تبليغاتX
وبلاگ بحر

وبلاگ بحر

بحریست بحر عشق هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

 

عكس دكتر مصدق روی جلد ‹‹شهروند امروز›› خودنمایی می­كند. می­توان حدس زد كه راست­های مدرن چه خوابی برای دكتر مصدق دیده­اند. پس از كشیدن خط بطلان بر چپ­گرایی، انقلابی­گری، میرحسین موسوی و سرانجام جریان روشنفكری، این بار نوبت به ‹‹پرونده سازی›› برای مصدق، الگوی تاریخی روشنفكران آرمان­گرا رسید.

 

          

 

مقاله قوچانی را كه می­خوانی نتیجه­اش محكومیت مصدق به بی­برنامگی و گسست از نخبگان و سرانجام میل به پوپولیسم است. در اواخر مقاله، آنچه باید نتیجه گرفت را كمی صریح­تر می­گوید: ‹‹مصدق نه جانب شرق را گرفت، نه جانب غرب را، حتی چون غیر متعهدها راه سومی را در پیش نگرفت››.

 

رضا خجسته رحیمی كه هر بار پرونده های شرق با مطالب او شروع می­شود، در ‹‹مقهور پوپولیسم›› پنج عامل ‹‹دمیدن بر آتش پوپولیسم››، ‹‹عبور از قانون››، ‹‹فرصت­سازی به جای فرصت­سازی››، ‹‹افراط در استقلال­طلبی و مفهوم وحدت ملی›› و ‹‹بیگانه­ستیزی و تئوری توطئه›› را در آسیب­شناسی مصدق برمی­شمارد.

 

وی آنگاه كه به مفهوم ‹‹استقلال­طلبی›› و ‹‹وحدت ملی›› حمله می­كند و ‹‹دشمن­ستیزی›› را با ‹‹بیگانه­ستیزی›› خلط می­كند، كمی رمز گشایی می­كند از پشت­پرده­ی ‹‹پرونده­سازی›› برای مصدق.

 

اما تیر خلاص را احمد زیدآبادی می­زند که هم صریح لهجه است و هم پیشینیان، راه را هموار كرده­اند. كودتا ‹‹گریز ناپذیر›› می­شود چراکه مصدق در داخل به دنبال دموكراسی بود، در خارج ‹‹سیاست موازنه منفی›› را پی می­گرفت و سرانجام سودای ملی شدن صنعت نفت در سر داشت، اما همه اینها در تضاد با غرب بود. ‹‹جنگ سرد باعث می­شد كه كشورهای غربی هیچ­كدام از همسایگان اتحادشوروی را بی­طرف نخواهند و بر پیوستن آنها به پیمان­های نظامی ضد شوروی اصرار ورزند››. جنگ سرد راهی جز در آغوش غرب رفتن را نمی­طلبید. اما غرب، حداكثر، سهم 50 درصدی را برای ملت ایران قبول می­كرد و حضور حزب توده و فعالیتشان را در داخل را بر­نمی­تافت و اینها در تضاد با دموكراسی­خواهی او از یك سو و ملی شدن صنعت نفت از سوی دیگ بود و مصدق ‹‹یا می­بایست از همه اصول خود عدول می­كرد یا اینكه ساقط می­شد›› و ‹‹او سرانجام سقوط را پذیرفت››.

 

نتیجه پرونده این است كه ریشه­ی كودتا نه در اشتباهات سیاست­مداران آن زمان (از مصدق گرفته تا كاشانی)، كه ریشه در جبری تاریخی دارد. یا باید سر تعظیم در مقابل غرب فرو بیاوریم و هر زمان كه آنها خواستند از آرمان­ها و اصولمان بگذریم یا محكوم به شكستیم.

 

راست مدرن با مفهومی به نام ‹‹آرمان» همراه با ‹‹استقلال­طلبی›› سر جنگ دارد، حال این آرمان، مختص روشنفكران و ملی­گرایان باشد یا اسلام­گرایان، خواه چپ­گرایان از آن دم زنند خواه راست­گرایان. ‹‹آرمان›› و ‹‹آرمان­خواهی›› اگر با حفظ استقلال از جهان غرب باشد محكوم به شكست است. از نظر آنان راهی جز پذیرفتن وضع موجود و زندگی با قواعد تحمیلی در «دهكده جهانی» وجود ندارد.

 

اما تلاش راست­گرایان مدرن آنگاه نافرجام می­ماند كه خود، در پارادوكس ‹‹آرمان­شهرِ لیبرالیسم›› با مفاهیم چون حقوق بشر، دموكراسی، جامعه مدنی و آزادی و نسبت آن با تبعیت از غرب و ‹‹نظم جهانی››، می­مانند و ناخواسته تاكید می­كنند مفاهیم مذكور كه دیگران را به آن دعوت می­كنند تنها فریبی است برای بازی ملت­ها، چراكه ضامن رسیدن به هر آرمان و بقای آن، ‹‹استقلال›› است و به همین منظور است كه حتی رهبر انقلاب اسلامی نیز در وصیت­نامه سیاسی­الهی خود، بیش از هر چیز بر روحیه خودباوری و استقلال­خواهی ملت تاكید می­كند. اینجاست که راست گرایان از پاسخ به این سوال در می مانند که ‹‹آرمانشهر››ی كه هرگاه اراده كنند، می­توانند از ما بستانند، چه ارزشی دارد؟!  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 12:52  توسط هادی سلیمانی  | 

يكي از دوستان قديمی علم و صنعتيم (آق مجيد) كه براي تحصيل در مقطع دكتری مخابرات به كانادا سفر كرده، چند وقت پيش به طور اتفاقي وبلاگم را پيدا كرد و با كامنتی كه گذاشت باعث شد بعد از مدت­ها ايشان را به صورت مجازی ملاقات كنم!    

