انشاءالله که سال خوبی در پیش داشته باشیم.![]()
روزی با برادری در یکی ازخیاباهای لبنان میرفتیم که باران شدیدی درگرفت. برای در امان ماندن از باران به زیر چادر (سایهبان) مغازهای رفته و از آنجا به داخل مغازه رفتیم. شاهد صحنهای جالب شدیم، در یک طرف مغازه بطریهای الکل و مشروب کنار هم چیده شده و در طرف دیگر عکس حضرت علی (ع) نصب بود! گفتم: «این دیگر چه وضعی است که در یک طرف مشروب و در طرف دیگر عکس حضرت علی (ع)؟!».
مغازهدار گفت: «من الحمدالله شیعه هستم و این کارم (مشروب فروشی) به خاطر ارتزاق و تامین معاش خانواده است و خودم استفاده نمیکنم!»
از آنچه در آن مغازه دیدم و شنیدم خیلی متاثر شدم. روزی به امام موسی صدر گفتم: «چرا شما برای این موضوع فکری نمیکنید؛ در جنوب لبنان که همه شیعه و مسلمانند و به مسجد میروند و نماز میخواند چرا مسلمانان به شغلهای حرام مشغولند. من خود شیعهای را دیدم که در مغازه مشروبفروشیاش عکس علی (ع) را نصب کرده بود و میدانم بیشتر مردم درخانههایشان نرد و قمار بازی میکنند.»
امام موسی صدر پاسخ قابل تاملی داد: «باید آرامآرام پیش رفت. ما تا الان که روی اینها کار کردهایم توانستهایم به ایشان بفهمانیم که مبارزه هم جزء اسلام است، در مقابل دشمن ایستادن هم جزء اسلام است، تنها ادعای خالی برای مسلمانی و شیعه بودن کافی نیست، عمل هم میخواهد. فعلا آنها را تا اینجا رساندهایم . حالا زود است که به ایشان بگوییم زنت باید حجاب داشت باشد، فرزندانت نباید فیلم مستهجن ببینند، نباید مشروب بخورید و یا خرید و فروش کنید. پیغمبر اکرم (ص) پس از ده سال از رسالتش به اصحابش دستور مهاجرت دادند و فرمودند قولو لا اله الا الله تفلحو و ...»
درک سخنان امام موسی صدر در آن روز برایم سخت بود ولی پس از مدتها زندگی کردن در میان این مردم، خود به درستی و صحت سخنان صدر رسیدم؛ و دریافتم که او تا اینجا چه راه سختی را پیموده است.
(صفحه 124, خاطرات مرضیه حدیدچی (دباغ))
***
كار بزرگ امام موسي صدر اين بود كه از شيعياني كه تنها نام شيعه را يدك ميكشيدند، شيعياني ساخت كه امروز همهي ما به حالشان غبطه بخوريم. امتي كه در مبارزه، جهاد و استقامت در مقابل اسرائيل بيهمتا هستند. در فعاليتهاي عامالمنفعه اجتماعي پيشرو است.
از آن زمان كه خانوم دباغ به همراه شهيد محمد منتظري و ياران شهيد منتظري در لبنان به سر ميبرد چهار دهه بيشتر نميگذرد.
شيعياني كه امام نميتوانست به آنها بگويد «زنت باید حجاب داشت باشد، فرزندانت نباید فیلم مستهجن ببینند، نباید مشروب بخورید و یا خرید و فروش کنید»، اكنون احوال ديگري دارند:
شيعياني هستند كه منيتها را كنار گذاشتهاند و براي خدا ميجنگند، براي خدا كار ميكنند، براي خدا در انتخابات شركت ميكنند، براي خدا تحصيل ميكنند، ... و براي خدا زندگي ميكنند.
رمز موفقيت امام اين بود كه خود، حقيقتا «شيعه» بود و براي خدا تبليغ ميكرد. اما همه موفقيت امام مديون اين امر نبود. اصل ديگري كه متاسفانه برخي دقت نميكنند: «بايد آرام آرام پيش رفت».
