تبليغاتX
وبلاگ بحر

وبلاگ بحر

بحریست بحر عشق هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

فکر مامانی راحتم نمی گذارد. چرا این اتفاق افتاد؟ این همه آدم، چرا مامانی؟ ...

فکر فوت عمو، راحتم نمی گذارد. تکلیف بچه های عمو (که مثل خواهران و برادرم هستند) چه می شود؟ زن عمو (که حق مادری گردنم دارد) با اصغر چهارساله و سه دختر معصوم چه کند؟ حاج بی بی و باباجی چه می شوند؟ ...

***

رایانه روشن است. در بین انبوه عکس هایم به دنبال عکس هائی از عمو می گردم. از همه جیز عکس گرفته ام. از این کار لذت می بردم. به عکسی بر می خورم. خادم مسجد است. اسمش خاطرم نیست. اما خاطره ای از او برایم تداعی می شود:

برخلاف جمعیت به سمت مسجد دانشگاه در حرکتم. دیر رسیده ام. نماز، تمام شده. یکی از بچه ها چشمانش گریان است.

ـ چی شده؟

با دست اشاره می کند به خادم مسجد و می گوید: «به خدا اینها دین و ایمان دارند، نه ما! خبر آوردند که پسرش تصادف کرده و فوت شده، باهاش که صحبت می کردیم، می گفت ...».

نمی تواند ادامه دهد. فقط می گوید برای عرض تسلیت نزد خادم، بروم.

کمی به هم می ریزم. نزدیک می شوم: «تسلیت عرض می کنم ... خدا رحتمشان کند ... کی این اتفاق افتاده؟ دقیقا چی شده؟»

چشمان سرخش، خبر از داغ دلش می دهد. می گوید: «دو پسر دارم. کوچکتره که دوم دبستان است وقتی از مدرسه بر می گشته، ماشین بهش می زند و فرار می کند. دکتر می گفت اگر می رساندش زنده می ماند ... وقتی خبرش را آوردند گفتم انا لله و انا الیه راجعون. اول فکر کردم بزرگه است. پسر بزرگه خیلی بازیگوش و حرف گوش نکن است. اما بعد فهمیدم پسر کوچکم است. ولی باز هم گفتم انا لله و انا الیه راجعون. امانت خدا بود. خودش هم مصلحت دید گرفتش. الحمد لله ...»

صادقانه سخن می گوید و تعارف نمی کند. به آن چه بر لبانش جاری است، اعتقاد دارد. بغضم می گیرد. دوستم راست میگفت. امثال آن خادم مومن اند، نه من.

... حالا بیشتر می فهمم که ایمان قوی او چقدر بیشتر از من و امثال من است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 17:14  توسط هادی سلیمانی  | 

بعد از ظهر چهارشنبه، مراسم شب هفت مامانی بود. خبر آوردند عمو حاج عیسی در جاده کازران ـ «خشت» (۱) تصادف کرده است. عمو حاج علی با چشم گریان یک ماشین گرفت و رفت سمت فرودگاه. بغضم گرفت. بعد از مدتی خبر دادند که اوضاعش بهتر شده و جای نگرانی زیادی نیست. نمی دانستم راست است یا برای آرام کردن ما می گویند.

***

چهارشنبه شب، شیفت شب بودم. ساعت شش و نیم صبح پنج شنبه، تلفن زنگ زد. باز هم همان اتفاق هفته پیش: بیا خانه! باید برویم ...

و باز ترکیدن بغضی ناشی از دست دادن عزیزی دیگر. این بار باید باید به خشت می رفتیم!

***

کمتر آدمی را مانند عمو عیسی دیده ام که هم در عرصه اجتماعی فعال باشد، هم عاشقانه به فکر خانواده و خویشاوندانش باشد.

عمو عیسی تنها پسر خانواده بود که کنار حاج بی بی و باباجی در خشت مانده بود. عمو باقر، شهید و عمو اصغر، مفقود شده بودند و چهار پسر دیگر به تهران و اصفهان کوچ کرده بودند. وقتی به عمو می گفتند «در شهرهای بزرگ جای رشد داری، اینجا را رها کن!»، می گفت: تا حاج بی بی و باباجی هستند، اینجا می مانم. عشقش به همسر و فرزندانش واقعا بی نظیر بود. هیچ وقت «نه»، به دخترهایش نمی گفت. عاشقانه برای همه فامیل کار می کرد. حتی اقوام مادری ام هم او را خوب می شناختند، دوسش داشتند و در غم فراقش گریستند ...

از آن سو، زندگی اش را وقف منطقه محروم خشت کرده بود. شغلش معلمی و کشاورزی بود اما پیگیری کارهای یادواره شهدای منطقه، مسجد صاحب الزمان، آب، برق، مخابرات، کمیته امداد، زمین ورزش، راه و ... شهر خشت بخش اعظم وقتش را می گرفت. بی هیچ مزد و منتی برای شهرش و هم شهریانش دوید. بعضی وقت ها برای یک روز به تهران می آمد و بدون آنکه ما او را ببینیم باز می گشت ... و سرانجام به پاس خدماتش به خلق خدا، بیش از دو هزار نفر بدرقه اش کردند ...

روحش شاد!


پی نوشت

۱) «خشت» نام شهری است در نزدیکی کازرون با بیش از دوازده هزار نفر جمعیت. زادگاه پدری ام هست و بیش از هر جای دیگر دوسش دارم.

۲) بابت مطالب اخیرم عذرخواهی می کنم. دلم می خواست مطالب شخصی وبلاگ، برطرف کننده غم و باعث شادی دوستان باشد نه افزودن اندوه، بر انبوه اخبار ناگواری که روزانه می شنویم. اما ظاهرا دست تقدیر در هفته گذشته چیز دیگری می خواست.

۳) از همه دوستانی که با فرستادن پیامک، گذاشتن کامنت و شرکت در مراسم ختم مامانی، همدردی فرمودند سپاسگذارم. امیدوارم در مراسم شادی دوستان جبران کنم.