 

هر از چندگاهی به وبلاگ مجید سر می زدم و از مطالبش استفاده می کردم. در خصوص يكي از مطالبش، كامنتی گذاشتم و او جوابی داد و من كامنتی جديد گذاشتم و در كامنت آخر تاكيد كردم كه انتظار جواب ندارم، چراكه می­دانم سر مجيد عزيز خيلي شلوغ است و گرفتاریش زياد. پس از آن ميل زد و اجازه خواست كه مطالب را به صورت يك مطالب مستقل در وبلاگش كار كند تا ديگران هم از نظرات ما آگاه شوند (البته ايشان صاحب اجازه­اند). چند روز پيش، مطالب را در وبلاگش منتشر كرد و البته مطلب جديدی ننوشت تا به گفته­اش عدالت رعايت شود و هركدام دو مطلب داشته باشيم. (ولی عدالت رعايت نشده چون من خيلي روده درازی كرده بودم!)

 

آن زمان در علم و صنعت، مجيد شاگرد اول بچه­هاي ارشد و درعين حال هميشه متواضع بود و هرچند همچون ديگران، دل­مشغله­هائی داشت ولی هميشه با روي خوش و خندان با همه برخورد می­كرد.

 

مجيد، ديروز به ما درس تواضع و خوش­رويی می­داد و امروز درس احترام به مخالف و شنيدن نقدهای مخالفين؛ می­توان با ديگران اختلاف نظر داشت و بعد با احترام بحث كرد و به آنها گفت: ‹‹دوست من هستی، دوستت دارم››. (البته به نظر من اين حرف را فقط درباره مخالفین می شود زد نه متجاوزین كه بخشي از بحث ما هم در اين مورد است). درسی كه برای ما وبلاگ­نويسان و وبلاگ­خوانان بسيار مفيد است و البته با تمرين می­توان آن را آموخت.

 

مطلب مجيد و كامنت­هايمان را می­توانيد در پست جديد مجيد يا در قسمت ادامه مطلب بخوانيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 9:54  توسط هادی سلیمانی  | 

اینترنت محل کارم فیلتر ندارد و موقعیت خوبی است که سایتهای فیلتر شده از جمله بازتاب را هر از چندگاهی نگاه کنم. تیتر «اهانت بی سابقه مقامات و روزنامه های دولت به آیت الله شاهرودی» نظرم را جلب کرد. این جلب توجه وقتی بیشتر شد که لید خبر، قسمتی از آخرین مطلب خودم بود! که با مراجعه به متن خبر، دیدم نوشته ام  تقطیع شده و در خبر آمده. مطلب اخیرم که در خصوص اظهارات اخیر آیت الله شاهرودی بود، پس از بازتاب در سایتهای عدالتخانه و مطالبه، توسط برخی دوستان در روزنامه سیاست روز کار شده بود (البته بااصلاحاتی!). این اولین بار بود که مطلبی از خودم را در روزنامه ای می دیدم. ندیده ایم دیگر! بگذریم!

محسن رضایی که خیلی وقت است سایتش را به توپخانه ای برای حمله به دولت و حامیانش کرده، از بغض معاویه! جانانه از هر مخالفی حمایت می کند. نظرات شاهرودی یا هرکس دیگر، «انتقاد» می شود و پاسخهای دیگران، «توهین»! به هر چه رئیس جمهور از آن دفاع کند حمله می کند. کار به جائی رسیده که مطالب سایتش را عناصر ضدانقلاب لینک می دهند!

فعلا نمی خواهم از «عطش قدرت» رضایی بگویم، عطشی که همه را از خود رانده است. در زمان انتخابات ریاست جمهوری صریحا می گفتم و اعتقاد داشتم که او به خاطر قوت نگاه تشکیلاتی خود، بهترین گزینه است، هنوز هم اعتقاد دارم، اما با دیدن «عطش قدرت»ش، رسیدن به قدرت او و یاران کم شمارش را خطرناک می دانم. «عطش»ی که هم برای او مضر است هم کشور! 

به هرحال، آنچه جالب بود تیتری بود که سایت محسن رضایی که خود استاد هتاکی است انتخاب کرده است. متن خبر را خواندم که نوشته بود «مشاوران رئیس جمهور اهانتهای بی سابقه ای به رئیس دستگاه قضائی کردند». هر چه در مطالب روزنامه ایران و گفته های مشاوران تامل کردم، توهینی نیافتم. گفتم شاید برخی دوستان به سایت محسن رضایی دسترسی نداشته باشند لااقل بدانند از نظر این عزیز و دار و دسته اش، توهین به چه معنایی است. ادعای محسن رضایی مبنی بر «توهین مشاورین رئیس جمهور»، «توهین» است یا حرفهای مشاورین رئیس جمهور؟! تقطیع نوشته روزنامه سیاست روز غیراخلاقی است یا انتقاد از فرافکنی شاهرودی در مبارزه با مفاسد اقتصادی و اخیرا عدم تدوین قانون مجازات اسلامی؟!