***
شايد عدم موفقت جمهوري اسلامي در حوزه فرهنگ اين است كه بيشتر مسئولين ما سه دستهاند:
1) براي رضاي خدا كار نميكنند
2) اعتقاد به «پيش رفتن» در حوزههاي فرهنگي را ندارند. آنها اسلام را فقط در اقتصاد خلاصه كردهاند
3) اعتقاد به «آرام آرام» پيش رفتن ندارند
1) فضای مجازی:
در این دوره، تبلیغات انتخاباتی در سایتهای خبری، افزایش چشمگیری داشت. در حالیكه لیستهای انتخاباتی در روزهای آخر تبلیغات و به صورت محدود به دست مردم میرسید (و بعضا نمیرسید)، گروههای مختلف بر روی تبلیغات در فضای مجازی حساب باز كرده بودند.
اشتباه اساسی گروهها این بود كه اولا كاربران اینترنتی، محدوده بوده و همهی شهروندان از اینترنت استفاده نمیكنند و ثانیا بخش محدودی از كاربران اینترنت از سایتهای خبری استفاده کرده و علاقهمند به سایتهای سیاسی میباشند.
2) عدم توجیح هواداران
برخلاف انتخابات گذشته كه سوابق كامل اعضای لیست ائتلافها در اختیار مردم قرار می گرفت، اینبار تنها اسامی كاندیداهای مورد حمایت گروه ها منتشر شد.
دلیل این امررا میتوان انتظار پیروی بیچون و چرای احزاب از مردم دانست. انتظاری كه توسط برخی برآورده میشود. مردمی كه از «بغض معاویه» و به خاطر ساختن «لولو»! از طیفهای دیگر، خود را ملزم به رای دادن «كامل» به یك لیست میدانند.
میزان تبعیت كامل رایدهندگان از لیستها، در چند روز آینده مشخص میشود. در صورت حمایت بیچون وچرای مردم از لیستها، انتخابات آتی به شكل دیگری برگزار خواهد شد. گروههایسیاسی بدون در نظر گرفتن حداقل گرایشها و اعتقادات مردمی، اقدام به بستن لیست میكنند.
3) شهر آرام بود
با توجه به مصوبه مجلس برای اولین بار، انتخاباتی را پشت سر گذاشتیم كه از هزینههای میلیاردی جلوگیری شد. همچنین در و دیوار شهر نیز رنگ آرامش را به خود دید.
4) گرانی
در شعارهای تبلیغاتی تكیه همهی گروهها بر مبارزه با تورم و گرانی بود. این امر نشاندهنده این امر است كه مشكل اساسی از دید توده مردم، گرانی است و چشم اسفندیار دولت نهم نیز مقوله معیشت مردم است.
۵) خبری از فرهنگ و سیاست نبود!
گروههای سیاسی، در زمینههای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، سكوت پیشه كردند و یا به دادن شعارهای مبهم همچون «دفاع از اندیشههای امام» بسنده كردند. به نظر میرسد گروه ها به این نتیجه رسیدهاند كه دادن هرگونه شعار در زمینههای فوق، تنها منتج به از دست دادن آرای طیفی از جامعه خواهد شد.
در تبلیغات اصولگرایان برخلاف گذشته سخنی از «اسلام» نبود. اصلاح طلبان نیز سخن از آزادی و توسعه سیاسی به میان نیاوردند.
هرچند هزینههای تبلیغاتی این دوره به مدد مصوبه مجلس شورای اسلامی، بسیار كاهش یافته بود ولی هزینهی بنرهای تبلیغاتی و كارتهای پخش شده در تیراژ میلیونی، همچنان قابل ملاحظه است. در این انتخابات همچون انتخابات گذشته منابع مالی گروهها نامشخص ماند.
۷) شدت تبلیغات
بیشتر بنرهای تبلیغاتی متعلق به «ائتلاف فراگیر اصولگرایان» بود. جالب اینجاست كه سال گذشته یكی از اعضای این گره (سعید ابوطالب) در دانشگاه علم وصنعت، به تبلیغات گسترده توسط گروهها حمله كرده بود.
تبلیغات ائتلاف اصلاحطلبان و جبهه مشاركت كمترین حجم تبلیغات را به خود اختصاص داده بود، این در حالی است كه تعداد زیادی كارت توسط جبهه متحد و گره حامیان منتشر شد. میزان تبلیغات این گروهها نشان دهنده ارتباط بین منابع ملی و دسترسی به قدرت است.
شعارهای اطلاحطلبان
«كنترل گرانی و ایجاد رونق اقتصادی»، «مقابله با تحجر و دفاع از اندیشههای امام» و «ارتقا منزلت ایران و كرامت ایرانیان در عرصه بینالملل» سه شعاری است كه توسط ائتلاف اصلاحطلبان داده شده است.