۴)  در روستاها و شهرهائی همچون خشت که بافت روستائی دارند، عزاداری ها و شادی هایشان هر دو از صمیم قلب است. در جشنشان حقیقتا شادند و در عزایشان حقیقتا عزادار. در شادی هم شریکند و در عزا، غم خوار و مونس. ایکاش صدا و سیمایمان به جای تمسخر لهجه روستائیان، از فرهنگ غنی این مردم و صداقتشان می گفت تا پایتخت نشینان به جای خنده، حسرت انسانیت آنها را بخوردند.

۵) «مرگ حق است». مامانی راست می گفت! کم کم دارد باورم می شود! فردا نوبت کیست؟! شاید خواننده این سطور! شاید یکی از همانها که خیلی دوسش دارم! شاید خودم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 1:16  توسط هادی سلیمانی  | 

 

در آستانه فرا رسیدن ماه رمضان، بخشی از سخنان امام راحل را مرور می کنیم: 

 

باب ضیافت، یک باب دیگر است

چیزی که من می­خواهم عرض کنم، راجع به یک فقره از خطبه­ای است که رسول اکرم در ماه رمضان فرمودند. یک جمله از او این است که خداوند شما را مهمان کرده است، دعوت کرده است شما را به ضیافت، شماها در ماه مبارک مهمان خدا هستید، مهمان­دار، خداست و مخلوق، مهمان او است. البته این ضیافت نسبت به اولیا کامل الهی به نحوی نیست که ما تخیل کنیم، یا دست ما به او برسد. ما باید حساب کنیم و ببینیم که این ضیافت چه بوده است و ما چقدر راه یافتیم به این ضیافت. در عین حالی که تمام عالم تحت رحمت الهی است و هرچه هست رحمت اوست و رحمت او به هر چیز واسع است، لکن باب ضیافت یک باب دیگر است، دعوت به ضیافت یک باب دیگری است.

 

این ضیافت همه­اش ترک است

این ضیافت همه­اش ترک است، ترک شهوات از قبیل خوردنی­ها، نوشیدنی­ها و جهات دیگر که شهوات انسان اقتضا می­کند. خداوند دعوت کرده است ما را به این که شما باید وارد بشوید در این میهمان­خانه و این ضیافت هم جز ترک، چیزی نیست؛ ترک هواها، ترک خودی­ها، ترک منیت­ها. اینها همه در این میهمان­خانه است و ما باید حساب کنیم، ببینیم که آیا ما وارد شدیم در این میهمان­خانه یا اصلا وارد نشدیم، راهمان دادند در این ضیافت­خانه یا نه، استفاده کردیم از این ضیافت الهی یا نه. البته حساب امثال من با کرام­الکاتبین است. اما من به شما آقایان و به هرکس که این کلمات می­رسد و خصوصا طبقه جوان عرض می­کنم که آیا درِ این مهمان­خانه رفتید؟ استفاده کردید؟ از شهوات خصوصا شهوات معنوی چشم پوشیدید؟ یا اینکه مثل من هستید؟

 

جوان­ها نزدیک­ترند به ملکوت

جوان­ها متوجه باشند که در جوانی می­شود اصلاح کند انسان خودش را. هر مقدار که انسان سنش زیادتر می­شود، اقبالش به دنیا بیشتر می­شود. جوان­ها نزدیک­ترند به ملکوت. پیرها هر چه می­گذرد، هر چه بر عمرشان می­گذرد، هی اضافه می­شود یک چیزهایی که آنها را از خدا دور می­کند. شماها در این فکر باشید که اگر از این ضیافت درست بیرون آمدید، آن وقت عید دارید. عید مال کسی است که در این ضیافت راه یافته باشد، استفاده کرده باشد از این ضیافت.

 

ترک شهوات باطنی

همان­طور که شهوات ظاهری را باید ترک بکند، از شهوات باطنی که بزرگترین سد راه است برای انسان، باید از اینها جلوگیری کند. تمام مفاسدی که در عالم حاصل می­شود برای این است که در این ضیافت وارد نشده­اند یا اگر وارد شده­اند درست استفاده نکرده­اند. خطاب به همه مردم است، دعوت شدید به ضیافت الله، همه مهمان خدا هستید و مهمانی به ترک است. اگر ذره­ای هوای نفس در انسان باشد، این به مهمانی وارد نشده است یا اگر وارد شده است استفاده نکرده است.

 

وارد نشدن به ضیافت الهی = جنگ و جدال­های امروزی

تمام این جار و جنجال­هائی که می­بینید برای این است که استفاده از این ضیافت نکرده­اند، در این مهمانی وارد نشده­اند دعوت خدا را قبول نکرده­اند. کوشش کنید که این دعوت را لبیک بگویید، راه به شما بدهند در اینجا، و اگر چنانچه راه یافتید مسائل حل است. اینکه مسائل ما حل نمی­شود، برای اینکه در ضیافت خدا وارد نشده­ایم. در ماه رمضان اصلا وارد نشده­ایم. یک ترک اکل و شربی کرده­ایم، لکن آنکه باید بشود نشده است. اگر هواهای نفسانی بگذارد، انسان به حسب فطرت الهی است، فطرت، فطرت­الله است، همه هم توجه دارند به او، لکن این توجه به دنیا که توجه ثانوی است و اعوجاجی است، این جلوگیری می­کند از آن مسائلی که باید باشد. اگر می­بینید در دنیا جنگ و جدال است و در بین شما هم ـ خدای نخواسته ـ نمونه­اش هست، بدانید که در این ضیافت وارد نشده­اید، ماه رمضان را ادراک نکرده­اید. اقبال کرده است به شما ماه رمضان: اقبل علیکم شهرالله، اما شما او را ردش کردید، پس زدید.

 

(منبع: صحیفه امام، جلد 21 صفحه 46 و 47)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 5:45  توسط هادی سلیمانی  | 

هتاکی، متهم سازی و حمله به مخالفان به جای پاسخ گویی منطقی و مدح افراطی افرادی که کوچکترین حمایتی از محسن رضایی و مواضع وی داشته باشند، رویه غیرمعقولی است که توسط دبیر محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام و سایت شخصی ایشان، پیگیری می شود. این عملکرد، بارها منجر به چرخشهای ناگهانی دکتر رضایی و اظهاراتی متضاد در مدت کوتاهی شده است.