متن خبر سایت رضایی:

در حالي كه رهبر انقلاب در ديدار مسئولان نظام نسبت به هتك حرمت و تخريب مسئولان نظام هشدار داده بودند، مشاوران رئيس‌جمهور در واكنش به سخنان آيت‌الله شاهرودي، اهانت‌هاي بي‌سابقه‌اي به رئيس دستگاه قضائي كردند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، امروز ارگان رسمي دولت، تيتر نخست خود را به واكنش به سخنان آيت‌الله شاهرودي اختصاص داد و در صفحه نخست خود، به نقل از مشاور مطبوعاتي رئيس‌جمهور، اظهارات آيت‌الله شاهرودي را نقض تفكيك قوا دانسته و خواستار جبران اين اشتباه به نحو مقتضي و جلوگيري از تكرار آن شد!

اين روزنامه همچنين در صفحه دوم خود به نقل از آرين‌منش، يكي از نمايندگان وابسته به دولت در مجلس، نوشت: «مشكلات دستگاه قضائي فراوان‌تر از آن است كه مسئولان ارشد آن، فرصت پرداختن، نقد عملكرد دستگاه اجرايي و برشمردن صفت‌هاي آن را بدهند».

اين وكيل‌الدوله اظهارات آيت‌الله شاهرودي را در افكار عمومي! سؤال‌برانگيز ارزيابي كرد.

در اين حال، «سياست روز»، يكي از ديگر روزنامه‌هاي حامي دولت، در يادداشت اهانت‌آميزي نوشت: «شش سال گذشت و هنوز بر اريكه رياست قضائيه كشور نشسته‌ايد و از وضعيت ويرانه مي‌ناليد. خنده‌دار نيست؟ آش آنقدر شور است كه به نمايندگان مجلس به بهانه دخالت در كار قاضي، اجازه تحقيق‌وتفحص نمي‌دهيد و وقتي نمايندگان خواستار رسيدگي به منابع مالي قوه قضائيه مي‌شوند، حتي آنان را به درون دفترتان هم راه نمي‌دهيد. بله، حق داريد! هر كس جاي شما بود فرافكني مي‌كرد؛ بهترين دفاع، حمله است. به جاي آن‌كه سر و ساماني به وضعيت ويرانه‌اي كه امروز نام ويرانه را هم به زحمت مي‌توان بر آن نهاد بپردازيد، درخصوص تغيير وزرا اظهارنظر مي‌كنيد. بحث، بايد عوض شود. بار اولتان نيست.

وقتي سؤال مي‌شد شما پاسخي نداشتيد. پس آن شد كه شد. سخن از فرار سرمايه به ميان آمد كه بزرگ‌ترين فساد اقتصادي، فراري دادن سرمايه‌ها با حرف‌هاي زايد است. بايد با ناامني اقتصادي مبارزه كرد و الحق كه شما در اين فرافكني موفق بوديد.

بله! آقاي شاهرودي شما حق داريد، اما يك چيز را فراموش كرده‌ايد. اين جنجال‌ها روزي تمام مي‌شود و آنگاه بايد لااقل در آن دنيا پاسخگو باشيد».

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 0:56  توسط هادی سلیمانی  | 

1) ليگ برتر اين هفته آغاز شد. پيروزي شيرين استقلال تهران در مقابل همنام اهوازي خود با يك بازي زيبا، خاطره تلخ مساوي چند ماه قبل استقلال با يك بازي افتضاح در مقابل چشم نود هزار هوادار آبي را جبران كرد و از اين بابت خوشحالم!

 

استاديوم آزادي؛ بازي استقلال تهران و اهواز (بهار 86)

 

 

2) درست يا غلط، خوب يا بد، چه بخواهيم يا نخواهيم، صدها هزار جوان از اين پس، همچون ساليان گذشته به استاديوم­ها خواهند رفت. (به عبارت ديگر سركار خواهند رفت! به فيلم ده­نمكي مراجعه شود)

 

3) اوضاع فرهنگي استاديوم­ها همچون گذشته است و مانند بسياري از  مولفه­هاي فرهنگي با آمدن دولت جديد، تغييري نكرده است. گلاب به روي دوستان، لااقل نكردند سرويس­هاي بهداشتي را از آن حالت غيرشرعيش در بياورند!

 

سرویس های بهداشتی استادیوم! 

البته به بركت خبر بيست و سي، سال گذشته مجبور شدند نمازخانه­هاي كوچك استاديوم آزادي را موكت كنند تا ملت مجبور نباشند روي زمين نماز بخوانند!

 

اما بساط همان بساط است: فحش­هاي ناموسي و بي­ناموسي به داور، بازيكنان حريف و اگر استقلالي باشند به تيم خود! (علي دايي مي­گفت من هرجا رفتم كلي فحش خوردم ولي مسئولين يك فكري به حال تماشاچيان استقلال بكنند چون اينها به مربي و بازيكنان خودشان هم رحم نمي­كنند!)، به هم ريختن شهر، شكستن شيشه­هاي اتوبوس­ها، ...