همانگونه كه قابل مشاهده است در هیچ كجا به صورت شفاف، شعار آزادی اجتماعی، توسعه سیاسی، رفراندوم، دموكراتیزه كردن نظام، دفاع از مطبوعات داده نشده است.
سخنی با اصلاحطلبان:
آقایان و بانوان محترم اصلاحطلب! در صورت رفتن به مجلس، اولویت اول شما باید «كنترل گرانی و ایجاد رونق اقتصادی»، «مقابله با تحجر و دفاع از اندیشههای امام» و «ارتقا منزلت ایران و كرامت ایرانیان در عرصه بینالملل» باشد. پس غلط میكنید اگر در اولویت اول خود شعار رفراندوم بدهید، از توسعه سیاسی دم بزنید، ... و ملت را مانند هشت سال اصلاحات سركار بگذارید.
«یاران خاتمی»! شركت شما در انتخابات به معنی پذیرفتن چهارچوب نظام جمهوری اسلامی است و نیز به این معنی كه شما مجلس را مكانی سرنوشتساز و کارآمد میدانید نه مكانی بیاراده. فلذا حق ندارید همچون حجتالاسلام خاتمی، همان فردی كه «یار» ایشان هستید، برای رسیدن به این پست مبارزه كنید و بعد از هشت سال اعلام كنید «تداركاتچی» بودید.
آقایان و بانوان محترم اصلاحطلب! اگر «تداركاتچی» هستید از همین حالا انصراف خود را اعلام كنید.
شعارهای اصولگرایان
«مجلس دردآشنا و كارآمد»، «ایجاد اشتغال»، «مبارزه با تورم» و «تامین رفاه»، شعارهای جبهه متحد اصولگرایان است.
همانگونه كه مشاهده میشود به صورت شفاف هیچ شعار فرهنگی، امنیتی و سیاسی دیده نمیشود. «اصولِ» اصولگرایان، در «مجلس دردآشنا و كارآمد»، «ایجاد اشتغال»، «مبارزه با تورم» و «تامین رفاه» خلاصه شده است.
سخنی با اصولگرایان:
آقایان و بانوان محترم اصولگرا! در صورت راه یافتن به مجلس، اولویت شما برپایه «مجلس دردآشنا و كارآمد»، «ایجاد اشتغال»، «مبارزه با تورم» و «تامین رفاه» باید باشد. پس غلط میكنید اگر در اولویت اولتان به امر مبارزه با بدحجابی، رسیدگی به بخش فرهنگ به خاطر مظلومیت آن، امنیت اجتماعی، انرژی هسته ای، ... مشغول شوید.
آقایان و بانوان محترم اصولگرا! شعارهای «ایجاد اشتغال»، «مبارزه با تورم» و «تامین رفاه» به این معناست كه شما مجلس را در اوضاع اقتصادی كشور مسئول مستقیم میدایند و میتوانید با گرانی، بیكاری و عدم رفاه در صورت رفتن به مجلس مبارزه كنید. اقدام برخي از شما در مجلس هفتم كه گراني را تنها به دوش دولت ميانداختيد اقدامي غيراخلاقي و غيرقابل پذيريش بود.
پس اگر فكر میكنید مجلس در اوضاع اقتصادی كشور به صورت مستقیم مسئول نیست همین حالا انصراف دهید.
پی نوشت
میخواستم بگویم آقایان و بانوان ائتلاف نیمه كارهی فراگیر اصولگرایان! در صورت رفتن به مجلس و به ریاست رسیدن دكتر حداد عادل حق ندارید بگویید رئیس مجلس نمیگذارد كار كنیم چرا كه سرلیست شما دكتر حداد عادل است ... كه دیدم مهندس سعید ابوطالب، مصاحبهای كرده كه باید بعد از انتخابات انجام میشد ولی ظاهرا زمان را اشتباه گرفته است. (فكر كنم نوشته قبلی ام با موضوع تاملی بر شباهتهای ابوطالب و اصغرزاده، تكمیل شد!)