در ذیل، به بررسی نمونه ای از افراط و تفریط دکتر رضایی خواهیم پرداخت تا مشخص شود چگونه افرادی که جدایی از آنان در کارنامه محسن رضایی موجود است و به طور رسمی این افراد را «بهره کشی از اصولگریان» متهم می کرد، امروز تبدیل به «استوانه هایی منحصر به فرد» می شوند.

پلان اول (اصرار بر تفرقه و انشعاب)

محسن رضایی به همراه اطرافیان خود، به منظور شرکت در انتخابات مجلس هفتم، ائتلافی به نام «خدمتگزاران ایران اسلامی» تشکیل دادند. این ائتلاف هیچ اشتراکی با لیست ائتلاف اصولگرایان نداشت چراکه از نظر رضایی دلیلی برای ائتلاف - حتی به صورت نسبی و حداقلی - وجود نداشت.

پلان دوم (حمله به ناطق و حامیانش/ دعوت به جدایی از آنها)

سایت رضایی در خبری تحت عنوان «پایان بهره کشی محافظه کاران از اصولگرایان»، نوشت:

«دكتر محسن رضايي در گفت‌وگو با «بازتاب» ضمن انتقاد شديد از آنچه كه بهره‌كشي و سوءاستفاده جناح راست از اصولگرايان و نيروهاي انقلاب خواند، گفت: در صورتي كه متوليان محافظه‌كار جبهه اصولگرايان و محافظه‌كاران باز هم در مديريت اين ائتلاف شكست بخورند، اصولگرايان راه خود را از محافظه‌كاران و جريان راست سنتي جدا خواهند كرد ... در انتخابات دوم خرداد مصلحت‌انديشي و هزينه كردن راست سنتي و محافظه‌كاران از رهبري باعث شد تا اصولگرايان و نيروهاي انقلاب در حاشيه بمانند و عملا محافظه‌كاران مديريت ائتلاف را بر عهده بگيرند كه نتيجه آن هم شكست سنگين راست سنتي و محافظه‌كاران در دوم خرداد و پيامد آن شوراي شهر اول، مجلس ششم و رياست‌جمهوري دوره هشتم بود».

پلان سوم (ذوق زدگی از حمایت آیت الله مهدوی کنی)

سایت رضایی خبر از «حمایت صریح آیت الله مهدوی کنی از فراگیر شدن ائتلاف اصولگرایان» داد.

پلان چهارم (حمایت از طیف سنتی، حمله به مابقی!) 

فواد صادقی، از مسئولین سایت رضایی، در گفتگو با این سایت گفت:

«درباره آينده ائتلاف دو ديدگاه وجود دارد. يکي اين‌که آقاي مهدوي کني در روزهاي گذشته اظهار داشتند و آقايان رضايي و قاليباف و لاريجاني گفته‌اند و آن اين‌که به هر قيمت و هزينه ممکن ائتلاف اصولگراها شکسته نشود. يعني يک نگاه همگرايانه وجود دارد. دلايل آن هم مشخص هست. بحث اصلي امنيت ملي است و اين‌که اين تشتت و تفرقه باعث کاهش مشارکت مي شود و در نهايت بدبيني مردم نسبت به نظام. نگرش دوم اهميت ائتلاف از لحاظ تشکيلاتي است. تجربه اصلاح طلبان در دوره دوم شوراها اهميت دوري از تشتت را نشان مي دهد. در آن دوره اصلاح طلبان در اوج قدرت بودند و گروه هاي مختلف اين جريان بانهايت تفرقه و تشت ممکن در انتخابات شرکت کردند. نتيجه آن شد که هم مشارکت عمومي افت کرد و هم اصلاح‌طلبان شکست خوردند. اين نشان مي‌دهد که جامعه تشتت را پس مي‌زند. براي همين است که نگرشي که از سوي سه چهره شاخص و جامعه روحانيت مبارز و جامعه مدرسين حوزه علميه قم و اکثريت اعضاي شوراي حکميت پنج‌نفره اصولگرايان دنبال مي‌شود، ديدگاهي همگرايانه و وحدت‌گرا است».

پلان پنجم (ناطق نوری، استوانه منحصر به فرد می شود!)

سایت محسن رضایی در مطلبی تحلیلی تحت عنوان «شکاف با این دو شخصیت، چشم اسفدیار اصولگرایان» نوشت:

«آيت‌الله مهدوي كني و حجت‌الاسلام ناطق نوري، دو چهره ماندگار و تأثيرگذار در جريان انقلاب هستند كه جدايي از اين دو استوانه اصولگرايي، موجب تفرقه و تشتت در اين جبهه خواهد شد.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، اين چهره‌ها سرمايه منحصربه‌فرد جريان اصولگرايي به شمار مي‌روند كه تضعيف يا فاصله گرفتن از آنان، موقعيت تاريخي جريان اصولگرايي را به شدت در برابر اصلاح‌طلبان تضعيف مي‌كند؛ چراكه اين دو چهره روحاني، از معدود كساني هستند كه در دهه نخست انقلاب، كاملا مورد اطمينان امام خميني(ره) بودند ... در اوضاع كنوني نيز فاصله گرفتن اصولگرايان از اين دو استوانه منحصر به فرد در مقابل محور شدن برخي نيروهاي سياسي كار، مهم‌ترين آسيبي است كه مي‌تواند اصولگرايان را در رقابت سرنوشت‌ساز مجلس هشتم، تهديد كند».

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:17  توسط هادی سلیمانی  | 

دیشب شیفت شب بودم. صبح (روز جمعه) ساعت شش و نیم، آقاجون زنگ زد محل کار: پسر! یک سر بیا خونه مامانی، باید بریم قم!

ترکیدم! چند ساعت قبل از آن مامانی به رحمت خدا رفته بود ولی خبرم نکردند. هیچ کس - تاکید می کنم هیچ کس- را اندازه مامانی نورانی ام دوست نداشتم. همیشه می گفت: مادر! دوست دارم راحت بمیرم.

- مامانی از این حرفها نزنید ...

- مرگ حقه. قبرم را هم خریدم. منو می برید علی بن جعفر قم ...