 

اتوبوسها در انتظار 90 هزار تماشاچي نما!

 

 

3) امكانات رفاهي هم طبق معمول بر همان منوال است. كمبود ماشين براي برگشت و قيمت بالاي آن، خرابي آب سرد كن­ها، كثيفي صندلي­ها، وضعيت سرويس­هاي بهداشتي، كمبود بوفه و دوبرابر بودن قيمت اجناس فروخته شده، .... احتمالا فقط قيمت بليت­ها زياد شده.

 

4) من كه ديگر نمي­توانم بروم – البته به طور رسمي! – ولي ايكاش مي­شد به جاي آنكه دغدغه ورود بانوان به ورزشگاهي كه هيچ چيزش مطلوب و اسلامي نيست داشته باشند، فكري به حال وضع فرهنگي و رفاهي اين محيط زيبا و دوست­داشتني مي­كردند. حالا كه ملت سركارند، لااقل هم خودشان راحت باشند هم مردم شهر.

 

 5) به اميد قهرماني آبي­ها!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 10:37  توسط هادی سلیمانی  | 

سلام آقاي شاهرودي

يادتان كه هست؟! يادتان كه هست نطق­هاي آتشين نيروهاي اصلاح­طلب را. يادتان كه هست شعار­ پياده نظام­هايشان را كه "هاشمي عراقي حيا كن مملكتو رها كن"؟! امروز تيتر يك روزنامه­هايشان فرمايشات جنابعالي بود. آن زمان از حضور شما و اصلاح ساختار قضائي مي­هراسيدند و امروز از زيبايي كلام شما به وجد مي­آيند و نمي­دانند محبت­هاي شما را چگونه جبران كنند!

 

 

"من يك ويرانه قضائي تحويل گرفته­ام". اگر از سر بزرگواري فحش­هائي را كه خورده­ايد به ياد نمي­آوريد مطمئنم كه اين جمله خاطر مباركتان هست كه اگر نباشد ما فراموش نكرده­ايم!

 

يادتان هست آن روزهاي اول را؟! يادتان مي­آيد كه از بريدن احكام زيادي زندان و اشتباه بودن آن سخن مي­گفتيد؟! حرف­هاي تكراري و ملال­آور شما باز هم هر هفته تكرار مي­شود. شش سال گذشت و هنوز بر اريكه رياست قضائيه كشور نشسته­ايد و از وضعيت ويرانه مي­ناليد. خنده­دار نيست؟!

 

در حاليكه شما با تمامي مقامات رده بالا قوه قضائيه سفر خارج تشريف برده بوديد تا مسائل جهان اسلام را حل و فصل بفرمائيد، مهلت تمديد قانون مجازات اسلامي براي چندمين بار تمام شد و قضات، حيران كه بر اساس كدام قانون بايد حكم صادر كنند! شش سال گذشت و شما حتي زحمت تدوين قوانين كشوري را هم به خود نداديد!

 

اخبار مردميتان را مرور كنيد. 31 پرونده را بررسي مي­فرمائيد و در 22 مورد (يعني بالاي 60 درصد) پيشنهاد عفو مي­فرمائيد. 60درصد پرنده­هاي قضائي از نظر خود شما مشكل­دار است. (البته تاكيد مي­كنم از نظر شما!).

 

آش آنقدر شور است كه علي­رغم تاكيد مقام معظم رهبري، به نمايندگان مجلس به بهانه دخالت در كار قاضي اجازه تحقيق و تفحص نمي­دهيد و وقتي نمايندگان خواستار رسيدگي به منابع مالي قوه قضائيه مي­شوند، حتي آنها را به درون دفترتان هم راه نمي­دهند! (مصاحبه خانم آجرلو با نشريه دانشجويي خيزش)

 

بله، حق داريد! هر كس جاي شما بود فرافكني مي­كرد. بهترين دفاع حمله است. به جاي آنكه سر و ساماني به وضعيت ويرانه­اي كه امروز نام ويرانه را هم به زحمت مي­توان بر آن نهاد، بپردازيد، در خصوص تغيير وزرا اظهار نظر كنيد. بحث، بايد عوض شود. بار اولتان نيست. در خصوص مبارزه با مفاسد اقتصادي هم همين كار را كرديد. وقتي قوه عريض و طويل شما توان رسيدگي به يك پرونده را هم نداشت و متهمش در روز روشن از دست مامورين شما گريخت بايد هم حرف­هاي شما تيتر يك روزنامه پول­بگيران همان متهم شود.

 

وقتي بحث مبارزه با مفاسد بود وقتي سوال مي­شد كه زمين­خواراني كه ـ ادعا مي­كنيد زمين­ها را از پس گرفته­ايد ـ چه كساني هستند و چه حكمي براي آنها صادر شده، وقتي سوال مي­شد كه چرا دادگاه شما توان صدور حكم براي جزايري 25 ساله را ندارد، وقتي سوال مي­شد چند نفر به خاطر فساد اقتصادي افشا شدند و يا همچون اراذل و اوباش در شهر با آفتابه گردانده شدند، وقتي سوال مي­شد …شما پاسخي نداشتيد. پس آن شد كه شد. سخن از فرار سرمايه به ميان آمد كه بزرگترين فساد اقتصادي، فراري دادن سرمايه­ها با حرف­هاي زائد است. بايد با ناامني اقتصادي مبارزه كرد و … و الحق كه شما در اين فرافكني موفق بوديد.