انشاءالله فردا چهارشنبه ساعت 16:30 از پاياننامه خود دفاع ميكنم. موضوع پروژه «تحليل و شبيهسازي آنتنهاي شكلپذير (Reconfigurable Antenna)با استفاده از قطعات MEMS» است. بدينوسيله از دوستان علم و صنعتي تقاضا ميشود با حضور خود من را در امر مقدس «دفاع» ياري كنند!ژ
ضمنا اگر مخابراتي نيستيد و فكر ميكنيد چيزي متوجه نميشويد ايراد ندارد، تشريف بياوريد، خود من هم چيزي نميفهمم!![]()
كارهاي پاياننامه هنوز تمام نشده. ديشب نخوابيدم ولي هنوز هم پاورپوينتم را هم آماده نكردم! امشب مقداد می خواست بعد از مدتها که آویزان بنده و دوستان بود، خرجی بدهد. نمی توانم بروم. واقعا از دست دادم.
بیست و چهار سال تمام! امروز بیست و چهار سال از 18 اسفند 62 روز تولدم میگذرد.
بیست و چهار سال تمام! امروز به خانه آقاجون رفتم. مادرم گفت به خاطر ایام شهادت و عزاداری تولدم را تبریک نمیگوید و هدیه تولد هم برای بعد از شهادت. اما تکه کاغذی به من داد. در بالای کاغد نوشته شده بود: «خاطرات یک درخت تنها در بیابان را بنویس». انشائی بود که در سال اول راهنمایی نوشته بودم.
بیست و چهار سال تمام! زمانی، «یک ماه تمام» هم نبودم! این را چند تکه لباس کوچکی که همراه انشاء، از مادرم تحویل گرفتم، میگفتند. لباسهای دوران شیرخوارگیم بود.
بیست و چهار سال تمام! فرصتی برای شکر و یادآوری همهی نعمتهایی که لایق نبودم و فرصتی برای تشکر از مادرم، پدرم، معلم انشاء سال اول راهنمایی و خیلیهای دیگر که شاید مثل معلم انشا خوبم، آقای نوروزی، فراموششان کرده باشم. و راستی تشکر از همسرم!
بیست و چهار سال تمام! مادری به عشق فرزند، «بیست و چهار سال تمام»، مادری کرد تا ثابت کند هر روز، روز مادر است.
بیست و چهار سال تمام! روز مادر مبارک! روز پدر مبارک! روز معلم مبارک! روز زن مبارک! روز پرستار مبارک! روز «مامانی» مبارک! روز همهی آنها که را که «بیست و چهار سال تمام» را مدیونشانام مبارک.
بیست و چهار سال تمام! روز خدا مبارک! خدایی که قصههای «مامانی» با آن شروع میشد: «یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود».
بیست و چهار سال تمام!
پی نوشت:
۱) متن انشائی که دوازده سال پیش نوشته ام در ادامه می آید.
موضوع انشاء: خاطرات یک درخت تنها در بیابان را بنویس
من هرچه قدر فکر میکنم میبینم که خیلی سخت است که کسی تنهای نتها در بیابان زندگی کند. وقتی که از این درخت تنها خاطراتش را میخواهم، میگوید:
من خیلی دلتنگم. در روز و شب به جز صدای زوزه باد چیزی نمیشنوم و تنها چیزهایی که میبینم، این بیابان خشک و بیآب و علف و جانورانی که مزاحم من میشوند و من از آنها خوشم نمیآید چیزی نمیبینم. بیشتر وقت خود را به فکر کردن میگذرانم.
فکر میکنم اگر مانند درختان دیگر در باغی زیبا و در کوه و در ... بودم، خیلی خوشحال میشدم. زیرا پهلوی خانوادهام و دوستانم زندگی میکردم. هر روز صبح زود فصل بهار وتابستان صدای پرندگان زیبا، صدای آب رودخانه، ... میشنیدم. با دوستانم درد و دل میکردم و با آنها روزهای خوشی را میگذراندم. اما حیف که من در این بیابان بیآب و علف تک و تنها هستم. غمخواری ندارم و آب به اندازه کافی به من نمیرسد. بعضی از مواقع از فرط تشنگی و گرماهای هوا در روزهای تابستان، پیش خودم میگویم: که چند لحظه دیگر خواهم مرد.
من سالانه اگر خیلی شانس بیاورم یکی دو پرنده که راهشان را گم کردهاند را میبینم و آن لحظات را بهترین روزهای عمر خود میشمارم.
من اگر بخواهم تمام درد و دلهای خود را برای شما بگویم چندین شبانه روز طول میکشد. پس از شما خداحافظی میکنم. خداحافظ. البته از شما میخواهم که برای خلاص شدن من از این محل کمکم کنید.
۲) نمره ای که آقای نوروزی داده اند ۱۷ است. خیلی دوست داشتم بدانم حالا چه نمره ای به انشا دانش آموز دوازده سال پیش خود می دهند.