به خواستش هم رسید. راحت، در خانه خودش، بدون درد، بدون اینکه گوشه خانه بیافته، رفت و منو تنها گذاشت. یعنی همه را تنها گذاشت. گریه و خواهش تمنا نوه عزیزه هم جواب نداد. او رفت ... مثل یک خواب شیرین که زود تمام شد ... مامانی رفت تا به من ثابت کند «مرگ حقه»، حتی اگر عزیزترین فردی باشد که داری ... اما من دلم نمی خواد با این اتفاق به من ثابت شود ... نمی دانم، شاید با خدا کمی هم کل کل کنم ... هر کسی بود شاید یک جوری می توانست کنار بیاید ولی ماجرای من و مامانی فرق دارد ... اما دلم خوشه که به آرزوش رسید و من را در لباس دامادی دید ... دلم خوشه که وقتی خواستیم بگذاریمش در تابوت خندان بود ... دلم خوشه که همه کارهایش را کرده بود ... دلم خوشه که هیچ کس حتی کوچکترین نامهربانی از او ندیده بود و انشاءالله الان جاش خوب جاییه ... ولی همه بدبختی همینه ... بدبختی این است که برای من یک الگو بود ... یک انسان کامل بود ... و رفت ... و برای من از او، جز خاطرات شیرین و قبر نورانی اش چیزی نمانده ...

.

.

.

و فقط یک کار از دست خلایق بر می آید: شادی روح عزیزش دعا کنند.

شادی روح مامانی و همه مادربزرگهائی که نورانی و دوست داشتنی بودند، فاتحه مع الصلوات.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 23:48  توسط هادی سلیمانی  | 

قطعه ۲۴، به سمت قبور مطهر شهدای هفتم تیر، قبل از مزار «رهبر سیزده ساله»، اتاقکی سبز رنگ، چند نفری مات و مبهوت همچون مجنون، به در و دیوارش ذل زده اند. گوشه ای می ایستم. زنی از راه می رسد:

- اینجا اتاقک همان خانومی است که بعد از شهادت بچه اش تا زنده بود، همینجا کنار قبر پسرش، زندگی می کرد؟

سری تکان می دهم. صدایش را بلند می کند:

- آقا! کی می خواد جواب اینها را بده؟! ...

حال و حوصله ندارم، اینجا به آرامش نیاز دارد. بی تفاوت از سخنانش، کمی دور می شوم و باز به سمت در بر می گردم. «ننه علی پیدات کردیم ولی دیر شد»، روی در اتاقک نوشته اند.

                      

***

«ننه علی» یعنی صبر، یعنی استقامت، یعنی درد، یعنی عشق و اگر سید حسن نصرالله بود می گفت، یعنی «لبیک یا حسین».

***

شاید بهتر که دیر آمدیم. اگر چشم در چشم می شدم چه می گفتم؟! خدا را شکر که «دیر آمدیم». حالا می توان با «ننه»، در و دل کرد بی آنکه نگاهش به من بیافتد و از خجالت آب شوم.

***

شب جمعه است، شب استغفار. استغفار از آنچه کردیم و نکردیم. شب استغفار است تا بتوانیم با ننه علی سخن بگوییم. و فردا جمعه است، شاید «او» بیاید. می توانم دعا کنم اما به دعای من، باران نمی آید! پس دست به دامان ننه علی می شوم:

ننه جان! تو را به جان فرزندت که همچون سایر شهدا زنده اند قسم، دعا کن که «او» بیاید. فردا جمعه است و غروبش دلگیر، بگو که بیاید.

ننه جان! اینجا تهران است، پایتخت ام القرای جهان اسلام، شهر گناهان کبیره و من اهل این دیارم و گناهکار؛ و امشب، شب جمعه است و شب آمرزش و استغفار، و فردا جمعه است، یعنی روز انتظار و شاید ظهور. پس اول برای من و اهل این دیار دعا کن و بعد بگو بیاید که بین این دو، شاید رابطه ای باشد از نوع شب جمعه و روز جمعه!


مطلب مرتبط: خاکریز دوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 22:9  توسط هادی سلیمانی  | 

«براده­ها، ساده­ترین نامی است كه می­توان بر این مجموعه نهاد و شاید هم برازنده­ترین تراشه­های فكر در گوشه و كنار كارگاه خیال و براده­های قلم در كف آهنگری محقر تشبیه و تمثیل. سخت مختصر است اما مفید بودنش را نمی­دانم. امیدورام كه مضر نباشد. در این دفتر سخن از هر دری رفته است اما یقین ندارم در هر سری بگیرد. باری این هم كاریست كه شیرازه­اش را پراكندگی و تعدد موضوعات بسته است. از این رو من پیشاپیش دست خواننده صبور را كه این دانه­های پراكنده به نخ طریف حوصله­اش پیوسته و ردیف می­شوند، می­فشارم». (مقدمه سید حسن حسینی بر کتاب «براده ها»)

 

مقدمه «براده ها»، همچون خود کتاب، خواندنی و خلاقانه است. به قول مقام معظم رهبری، «خرد و ذوق و ابتکار، شاخصه های کار او (سید حسن حسینی) بود. مشاهده ی فرآورده های ذهن خلاق او همواره برای اینجانب اعجاب آور و تحسین برانگیز بود».  

 

کتاب «براده ها» مجموعه ای از جملات نغز و زیبای سید حسن حسینی است. ذهن خلاق استاد، جذابیت بی نظیری به این مجموعه داده است. کتاب به سه بخش «هنر، هنرمند و نقد هنری»، «شعر و شاعران» و «گوناگون»، تفکیک شده است.

 

سعی برای جدا کردن قسمتی از سخنان استاد که از نظرم زیباترند، کار دشوار و شاید عبثی باشد. تنها برای آشنایی با این اثر و مرور مجدد برای دوستان، بخشهائی از قسمت «گوناگون» کتاب را در اینجا می آورم:

 

                               

 

* ناقدان چون رسولان خداوند تا دندانشان نشكند، سخنشان بر سر زبان­ها نمی­افتد.

 

* اینكه آكواریوم در اتاق پذیرائی تو می­گنجد دلیل بر بی­قوارگی دریا نیست!

 

* آنكه برای خدا می­جنگد برای شیطان صلح نمی­كند.

 

* كاش می­توانستم برای دل­های تاریك از آفتاب انشعاب بگیریم.