 

بله! آقاي شاهرودي شما حق داريد. اما يك چيز را فراموش كرده­ايد. اين جنجال­ها روزي تمام مي­شود و آنگاه بايد پاسخ­گو باشيد. تمام نمي­شود؟! ايرادي ندارد! آخرتي كه در كار است. با فرافكني ويرانه آباد نمي­شود و شما لااقل در آن دنيا پاسخ خواهيد داد كه با ويرانه چه كرديد و از حسن اعتماد مقام معظم رهبري چقدر استفاده كرديد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 11:4  توسط هادی سلیمانی  | 

خاکریز دوم

 

شاید با دیدن اتاقک «ننه علی» بر سر مزار فرزندش در بهشت زهرا بود، شاید با دیدن «حاج­بی­بی» بود، ...، نمی­دانم چرا، ولی دلم گرفته و می­خواهد از «خانواده شهدا»، بگوید. (این «دل»، از خودم هم قاطی­تر است، ...)

 

«دل»، می­خواهد از آنهائی بگوید که در روزمرگی زندگی، فراموششان کردیم؛ نه از آن جهت که به ما نیاز داشته باشند و یا وظیفه ماست که به یادشان باشیم و ...، از این جهت که محتاج دیدنشان هستیم، محتاج شنیدن حرف­هایشان هستیم، فراموششان کردیم و خودمان را بدبخت.

 

تعابیر آقا را در خصوص خانواده شهدا می­خوانم و دعوا را شروع می­کنم. اگر اهل دعوائید و می­خواهید هم­پیاله شویم، بسم­الله!

 

***

 

«این شما بودید که به این ملت آبرو دادید. اين شما بوديد كه با حرفهايتان، با بياناتتان، با منش و رفتارتان، با بالا گرفتن سرتان به خاطر شهادت اين فرزند، چهره اين ملت را اين‏طور نورانى كرديد»!

 

پس اگر بی­آبروئیم، اگر در چهره­مان هر چه هست غیر نورانیت، جای گله نیست.

 

***

 

«من به همه‏ى گويندگان، نويسندگان و كسانى كه تريبونى در اختيار دارند، توصيه مى‏كنم: اگر صلاح اين كشور و اين ملت را مى‏خواهند، ياد شهيدان، نام شهيدان، خاطره‏ى شهيدان و بازماندگان آنها و جانبازان را گرامى بدارند».

 

مطالبم در وبلاگ، «خیزش» و «خیزش هفته»، همه را مرور می­کنم، نه یادی از شهداست، نه بازماندگانشان و نه جانبازان. اوضاع دیگران بهتر است، اما ظاهرا، همه هم­دردیم. برای چه می­نویسیم؟ برای که می­نویسیم؟

 

***

 

 

«من بارها با همه وجود و از ته دل به بازماندگان شهدا عرض كرده‏ام، دعا كنيم خدا ما را با عزيزان و شهداى شما محشور كند؛ اينها هستند كه پيش خدا مقام دارند. عزيزان شما به بهترين دستاوردى كه يك انسان ممكن است دست پيدا كند، دست پيدا كردند. البته اجر شما هم بلافاصله پشت سر اجر شهيد قرار دارد. بارها من گفته‏ام، خاكريز شهدا در مقابل دشمنان دين و حقيقت، خاكريز اوّل است؛ خاكريز دوم، خانواده‏هاى شهدايند. پشت سرِ آنها شما هستيد».

 

 

در کدام خاکریزیم؟ به کدام خاکریز پناه برده­ایم؟ مهم نیست! در هر خاکریزی که هستیم ایرادی ندارد. شهدا و خانواده­هایشان بامرامند. پس همینجا کار را شروع می­کنیم. هر بچه شهیدی که این مطلب را می­خوانی! هر هم­سر شهیدی که اینجائی! هر مادر و پدر شهیدی که صدایمان به گوشتان می­رسد! تو را به جان شهدایتان که اعتقاد داریم زنده­اند و نزد پروردگارشان بهترین جایگاه را دارند، تو را به جان آقا و صداقتش که می­خواهد با شما محشور شود، ما را هم دعا کنید تا با شما و شهدایتان محشور شویم.

 

***

 

«اگر من به شهدا احترام مى‏كنم، اگر اظهار اخلاص به خانواده‏هاى شهدا مى‏كنم، اين صِرف يك احساسات خشك و خالى نيست؛ به معناى اين است كه اين يك راهبرد حقيقى براى ملت ماست؛ ياد شهدا بايد گرامى داشته شود».