1) هر دو به خاطر یك اتفاق، چهرهای مطرح شدند
اصغرزاده در گروگانگیری اعضای سفارت و ابوطالب در ماجرای دستگیریاش در سفر به عراق.
2) هر دو پس از انتخاب شدن و راه یافتن به قدرت توسط دوستان خود تكفیر شدند
اصغرزاده را به مشاركت راه ندادند. ابوطالب نیز توسط آبادگران كنار گذاشته شد. اصغرزاده منتقدان زیادی در بین تیم اشغالگر سفارت دارد و دوست مستندساز ابوطالب كه با هم دستگیر شده بودند او را متهم به انتشار مستندی كه حاصل كار وی بوده توسط ابوطالب میكند.
3) هر دو خود را منتقد آنهایی میدانند كه با پول آنها به قدرت رسیدند
اصغرزاده اگر در لیست اصلاحطلبان نبود هیچگاه به قدرت راه نمییافت و ابوطالب نیز اگر توسط جبهه پیروان خط امام و رهبری در لیست آبادگران قرار نمیگرفت به مجلس راه نمییافت. اصغرزاده منتقد اصلاحطلبان و به خصوص مشاركت و دولت حجتالاسلام خاتمی شد و ابوطالب منتقد هیات رئیسه مجلس، فراكسیون اكثریت و دولت نهم.
4) حیات سیاسی هر دو به «انتقاد كردن» است
اصفرزادهی تحكیمی برای جلب نظر بدنه دانشجویی اصلاحطلبان و ابوطالب از زندان آزاد شده برای جلب نظر بدنه اصولگرایان در لیستها قرار گرفتند. امروز هم تاریخ مصرفشان تمام شده است. آنها دیگر در لیست قدرتمندان جایگاهی ندارند، پس اگر «انتقادات صریح» آنها نباشد، باید به خانه بازگردند و این برای كسی كه طعم شیرین قدرت را چشیده است نشدنی است. تنها «انتقادات صریح» است كه میتواند پای آنها را لیستهایی موازی بكشاند.
5) هر دو به زیر علم آنهایی رفتند كه نقدشان میكردند
ابراهیم اصغرزاده پس از هیاهوی بسیار و انتقادات شفافی كه به اصلاحطلبان داشت در لیست اعتماد ملی جا گرفت و ابوطالب در لیستی كه دكتر حداد عادل، سرلیست آن است.
6) هر دو فرقی ندارند با ...:
اعتقاد داشتم اصغرزاده صد شرف دارد به مشاركت و ابوطالب صد شرف دارد به موتلفه. اما امروز بعد از دیدن لیستهای انتخاباتی نظرم عوض شد: هیچكدام هیچ مزیتی نسبت به دیگری ندارند.
نتیجهای كه نمیخواستم بگیرم:
دو فرد متضاد، دو دیدگاه متضاد، دو جناح متضاد، حتی دو قیافهی متضاد! اما سرنوشتی مشترك.
لیستهای جناحهای مختلف میآیند و میروند و با خود همهی ما را بازی میدهند، اتفاقی كه همه میدانیم. اما بازی خوردن توسط افرادی مثل ابوطالب و اصغرزاده تامل بیشتری میطلبد.
ظهور امثال ابوطالب و اصفرزاده در فضای سیاسی كشور و نوع رفتار آنها نشان از مشكلی جدی در شفافیت انتخابات مجلس و شوراهای شهر و روستای ما دارد. از مشكلات انتخابات حزبی بسیار صحبت شده است اما نبود الگوی جایگزین، فضایی بر پایه هرج و مرج را سبب میشود.
ساختاری متفاوت، الگویی متفاوت یا پذیرفتن نظام حزبی، تنها راههای پیش پای آرمانگرایان است.
دكتر احمدینژاد گفته است: «نمیگذارند اوباما رئیسجمهور شود». تحلیل وی درست است یا غلط، در آینده مشخص خواهد شد. اما با توجه به آنچه در ادامه خواهد آمد برای من مسلم است كه رئیسجمهور شدن اوباما نه فرقی به حال ایران دارد نه كشورهای دیگر.