 

* وجدان، بعد از بازنشستگی، حقوق بگیر شیطان می­شود.

 

* كسی كه برای زیبائی زنی با او ازدواج می­كند مثل كسی است كه به خاطر طرح روی جلد، كتابی را می خرد!

 

* چه كسی می­گوید سفیدی دندان گرگ، زیباتر از سیاهی چشم آهوست؟

 

* غوطه زدن در مادیات صرف، مثل شیرجه رفتن در استخر بی­آب است. در این صورت هر اندازه ماهر هم كه باشد باز غرق شدنش امری بدیهی است!

 

* یك انقلاب بر حق مثل یك شاهكار ادبی است. آیا نباید آن را به زبان­های دیگر ترجمه كرد؟

 

* دوست دارم در كتاب قطور بشریت حاشیه­ای خواندنی باشم تا سطری ملال­آور از متن!

 

* انقلاب را می­توان از بین برد ولی نمی­توان آن را تا اطلاع ثانوی تعطیل اعلام كرد!

 

* گناه آفتاب چیست اگر ما شب را خوب نخوابیده­ایم؟!

 

* انقلاب مثل نوجوان تازه به سن بلوغ رسیده است. اگر مواظبش نباشی منحرف می­شود.

 

* سرمایه­داری اسلامی مثل عرق فروشی اسلامی است.

 

* طرفداران انقلاب مترجمان آن­اند. یك طرفدار معمولا یك مترجم بد و پركار است!

 

* تنهائی، تریبون اندوه است.

 

* اگر می­خواهی سرگذشت كشتی­های غرق شده را بشنوی، در یك روز آفتابی منظره آرام دریا را به یك آدم منفی­باف نشان بده!

 

* من برآنم كه قافیه "مرد" با "درد" اتفاقی نیست.

 

* وقتی لیاقت و جربزه شهید شدن در تو نباشد، شروع می­كنی به نقد و ارزیابی انگیزه شهدا!

 

* حسود كرمی است كه سرانجام زیر پای خودش له می­شود!

 

* تملق­، رشوه معنوی است و رشوه، تملق مادی.

 

* سقوط بد است، حتی در یك دره سرسبز و دوست داشتنی!

 

* اگر همیشه رو به جلو حركت كنی، از چاله چوله­های پشت سرت در امانی.

 

* هیچ مكانی آنقدر شلوغ نیست كه در آن نتوان با خدا خلوت كرد.

 

* انقلاب یك جلاد كاركشته نیست یك جراح تازه كار است.

 

* متن كامل سفرنامه راقم این سطور از اروپای مدرن: تعجب، تفكر، تنفر!

 

* در سینه بیشتر سران كشورهای عربی یك شهرك یهودی نشنی می­تپد.

 

* در جناح مومنان شرط پیروزی، سپیدی باور است نه سیاهی لشكر.

 

* آدم بدشانس بایدقبل از دعای باران، سیل بند ساخته باشد!

 

* بعی­ها فقط موقع عطسه كردن متوجه آفتاب می­شوند! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 22:47  توسط هادی سلیمانی  | 

حساب حاکمان را همیشه نمی توان از ملتشان جدا کرد. چه بسیار ملتها که در خواب خوش غفلت بودند و هستند و با سکوتشان ناخواسته مهر تایید، بر اعمال ناپسند حاکمان خود می زنند.

دیروز خرده می گرفتیم که بسیاری از مردم آمریکا و انگلستان، در مقابل جنایات وحشیانه دولتهای خود، سکوت اختیار کرده اند و آنها که بر طبل ضد جنگ می کوبند نه برای مستضعفین جهان که برای جان فرزندان و سربازان خود فعالند ...

دیروز از حکومت شیوخ آمریکایی بر اعراب منطقه و سکوت آنها می نالیدیم ...

دیروز مردم فرانسه را به خاطر سکوتشان در برابر رفتار تحقیر آمیز دولت فرانسه با مهاجران ملامت می کردیم ...

دیروز بر کرسی نقد نشسته بودیم و از هر دری سخن می گفتیم ...

و امروز، در مقابل چشمانمان، ملتها و فرهنگ های اصیلشان که بیشترین قرابت را با ما دارند به سخره می گیرند و ما سکوت کرده ایم. در صدا و سیمای جمهوری اسلامی، روزی آذری زبانان اسباب تفریح می شوند، روز دیگر لرها و امروز در این بازی بی پایان و احمقانه  - احمقانه مودبانه ترين لفظی است که می توانم به کار برم - نوبت به فارسی زبانان افغانستان رسیده است تا یکبار دیگر با دستان خود به فرهنگ اصیل خودمان حمله کنیم و زبان عزیزتر از جانی که توان حفظش را نداشتیم، به بازی بگیریم. تخریب و کشتار، ناشایست است اما قابل جبران، توسط آیندگان، ولی تخریب و تحقیر زبان و فرهنگ یک ملت، آن هم به دست توانای مسئولینش! خسارتی غیرقابل جبران دارد.

زبان اجداد ما به خاطر ورود انبوه کلمات بی محتوی و مبتذل، تبدیل به معجونی شده است که باید برایمان متون کهن فارسی را به فارسی ترجمه کنند!

شاید هم حق دارند! حق دارند که ما را بخندانند از آنچه بر سر زبان و فرهنگمان می رود، که اگر نخندانند و نخندیم چه کنیم؟!

می دانم برای گفتن این حرف، کمی دیر، دست به قلم شده ام و بازهم می دانم تاثیری ندارد اما باید بگویم که جز ابراز نفرت از اين اقدام احمقانه، حرفی برای گفتن ندارم. شرمسارم که در کشورم چنين بساطی را به راه انداخته اند و به عنوان یک ایرانی که خود را در این یاوه گویی ها شریک می داند، از تک تک ملت افغانستان به خصوص استاد محمد کاظم کاظمی عذرخواهی می کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 19:21  توسط هادی سلیمانی  | 

حجت الاسلام خاتمی در بخشی از سخنان خود به مناسبت نیمه شعبان با بررسی نظر امام در خصوص جمهوری اسلامی، گفته‌اند «مسئله دیگر اگر بتوانیم ارایه الگو است و نه اینکه داعیه جهانی شدن {داشته باشیم}، ما روایت داریم که هر پرچمی که که داعیه جهانی شدن داشته باشد، طاغوت است».