 

«شهدا»، «احترام»، «اظهار اخلاص»، «خانواده شهدا»، «یک راهبرد حقیقی»، «یاد شهدا»؛ نه! کافی نیست! یکبار دیگر مرور می­کنیم:

 

«اگر من به شهدا احترام مى‏كنم، اگر اظهار اخلاص به خانواده‏هاى شهدا مى‏كنم، اين صِرف يك احساسات خشك و خالى نيست؛ به معناى اين است كه اين يك راهبرد حقيقى براى ملت ماست؛ ياد شهدا بايد گرامى داشته شود».

 

درست می­گوئید، کافی است! دیگر مرور نمی­خواهد! عمل می­خواهد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 5:45  توسط هادی سلیمانی  | 

جاماندن از خود

 

 

بچه­ها دیروز به «مسافرت جهادی» رفتند. نمی­توانم بروم. یکبار دیگر شیفت­هایم را نگاه می­کنم. لعنتی! راهی ندارد.

 

***

 

دلم گرفته است؛ از خودم از زمانه از همه چیز.

 

***

 

می­دوم، باز هم می­دوم تا زمانی بماند برای خلوت با خود، برای دلم، برای اندیشیدن، برای دعوا با خود، .... می­دوم برای فرار از روزمرگی، فرار از هرآنچه می­خواهد مرا اسیر کند، فرار از چیزهائی که می­ترسیدم به سرم بیاید، ... و شاید فرار از «خود»، ... هر چه سریع­تر می­دوم بیشتر غرق می­شوم، ... قانون زندگی در شهر گناهان کبیره همین است، هرچه می­کنی، دست و پا زدن برای نجات از باتلاق است. پس یا باید آرام گیری یا راه دگر در پیش ... اما من نمی­توانم ... سخنان امام هنوز در ذهنم هست: تحولاتی روحی و انسانی که اهمیتش از پیروزی انقلاب بیشتر است، ... «تحول»، «جهاد»، «هجرت»، «سفر»، ... هیچ نباشند، لااقل نامشان زیبا و دل­رباست!

 

***

 

مسافرت گناباد فراموش­شدنی نیست. «خیزش» را برمی­دارم. نوشته­های بچه­ها درباره مسافرت جهادی است. به مطلب خودم می­رسم:

 

"مدتی «هجرت» از منیت­ها و بازی­های زمانه، برای پیدا کردن خود، دیدن واقعیت­های زندگی و البته این بار نه از راه چله­نشنینی بلکه از راه کمک به خلق. همان چیزی که امام درباره­اش می­گوید: «این نهضت (بسیج سازدگی) یک تحولاتی آورده است که این تحولات، تحولات روحی و انسانی است که در نظر من بسیار اهمیتش بیشتر از پیروزی در مقابل شاه سابق و قدرت­های بزرگ است»! و یا در جایی دیگر می­فرمایند: «این تحول انسانی است که پیدا شده است. شاید سابق همچو چیزی نبود ک دکترها و تحصیل­کرده­ها و عرض بکنم که ـ اشخاص نازک نارنجی به اصطلاح ما و اینها یک وقتی فکر این بیفتند که بروند گندم درو کنند، زن، خانوم­ها به فکر این اصلش نمی­افتادند که یک وقت بروند توی صحرا و کمک کنند به این کشاورزها و زحمت بکشند و عرق بریزند و عشق­بازی کنند با گندم و جو و زمین».

جهادی که ابتدای حرکت است و حرکتی که ابتدای جهاد. اگر خیلی بخواهم شعار بدهم می­شد: جهاد اکبر (خودسازی) از طریق جهاد اصغر (کمک به مردم).

شاید برای همین است که اعتقاد دارم بهتر است نگرش تشکیلاتی، ارضای نفس، بخشش گناهان و ... را «اردوی جهادی» بنامیم و «نهضتی که تحولاتی روحی و انسانی به همراه دارد» را «مسافرت جهادی»."

 

***

 

سری به وبلاگ بهزاد، شخصیت دوست­داشتنی زندگی­ام می­زنم. داغ دل تازه می­شود: «بچه ها رفتن برای جهادی و من جاموندم، هم از اونا هم از خودم. خوشا بحالشون. علی فروزنده. احمد خیاطیان و خیلیای دیگه. خوش به سعادتشون».

 

«جا ماندن از خود»، ... «جا ماندن از خود»، ... «جا ماندن از خود»، ... داش بهزاد دمت گرم! زیباترین تعبیر برای جامانده­ها، ...، تعبیرش داغانم می­کند، ...، «جاماندن از خود» این دیگر خیلی زور دارد، ...

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 4:51  توسط هادی سلیمانی  | 

بله (4)

 

روزشماری می­کنم که پنج­شنبه برسد و دلی از عزا دربیاورم؛ عروسی وحید خاوئی است، شخصیت کاریزماتیک بسیج علم و صنعت، کسی که در تمام عمرش حتی خودش را هم مهمان نکرده و حالا که داماد شده، توبه کرده و بچه­ها را دعوت کرده.

 

 

                

 

 

 

***

 

در چند سال اخیر، وحید را خیلی اذیت کردم، و به خاطر این آزار و اذیت­ها، بگومگوها و رفتارهای بچگانه خیلی هم به گردنم حق دارد. خب حالا که وحید توبه کرده و دیگران را مهمان می­کند من هم توبه می­کنم: داداش وحید! به خاطر همه­ی بدی­ها و بچه­بازی­ها عذرخواهی می­کنم. ما خیلی شما را دوست داریم، حلالمان کن.