1) برنامهها ثابت:
ایالات متحده آمریكا به عنوان ابرقدرت موجود، بر اساس برنامهها و استراتژیهای كلان حاكم بر آمریكا اداره میشود. به خاطر تثبیت كامل نظام آمریكا، با رفتن و آمدن شخصی، این سیاستهای كلان تغییر نمیكند. سرمایهدارانی كه مخارج تبلیغات اوباما و دیگران را میدهند (و اتفاقا کارخانه های سلاح سازی نیز برای آنهاست) پس از اتمام نمایشنامه انتخابات و روی كارآمدن رئیسجمهور، هنوز در قید حیات هستند و بازیگردان اصلی.
2) آمریكا بدون جنگ اداره نمیشود
فرض كنید روزی، یك ایرانی صلحطلب رئیسجمهور آمریكا شود! آیا میتواند جلوی جنگطلبی آمریكا را بگیرد؟ آمریكا بازار تسلیحات را به طور كامل در دست دارد، سود زیادی از محل فروش سلاح و نیز غارت كشورهای اشغال شده در هزاران كیلومتر دورتر از مرزهای خود به دست میآورد و آن را خرج توسعه كشور میكند.
چشم خود را نباید بر حقیقت بست. مردم آمریكا بدون جنگ ضرر میكنند. به همین خاطر است كه تمدن برآمده از این ملت به طور متوسط سالی یك جنگ _ البته جنگ خارج از خانه _ را پشت سر گذاشته است. آنها به خوبی میدانند جنگطلبی دولتشان علاوهبر مخارجی كه به آنها تحمیل میكند، برای كشورشان سودآور و اشتغالزاست.
3) اگر نمیخواستند، كاندیدا نمیشد
در ایران حجتالاسلام خاتمی میتواند هشت سال رئیسجمهور شود و بعد از اتمام هشت سال، رئیسجمهور را تداركاتچی بخواند (یعنی همه سركار بودید!)، اعضای حزب مشاركت وارد حكومت شوند و بعد شعار خروج از حاكمیت بدهند سپس كاندیدشان با «حكم حكومتی» وارد انتخابات شود، ... همه این موارد به این خاطر است كه نظام جمهوری اسلامی ایران ثبات لازم را برای جلوگیری از حضور چنین فردی را ندارد.
اما مسئولین حكومت ابرقدرت آمریكا به خاطر ثبات سیاسی هیچگاه اجازه نمیدهد افرادی كه مخالف سیاستهای كلان نظام است كاندید شوند.
اگر حقیقتا اوباما فردی مخالف سیاستهای كلان و تاثیر گذار آمریكا بود، اصولا اجازه رقابت درون حزبی را هم نمییافت. ورود او و امثال او تنها برای گرم كردن بازار انتخابات است.
سگ زرد برادر شغال است
مسئولین كشور ما باید بدانند «سگ زرد برادر شغال است» و آنچه میتواند در سرنوشت ما تاثیرگذار باشد آمدن یا نیامدن باراك اوباما نیست، فرهنگ متعالی، امنیت همه جانبه بر اساس اقتصاد، ایمان و نیروی نظامی قوی است كه سرنوشت كشور را تعیین میكند.
ساكنان آمریكا، سالیان سال برای پیشرفت علمی، فرهنگ، اقتصاد، سیاست، امنیت و توان نظامی خود برنامهریزی كردند و ابرقدرت جنایتكار امروز شدند، ما نیز تنها در سایه تلاش خود است كه میتوانیم كشوری برتر (البته نه از نوع جنگطلبش) شویم.
درود بر شرف حزب مشارکت
دیروز سلف دانشگاه پر از بیانیههای بینام و با نام نشان و نشریات رنگارنگ شده بود. در اعتراض به مصاحبه رئیس دانشگاه علم وصنعت كه یك ماه پیش صورت گرفته بود مطالبی منتشر شده بود. رئیس دانشگاه برای چندمین بار متوالی تكذیبیه پخش كرد و من برای چندمین بار در آستانه انتخابات به شرافت حزب مشاركت درود فرستادم. ظاهرا در مصاحبه تكذیب شده دكتر جبلعاملی كه مربوط به یك ماه پیش بود و زمان اعتراض به آن دیروز بود بحث سهمیهبندی بر اساس جنسیت مطرح شده بود.
همه موافق مساوات
مساوات در رقابت دختر و پسر در ورود دانشگاه صحیح است یا غلط؟ ظاهرا همه موافق رقابت در شرایط برابر هستند و مخالف سهمیه بندی جنسیتی چراكه خلاف عدالت و یا خلاف حقوق بشر است. البته عدهای قلیل هستند كه سخن از معضلات جدید در جامعه ما میكنند كه به واسطه عدم توازن منطقی در ورود دختران و پسران به دانشگاه میكنند.