با توجه به عدم تکذیب مطلب فوق توسط ایشان و نیز تداوم سکوت سوال‌برانگیز موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، جدا از درستی یا نادرستی تفکر جناب خاتمی، ابهاماتی در ادعاهای ایشان وجود دارد که انتظار می‌رود نسبت به رفع آنها اقدام شود:

 

1) مشخص نبودن حدیث مورد ادعا:

جناب خاتمی در طول سخنرانی خود از احادیث دیگری نیز نام برده و با ذکر نام معصوم، راوی و سند به بررسی آنها پرداخته‌اند، اما در رابطه با بحث «هر پرچمی که داعیه جهانی شدن داشته باشد، طاغوت است» تنها به ذکر مفهوم حدیث مورد نظر خود پرداخته‌اند. حدیث مورد ادعای ایشان توسط هیچ فردی مطرح نشده است. حتی گروه حجتیه نیز با ذکر حدیثی از امام صادق، که «هر که قیام کند جز بر غم و اندوه ما و شیعان ما بیفزاید کاری از پیش نبرد»، اصل قیام برای تشکیل حکومت حق را زیر سوال می‌برند نه ادعای جهانی شدن را!

در این میان هرچند ممکن بود روایت مورد اشاره محمد خاتمی را حدیثی از معصوم(ع) بدانیم که در آن هر پرچمی که در زمان غیبت حضرت حجت(ع)، به نام ایشان و با ادعای «قائم آل محمد(ع)» بودن برافراشته شود را پرچم طاغوت نامیده اند، اما از آنجا که بعید به نظر می رسد ، جناب خاتمی و اصولا هر انسان عاقلی، انقلاب اسلامی را مدعی چنین امری بداند، این احتمال را هم باید کنار گذاشت. 

به هر حال، از جناب خاتمی انتظار می‌رود نام معصوم، راوی و منبع خود را به منظور تحقیق محققان اعلام کنند، چراکه اظهارات اینچنینی فقط سبب بدگمانی در خصوص صحت ادعای ایشان می شود.

2) کدام سخن امام(ره) مورد نظر است؟

جناب خاتمی بارها خود را «پیرو خط امام» نامیده‌اند و مخالفان خود را متهم به تخطی از راه امام و مخالفت با اندیشه‌های ایشان کرده‌اند. جناب خاتمی در طول سخنرانی خود همچون موارد مشابه، هیچ اشاره‌ای به سخنان امام نمی‌کنند. جا دارد ایشان روشن کنند از کدام سخنان امام برداشت کرده‌اند که امام و انقلاب ایران، «داعیه جهانی‌شدن» ندارد.

3) تضاد آشکار با سخنان امام(ره):

علی‌رغم ادعاهای جناب خاتمی که در سکوت تاسف‌بار موسسه حفظ و آثار اندیشه‌های امام مطرح می شود، رهبر فقيد انقلاب اسلامی «خواستار تحقق اسلام نه در ایران که در هرجا که انسان هست» بوده و صریحا «یکی از اهداف عظیم انقلاب اسلامی» را «حکومت جهانی اسلام» می‌دانستند و از ملت، خواستار تحمل مشکلات این راه بودند. حضرت امام بارها از «صدور انقلاب» نام می‌برند و با تاکید براینکه منظور از «صدور انقلاب»، «لشگرکشی» نیست، از سفرای ایران در کشورهای خارجی می‌خواهند تا با عمل خود «انقلاب را به کشورهائی که در آن هستند صادر کنند».

در این خصوص تنها به بخشی از فرمایشات امام راحل (ره) اشاره می‌شود که در تضاد آشکار با سخنان حجت الاسلام خاتمی است:

«امید است با کمک و نصرت الهی سایر ملل محروم و تحت سلطه جهانی و به خصوص مسلمانان تحت ستم و مظلوم نیز با الهام‌گیری از مکتب حیات‌بخش اسلام بتوانند خود را از سلطه استعمارگران شرق و غرب نجات داده و در آینده‌ای نزدیک شاهد برقراری «حکومت جهانی» اسلام باشیم». (صحیفه امام، جلد 19 صفحه 166)

«لکن ما متکی به خدا هستیم و می‌خواهیم برای خدا کار کنیم، می‌خواهیم اسلام را در ایران متحققش کنیم. نه در ایران در هر جا که انسان هست. باید مسلم باشد. انشاءالله» (همان، جلد 11 صفحه 185)

«باید دولت جمهوری اسلامی تمامی سعی و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنماید ولی این بدان معنی نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند ... چه کسی است که نداند مردم عزیز ما در سختی هستند و گرانی و کمبود بر طبقه مستضعف فشار می‌آورد ولی هیچ‌کس هم نیست که نداند پشت کردن به فرهنگ دول دنیای امروز و پایه‌ریزی فرهنگی جدید بر مبنای اسلام در جهان و برخورد قاطع اسلامی با آمریکا و شوروی، فشار و سختی و گرسنگی و شهادت را به دنبال خواهد دارد و مردم ما این راه را انتخاب کرده‌اند و بهای آن را هم خواهند پرداخت و بر این امر هم افتخار می‌کنند» (همان، جلد 21 صفحه 328)

«ما می‌خواهیم همه ممالک اسلامی این ویژگی‌ها را داشته باشند و این معنایی که در ایران تحقق پیدا کرده است در همه ممالک اسلامی باشد و این انقلاب صادر بشود به همه ممالک اسلامی و همه مستضعفان جهان در مقابل مستکبران بیایستند». (همان، جلد 13 صفحه 94)

«از مسائل مهمی که شماها مثل ماها موظف به آن هستید این است که با علم خودتان در آنجا، با وضعیت سلوکتان با کارمندان، با وضعیت اصل سفارت‌خانه و وضع سفارت‌خانه طوری باشد و طوری بکنیدکه با همین عمل انقلاب شما صادر بشود به آن کشوری که در آن هستید» (همان، دیدار با سفرای ایران، جلد13 صفحه 486)

4) تضاد در رفتار و گفتار:

جناب خاتمی افکار خود را به امام(ره) و معصومین نسبت می‌دهند و هیچ دلیل و استدلالي برای ادعای خود نمی‌آورند. از ایشان انتظار می‌رود به این سوال پاسخ دهد که چگونه برای صدور ایده‌های شخصی خود به کشورهای مختلف سفر كرده و آنها را جهانی می‌داند اما تفکر انقلاب اسلامی و حکومت اسلامی را جهانی ندانسته و بنابر حدیثی نامشخص محکوم به شکست می‌داند؟ آراء و اندیشه‌های جناب خاتمی، مشمول حدیث مورد ادعای ایشان، نمی‌شود؟!