 

***

 

لعنت بر شیطان! دقیقه نود مشکلی پیش می­آید، هرچه تلاش می­کنم برای وقت اضافه هم نمی­توانم برسم. نمی­دانم دیشب چه خبر بوده و بچه­ها چه بلائی سر وحید آورده­اند، ولی همین­که مصطفی کرمی (زوج روح­الله حدادی) زنگ می­زند و می­گوید با حمید بیگی و رضا شهبازی در راه عروسی هستند به اندازه­ی کافی گویاست.

 

***

 

یک سال و نیم، شب و روزم با وحید بود و البته در سوله­ی زیبا و دوست داشتنی بسیج علم وصنعت، یاد «مرحوم سوله» به خیر! «وحید» یک سال زندگی من است، یک سال خاطره. نام وحید برای خیلی­ها خاطره است حتی سفیر انگلیس!

 

***

 

یادش به خیر، سوله یک آشپزخانه داشت که از روز ازل، تمیز نشده بود. هر از چندگاهی، یک بانی خیر، پیدا می­شد و چندتا تکه ظرف را می­شست. آشپزخانه، تنها جائی از سوله بود که سالی دوازده ماه هم کسی رقبت ورود به آن را نداشت.

 

تابستان 82، وحید مسئول بسیج شد و به چند سال ریاست رضاخان! پایان داد. از راه نرسیده، گیر داد که دستی به سرو کله سوله بکشیم. طبق معمول: بروووووووووووووووو بابا!

 

یک کم دلم برای وحید و سوله سوخت. دیدم دوستان حتی به سطل آشغال­ها هم رحم نکردند، رفتم پاساژ وحدت و چند تا سطل­آشغال خریدم. آمدم سوله، خبری از وحید نبود، یک سروصداهائی از آشپزخانه می­آید. از همان سر داد زدم:

ـ هوووووووووووووو! خودت می­گفتی «مائده»­ها مال بیت­الماله، نخورید، حرومه ...

رسیدم به آشپزخانه. وسائل را بیرون ریخته بود. قیافه­اش شبیه شهدا شده بود با این تفاوت که شهید مو زرد ندیده بودم. انقدر خواهرها و برادرهای بسیجی به آنجا نرسیده بودند که زیرِ وسائل، پر گندکاری موش و تخم سوسک و ... بود. هی کف آشپزخانه را می­سابید. هر چی بال­بال می­زد، فایده نداشت. آخرش قاط زد و تینری که برای رنگ سوله خریده بودیم را برداشت و ریخت کف آشپزخانه! فکر کنم یک ساعتی، سرکار بود. بنده خدا تازه مسئول بسیج شده بود و جوگیر بود. با خودم گفتم درست می­شه! (ولی انصافا وحید تا آخرین روزی که من بودم این روحیش را حفظ کرد)

 

***

 

راستی باز هم یادش به خیر! سال 81 رضا شهبازی هم مثل شهید همت، هر صبح کارش این بود که پتوهای روح­الله حدادی و دیگر دوستان را جمع کند. یک مدت که گذشت دید فایده نداره. یک چوب کلفت، چندتا فحش آبدار، به جان خودم آقا روح­الله از خواب پا نشده جاشو جمع کرده بود.

 

پی­نوشت:

1) بقیه بله­ها (یا بلایا!) را می­توانید در اینجا بخوانید.

2) باز هم از خاطرات وحید، رضا و چوبش و سوله، در وبلاگ سوله بسیج علم و صنعت خواهم نوشت.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 22:11  توسط هادی سلیمانی  | 

عکس­هایی از «شهرستانک»

 

جای شما خالی، پنج­شنبه جمعه­ای با اقوام پدری خانوم، رفتیم "شهرستانک". به دو طریق می­شود رفت شهرستانک:

1) بروید توچال و بعد از هفت ساعت پیاده­روی برسید آنجا

2) از سهمیه بنزین خود بزنید و 45 کیلومتر در مسیر جاده چالوس از کرج که فاصله گرفتید، سمت راست فرعی را بپیچید!

 

اولین باری بود که به این دهکده می­رفتم. قبلا اسمش را هم نشنیده بودم. ولی باید بگویم واقعا زیبا، خلوت و خوش آب و هوا بود. البته سهمیه­بندی بنزین هم روی خلوتی این مکان بی­تاثیر نبود، ولی ظاهرا خودش هم جای خلوت و دنجی است. (خلوتیش جدا از آرامشش از این جهت هم مهمه که برای اجاره خانه مشکلی نیست!)

 

رودخانه­ی پرآب به همراه صدای زیبای بی­نظیر آب (هیچ صدایی برای من مثل صدای آب نمی­شود)، هوایی خنک و بسیار دل­انگیز که در این فصل کمتر جایی پیدا می­شود (جاهای دیگر یا گرم است یا شرجی) و سرسبزی دل­انگیز شهرستانک، واقعا اعصاب آدم را آرام می­کند.

 

 

بد نیست در قسمت ادامه مطلب، عکس­هایی از این مکان زیبا را ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 5:11  توسط هادی سلیمانی  | 

 

آقای متکی، برای مذاکره با شیطان له­له نزنید!