شاید فکر کنید بنده نظر دوم را دارم. خیر! اتفاقا نگارنده نیز ميخواهد برای اولين و آخرين بار طرفدار حقوق بشر (human rights) و مساوات و ... شود، فلذا طرفدار مساوات و گزینش تنها بر اساس تواناییها و نه جنسیت در دانشگاه است.
به همین سبب از دولت انتظار دارد كه ظلمی كه سالیان سال است بر داوطلبان مذكر میرود و در ادامه خواهد آمد را اصلاح كند.
سربازی را لغو کنید
داوطلبان ذكور، مجبور به رفتن سربازی هستند درحالیكه دختران با چنین سدی مواجه نیستند و بارها میتوانند بخت خود را امتحان و سالها در این رقابت در سطوح مختلف شركت كنند.
دولت به منظور برقراری مساوات و اجرای صحیح حقوق بشر، باید سربازی را برای دختران اجباری كند و یا سربازی اجباری پسران را لغو كند تا در شرایطی نسبتا برابر، رقابت كنند.
نسبتا برابر!
منظور از شرایط «نسبتا برابر» نیز مشخص است. چون برخی نابرابریها دست دولت نیست. مثلا دولت نمیتواند مهریههای سنگین برای پسران قرار دهد كه همسرشان باید پرداخت كند! یا بگوید خرج اجاره خانه و كار و كسب با زنان است و زنان باید خرج شوهرشان را بدهند.
همانطور كه نمیتواند اجبار كند كه از این پس مردان به جای زنان بچهدار شوند چراكه مانع تحصیلات تكمیلی دختران است. در نظام آفرینش تنها زنان باردار میشوند. البته این با اعلامیه حقوق بشر در تضاد است ولی آفرینش خدا هرچند از نظر حقوق بشر و حامیان آن غلط به نظر برسد قابل تغییر نیست. (به عنوان كسی كه حقوق بشر (human rights) را قبول ندارد از این لحاظ واقعا خوشحالم)
اگر اصل بر «مساوات» باشد و «عدالت» همان «مساوات»، بسیاری از این ناعدالتیها قابل برطرف كردن نیستند چراكه حاصل آفرینش و برخی فرهنگهای حاصل از آن است. اما میتوان برخی از این بیعدالتیها را برطرف كرد كه به نظر من مهمترین آن درحال وجود سربازی اجباری برای پسران و نبود آن برای دختران است.
یاری رسانی پس از انتخابات
امیدوارم حامیان حقوق بشر (human rights) پس از انتخابات این عمل ضد حقوق بشری حكومت جمهوری اسلامی را پیگیری كنند و مطمئن باشند برای اولین بار در این راه تنها نخواهند ماند.
سلام برادرم! سلام خواهرم!
اميدورام هنوز زنده باشي!
زماني كه اين نامه را مينويسم، در اينجا همه مشغول «حماسه 24 اسفند» هستند تا مشت محكم ديگري نثار قاتلان شما كنند.
تبليغات شركتهاي اسرائيلي بر در و ديوار شهر است، اما ناراحت نباش، ديروز بين دو نماز در دانشگاه شعار «مرگ بر اسرائيل» داديم.
هميشه فكر ميكردم چه زماني مصائبت تمام ميشود. اينجا سخن از هر مشكلي كه پيش ميآيد،راه حلش يك چيز است: «اجراي صحيح سياستهاي كلي اصل 44». نميدانم شما اصل 44 داريد يا نه؟! اگر داريد ميگويند سياستهاي كلياش، خيلي خوب است.
دعواهاي سركاري ادامه دارد. نه خبري از اصلاحات است نه پاسداشت و پايبندي به اصول. خبر جديدي نيست.
دروغ نگويم، خبر جديدي هم رسيده است:
«ايرانيان سالهاست كه احساسشان اين است كه ما بيخودي پول خودمان را در فلسطين هزينه ميكنيم. اصلا ايرانيان با اعراب بيشتر از بقيه مشكل دارند».(مرعشی در گفت و گو با اعتماد ملی)
نه! اشتباه ميكني! حرف اپوزيسيون نيست! حرف روشنفكران خارج رفتهي! ما هم نيست. نزديكان كسي كه خطبههاي نماز جمعه روز قدس را ميخواند خبر آوردهاند.