لینک این مطلب در سایت رجانیوز:
حدیث کذا و سفرهائی برای صادرات ...؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 23:38  توسط هادی سلیمانی  | 

۲۹ سال از ربودن امام موسی صدر توسط قذافی ملعون، گذشت. به همین راحتی!

اگر غربی ها قذافی را مجبور به اقرار در خصوص حادثه لاکربی کردند و هنوز در حال گرفتن غرامت از او هستند، ما شیعیان هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

***

چند وقت پیش در وبلاگ شیعیان یمن، خبری دیدم  که شیعیان یمن که تحت فشار زیاد هستند و هیچ کس - از جمله جمهوری اسلامی ایران - حاضر به دفاعی هر چند کوچک از این ملت ستمدیده نیست، پیشنهاد قذافی برای کمک به خود را رد کرده اند. آنها اعلام کرده اند که حاضر نیستند دست کمک به سمت رباینده امام دراز کنند.

در حالیکه دولت انقلابی احمدی نژاد نیز بدون آنکه نامی از امام بیاورد، به خاطر برخی به اصطلاح مصالح، حاضر به دیدار با و رابطه گسترده با قذافی است، شنیدن این خبر، دیدن تصاویر راه پیمایان لبنانی، همایش های مختلف در کشورهای اسلامی و ... نشانه ای بود برای قذافی. نشانه ای که بداند دولتها شاید بتوانند چشم خود را بر روی حقایق ببندند اما جنایت دیوانه وار او، از یاد امت اسلامی نخواهد رفت.

***

درود بر امام موسی صدر که با رهبری بی نظیر خود از لبنان ویرانه که درگیر جنگ داخلی بود، کشوری مقتدر با مردمانی فداکار ساخت.

درود و سلام ما بر امام که حاصل زحماتش را امروز در شکست اسرائیل می بینیم.

درود بر چشمانی که هنوز منتظر آزادی امامشان هستند.

درود بر شیعیان یمن که همه چیز دارند، چرا که جز خدا، هیچ کس را ندارند!

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 14:45  توسط هادی سلیمانی  | 

تحمیل مهمترین وزیرِ

پس از کش و قوس های فراوان، سرانجام رئیس جمهور در ابتدای کار تشکیل کابینه، مجبور به انتخاب وزیری هامانه به عنوان وزیر نفت شد. وزیری هامانه که خود از مدیران ارشد این وزارت خانه بود، علی رغم شعارهای احمدی نژاد، اعلام کرد چیزی به نام «مافیای نفت» نمی شناسد.

مافیا واقعیت یا توهم؟!

به گزارش خبرگزاری فارس، امروز یک کشتی با ۵۰۰ هزار لیتر سوخت توقیف شد. امثال این کشتی که تابه حال میلیون ها لیتر سوخت از کشور خارج کرده اند، می تواند حاصل کار قاچاقچیان معمولی باشد؟!

هر از چندگاهی، خبر از دستگیری کشتی هائی با ظرفیت میلیونی برای قاچاق سوخت منتشر می شود بی آنکه قوه قضاییه و دولت توان برخورد با آنهارا داشته باشد و البته اینها غیر از کشتی هائی است که دستگیر نمی شوند.  ۵۰۰ هزار لیتر میزانی نیست که با نیسان وانت از محل های سوخت دریافت شده باشد! پهلو گرفتن کشتی های با ظرفیت بعضا میلیونی و حمل چنین حجم عظیمی سوخت، نشان از یک «مافیای نفتی» دارد. بزرگترین شرکت نفتی اروپایی به خاطر دادن رشوه به فرزند حجت الاسلام رفسنجانی مجازات می شود و با همه این احوال، در درون کشور وزیر نفت از عدم اطلاع از مافیای نفت سخن می گوید!

متاسفانه علی رغم میل باطنی نگارنده، باید گفت، وجود مافیای نفت با گذری سطحی بر اخبار، قابل درک است.

خاتمی و توقف ساخت پالایشگاه بنزین!

به گفته ریس مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی، پس از روی کار آمدن سید محمد خاتمی روند ساخت پالایشگاه های بنزین در کشور متوقف شد. صادرات نفت خام، واردات محصولات پتروشیمی از جمله بنزین، یارانه چند ده میلیاردی انرژی و سرانجام قاچاق آن به کشورهای خلیج، سیکل تاسف باری بود که با تصمیمات غلط، عدم درک صحیح، نداشتن قاطعیت و برنامه توسط خاتمی و دولتش تشدید شد. خاتمی و کابینه اصلاح طلبش با سخره گرفتن مفاهیمی چون «استقلال»، روند ساخت پالایشگاه ها را متوقف کردند چرا که از دیدگاهشان صادرات نفت و واردات بنزین و دیگر فرآرده های نفتی در «دهکده جهانی»، از آنجا که به صرفه تر است، امری طبیعی است! روند تاسف بار یارانه های انرژی نه تنها «اصلاح» نشد که با بی کفایتی و بی توجهی مسئولان وقت و حمله به منتقدان و «پوپوپلیست» نامیدن، آنها تشدید شد.

مافیای نفت از طریق واردات بی رویه و سپس قاچاق همان کالا به خارج کشور، سود هنگفتی به جیب می زد و هنوز هم می زند.

احمدی نژاد و مبارزه با مافیا/ از شعار تا عمل

با پیگیری شخص رئیس جمهور دولت نهم پس از دو سال در اقدامی که مقام معظم رهبری از آن با تعبیر «شجاعانه» یاد کردند، اقدام به سهمیه بندی بنزین کرد تا اولین دولتی باشد که گامی در راستای حل این مشکل بر داشته باشد. ساخت یک هزار جایگاه گاز توسعه حمل و نقل عمومی و ساخت پالایشگاه و تبدیل ایران به صادرکننده بنزین در پنج سال آینده، ماحصل این صرفه جویی خواهد بود.

