به همان جایی می­رسم که نمی­خواستم: «اگر ضد انقلاب از بین برود به پوچی می­رسند».

 

هر بار که روزنامه­ها را پدر به خانه می­آورد، یادی از «شرق» می­کنم. دلم برای «شرق» تنگ شده است. انبوه مطالب تولیدی و ترجمه­ای با قلمی زیبا و کارساز. خواندنش جذاب بود و البته وقت­گیر. تنها روزنامه­ای که برای خریدنش پول می­دادم. در «خوابگاه» و «دانشگاه» یکه تاز بود. کمتر زمانی می­توانستی همه مطالبش را نگاهی بیاندازی! از زمانی که شعارش پنچ روزنامه در یک روزنامه شده بود (پنج روزنامه فرهنگی، سیاسی، سیاست خارجه، اجتماعی و ورزشی) دیگر احتیاجی به خواندن هیچ روزنامه­ای حتی «خبر ورزشی» هم نبود!

 

«شرق» در تمامی حوزه­ها «فرهنگ غرب» را ترویج می­کرد. تفکراتش مانند آفت به جان کشور می­افتاد. روزنامه­ای که برای انقلاب واقعا خطرناک بود و هیچ­گاه نقطه اشتراکی با آن پیدا نکردم. جای «شرق» واقعا خالیست، نه از آن جهت که اهدافش را قبول داشته باشم بلکه از خواندن «کیهان» و «اعتماد ملی» (کیهان اصلاح­طلبان) خسته شده­ام! دلم یک روزنامه­ی حرفه­ای می­خواهد.

 

اما چه شد که دل دوباره هوای «شرق» کرد؟!

 

در «اعتماد ملی» از یک کاریکاتوریست ضد انقلاب اثری منتشر شد. «کیهان جدید» با چند سوتی دیگر دوباره به «کیهان قدیم»، حیاتی مجدد داد. بازی شروع شد. کیهان قدیم افشا می­کرد و کیهان جدید در فحاشی گوی سبقت را از رقیب می­گرفت. سرگرمی مناسبی بود چون کیهان جدید هم حرفی برای گفتن ندارد. سرگرمی­اش پر کردن صفحات با سخنرانی­های جنجالی است، می­خواهد «حاج آقا» و دیگر اصلاح طلبان باشند یا اپوزیسیون.

 

ای کاش اص