 

 

ـ «گفتگو به منظور تفهیم اتهام اشغالگران» احتیاج به ادامه مذاکرات ندارد

ـ مذاکره با آمریکا به تعبیر مقام معظم رهبری هم حماقت است هم خیانت

ـ مذاکرات هیچ نتیجه­ی مشهودی نداشته است

...

مسائل فوق بارها و بارها بحث شده است. اما نکته جالب این جاست که دیروز در شبکه خبر دیدم که متکی خبر داد که احتمال دارد مذاکرات دور سوم در سطح معاونین وزیر برگزار شود. به قول داوود: کات! چند ساعت سایت بی­بی­سی فارسی، خبری تحت عنوان «آمریکا، بالا بردن سطح مذاکرات را رد کرد»، منتشر کرد. این خبر را مرور کنیم:

«پس از آنکه وزیر امورخارجه ایران، مذاکره با آمریکا را در سطح معاون وزیر قابل بررسی خواند، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا اعلام کرد که در شرایط کنونی احتمال مذاکره با ایران در چنین سطحی وجود ندارد.

شان مک کورمک، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا با اشاره به مذاکرات سفیر کشورش در عراق با همتای ایرانی خود به خبرنگاران گفته: "ما در حال حاضر کانال تثبیت شده ای برای مذاکرات داریم و در حال بررسی تشکیل هیئتی هستیم که در واقع مذاکرات را در سطح کارشناسی ادامه خواهند داد که سطح پایینتری است".

اظهارات منوچهر متکی، وزیر امورخارجه ایران درباره قابل بررسی بودن مذاکره با آمریکا در سطح معاون وزیر پس از آن بیان شد که هوشیار زیباری، وزیر خارجه عراق ابراز امیدواری کرد که دور بعدی مذاکرات بین ایران و آمریکا در مورد عراق در سطح بالاتری انجام گیرد.»

 

 

 

چقدر ضایع است! (منظورم عکسش نیست، اعلام موضعش را می­گویم!) وزیر خارجه یک کشور اسلامی و دولت انقلابی، برای مذاکره با دشمن درجه یک خود، اینچنین ذوق­زده شود و بعد با واکنش سرد طرف مذاکره روبه­رو شود.

 

یک بار دیگر خبر را می­خوانم. بعد از خواندن خبر، نظرم در خصوص مذاکره با شیطان بزرگ عوض می­شود! آقای متکی مذاکره کنید! تو را به خدا مذاکره کنید! با هرکس که می­خواهید مذاکره کنید و در باره­ی هرچه می­خواهید. اما تو را به هر چه می­پرستید، برای مذاکره با شیطان بزرگ، له­له نزنید تا آبروی یک ملت را بر باد دهید! له­له زدن برای مذاکره، کار شما نیست، کار دیگران است!


مطالب پیشین وبلاگ بحر در خصوص مذاکره با شیطان بزرگ:

اثبات فرمایشات مقام معظم رهبری/ مذاکره با آمریکا؛ هم حماقت بود هم خیانت

مذاكره با آمريكا، موضع رهبری و وظيفه دانشجويان (گفتگو با دکتر افروغ)

تشکری ویژه از مدیرمسئول کیهان

لزوم تاريخ­نگاری در مذاکره با آمریکا

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت 4:45  توسط هادی سلیمانی  | 

 

ملت عراق هنوز زنده است!

 

تقدیم به مظلومان کشور عراق

 

در روزمرگی، غرق شده­ام و همه چیز را فراموش کرده­ام، حتی فوتبال را! به طور اتفاقی، وقت اضافی بازی عراق ـ کره را می­ببینم. سفیدپوشان عراقی با تمام وجود بازی می­کنند. نوع بازی کردنشان نشان می­دهد، بیش از آنکه برای پول، شهرت، سرگرمی و ... بازی کنند، برای غیرت جریحه­دار شده­ی یک ملت می­جنگند. در دنیای مدرن امروز، فوتبال نه یک ورزش، که یک، بازی درآمدزاست. میلیاردها دلار پول جابه­جا می­شود، «اصل سرمایه»، اینجا هم جولان می­دهد. فوتبال سرگرمی است، یک سرگرمی سرکاری! این را هیشه اعتقاد داشته­ام. حتی وقتی که در استادیوم آزادی برای آبی­ها، فریاد می­زنم. اما این ورزشِ دوست داشتنی، بار دیگر از حد یک سرگرمی فراتر می­رود.

 

***

 

عراق منفجر می­شود. این بار نه از بمب­های تروریست­های وهابی و اشغالگران آمریکائی و انگلیسی که از پیروزی غرورآفرین تیم ملی عراق، تیمی که حتی یک زمین ساده برای تمرین نداشته است. انفجار گریه­ و خنده­ی مردان و زنانِ دربند، دیدنی است. سفیدپوشان، پس از پیروزی می­گریند! ملت عراق هم می­گریند! ساعتی بعد بی­بی­سی، سی­ان­ان، رویترز و  فاکس­نیوز، گریه­های خوشحالی این ملت را نمایش می­دهند و من برای اولین بار از دیدن شبکه­های خبری غربی لذت می برم. عراقی­ها به خیابان­ها ریخته­اند.