سهمیه بندی بنزین، برکناری وزیری هامانه که علی رغم عملکرد بسیار موفق نسبت به گذشتگان خود و سلامت اقتصادی اش دارای شجاعت کافی برای درافتادن با مافیای نفتی نبود، روزنه های امیدی برای دلسوزان نظام و کشور ایجاد کرده است و راهی برای قطع دست مافیا.

 به قول احمدی نژاد ملت از تغییرات کابینه خوشحالند. او درست می گوید اما رئیس جمهور باید بداند خوشحالی ملت زمانی ادامه پیدا می کند که ببینند فردی بر مصدر وزارت نفت نشسته که به وجود مافیا و مبارزه با آن از طریق اصلاحات ساختاری اعتقاد دارد.

مسلم است همان بلائی را که دو سال قبل بر سر رئیس جمهور در انتخاب وزیر نفت آوردند خواهند آورد. احمدی نژاد دو راه دارد: راه اول آنکه همچون گذشته در مقابل عدم تایید صلاحیتها کوتاه بیاید و راه دوم استقامت است. راه اول هزینه کمتری برای رئیس جمهور دارد چرا که با انتخاب گزینه دوم، آنهائی که میلیون ها لیتر مواد سوختی را در روز روشن از کشور خارج می کنند و آنها که از جهل رئیس جمهور گذشته ساخت پالایشگاه های بنزین را در کشور متوقف کردند آرام نخواهندنشست و با ایجاد بحران های کاذب سد راه دولت خواهند شد اما مطمئنا راه دوم هزینه کمتری برای کشور.

باید نشست و دید احمدی نژاد بین آبروی خود و مصلحت کشور کدام را انتخاب خواهد کرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 1:9  توسط هادی سلیمانی  | 

چند وقت پیش، از روی حس کنجکاوی، از دوستی که با برخی منتسبان حجتیه ارتباط دارد خواستم اگر از جشن­های نیمه شعبان انجمن مطلع شد، من را هم خبر کند. دیشب تماس گرفت:

ـ فردا شب، جشن انجمن است اگر می­خواهی بروی ...

ـ نه، دلم نمی­خواهد!

ـ چی شد؟! مگه نمی­گفتی می­خواهم یک بار جلساتشان را ببینم؟!

ـ همین الان داشتم کتاب خاطرات چگوآرای مارکسیست را می­خواندم، خودت می­دانی با کتاب­ها و نشریات لیبرال­ها بیگانه نیستم، هرچند که بیشتر آثار مطهری و مصباح می خوانم ولی دوست دارم با حرف همه آشنا شوم، ... اما از اینها و جشنشان خوشم نمی­آید.

 

بنده خدا کمی تعجب کرد. وقت زیادی نبود که بیشتر برایش توضیح دهم که چه چیزهایی از مقابل چشم­هایم عبور کرد تا نظرم برگردد و این شب عزیز را به خاطر حس کنجاوی­ام در آنجا حرام نکنم. در یک لحظه یادم آمد که امام تشکیل این جلسات را مضر می­دانستند، یادم آمد که به اسم همین انجمن «اعتصابات جشن­های نیمه شعبان» را به نفع شاه شکستند، یاد سخنان شهید رجایی افتادم، یاد درد و دل­های امام در «منشور روحانیت» که از «مقدس­مآب­های بی­شعور» می­گفت، ... حس کنجکاویم را می توانم با خواندن کتابهایشان یا صحبت با آنها اغنا کنم ولی شرکت در جشنی که یادآور کمک به شاه است فقط وقت تلف کردن است و دور شدن از حقیقت. 

 

***

 

شب نیمه شعبان است و فرصتی برای مرور سخنان نائب امام زمان. جشن میلادی که بی­یاد خمینی باشد، جشن نیست. در این شب عزیز، برای یافتن حق، سخنان حضرت روح­الله را باید مرور کرد و غرق شد در صحیفه نورانی امام:

 

«راجع به شخصی که مرقوم شده بود (آقای محمود حلبی، رئیس حجتیه)، جلساتش ضررهائی دارد، از وقتی مطلع شده­ام تایید از او نکرده­ام و انشاءالله نمی­کنم». (نامه امام به آقای محمد علی گرامی، صحیفه، جلد 2 صفحه 357)

 

«یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید، حضرت صاحب مگر برای چه می­آید؟ حضرت صاحب می­آید معصیت را بردارد؛ ما معصیت کنیم که او بیاد؟ این اعوجاجات را بردارید، این دسته­بندی­ها را برای خاطر خدا اگر مسلمید و برای خاطر کشورتان اگر ملی هستید، این دسته­بندی­ها را بردارید. در این موجی که الان این ملت را به پیش می­برد، در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف این موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست». (صحیفه، جلد 17 صفحه 535)

 

«دیروز مقدس­مآب­های بی­شعور می­گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز می­گویند مسئولین نظام کمونیست شده­اند! تا دیروز مشروب­فروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ را مفید و کارگشا می­دانستند، امروز از اینکه در گوشه­ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ می­دهد، فریاد "وا اسلاما" سرمی­دهند! دیروز حجتیه­ای­ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی­تر از انقلابیون شده­اند! «ولایتی­»های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته­اند و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته­اند و عنوان تعصب برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می­خورند!» (صحیفه، جلد 21 صفحه 282)

 

 

«آن موقعی که برادران و خواهرانمان زیر شکنجه فریاد می­کشیدند اینها میرفتند ثابت کنند که بهائیت برحق است یا باطل است و دقیقا در مقابل مبارزه قرار گرفته بودند، باز دو مرتبه سر و کله­شان پیدا شده، جلسه تشکیل می­دهند و حرف می­زنند، انحراف قطعی و صد در صد است». (29 خرداد 61، سخنرانی شهید رجائی در سمینار سراسری جهاد سازندگی)

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 1:28  توسط هادی سلیمانی  |