اينجا آدمهاي احساساتي هم پيدا شدهاند و از «احساسشان» ميگويند. مشكل ما با شماست نه با اسرائيل. مشكل شما هستيد كه قبول نميكنيد سه ميليون آواره در مصر، لبنان، سوريه و ... آواره بمانند و خودتان با يك و نيم ميليون جمعيت در نواري به باريكي يك غزه بمانيد. اگر چشمانت را بسته بودي و شعار نيل تا فرات را نميديدي، اگر آواراگيها و كشتارها را نميديدي، حالا در صلح در كنار كشور يهود آرام بودي.
اشتباه نكن! اينها را من نميگويم. اينها را آدمهاي احساسي ما ميگويند.
اينها را گفتم تا بداني نه از احساسات روشنفكران ما مشكلت حل ميشود و نه از شعارهاي حزباللهيهاي ما.
ميدانم كه در غزه جز خدا نيست و توكلت جز خدا به كسي نيست. گفتم تا خيالت را راحتتر كنم. در اين دنيا، فقط خدا هست و غير از خدا نيست.
نامردي است ولي واقعيت دارد!
پس بمان و بمير در غزه تا روزي كه «مردانگي» بيدار شود.
در روزهای اخیر بارها شاهد «هشدار در مورد سلامت انتخابات» از سوی اصلاحطلبان بودیم. ابراز نگرانیهایی كه در روزهای گذشته از سوی اصلاحطلبان بسیار شنیده میشود. هنگام برگزاری انتخابات شورای شهر و مجلس خبرگان نیز بسیاری از اصلاحطلبان دغدغههای خود را در خصوص سلامت انتخابات مطرح میكردند. شاید برخی این اظهارات را تنها تاكتیكی تبلیغاتی ارزیابی كنند. اما به نظر نگارنده، این نگرانیها علاوهبر شگردی تبلیغاتی، دلیل دیگری نیز دارد.
انتخابات مجلس ششم را به یاد آوریم. آن زمان كه حجتالاسلام خاتمی وظیفه خطیر ریاست جمهوری و صیانت از آرای ملت را عهدهدار بود. پس از برگزاری انتخابات و اعلام نتایج، آرای دكتر حداد عادل در حوزهای كه رایش را به صندوق انداخته بود صفر محسوب شده بود!
برگزاری انتخابات مجلس در زمان رضاخان و عدم كسب حتی یك رای به نفع مرحوم مدرس، این بار در زمان دولت حجتالاسلام خاتمی تكرار شد.
نیروهای اصلاحطلب با حمایت بی چون چرای حجتالاسلام خاتمی و دولت ایشان تخریبهای گسترده خود را علیه آیتالله رفسنجانی هفتهها قبل آغاز كرده بودند. گستردگی تخلفات و تقلبهای صورت گرفته علیه آیتالله رفسنجانی به حدی بود كه اگر روند رسیدگی به تخلفات و ابطال آرا توسط شورای نگهبان ادامه مییافت انتخابات به كلی ابطال میشد.
از آن زمان هشت سال میگذرد. شاید دیگران فراموش كرده باشند اما متولیان دولت وقت، عملكرد خود را خوب به یاد دارند. هرچند برگزاری سالم انتخابات شوراها و خبرگان (به خصوص رای بالای آیت الله رفسنجانی) كه هر دو در تضاد با خواست دولت دكتر احمدینژاد بود، تحسین برانگیز و باعث اعتماد بیشتر به متولیان انتخابات است اما انتخابات مجلس خاطرات گذشته اصلاحطلبان را زنده میكند.
مسئولان و حامیان دولت حجتالاسلام خاتمی نگرانند آنچه خود بر سر مخالفان آوردند، این بار مخالفان بر سر آنها بیاورند و این دغدغهای كه لااقل در فرهنگ ما صحیح شمرده میشود؛ چرا كه نیكان ما بسیار گفتهاند که:
«كافر همه را به كیش خود پندارد».
اگر عبارت "اصل 44 قانون اساسي" را در ياهو سرچ كنيد، 215 هزار مورد را نشان خواهد داد. بديهي است كه بسياري از اين موارد تكراري است. اما به هر جهت نشان از انبوه مطالب توليدي در خصوص اين اصل در فضاي مجازي را دارد.
نكته جالب اين است كه در تمامي اين موارد، موضوع بحث، «سياستهاي كلي اصل 44» است نه خود اصل 44! جستجوي عبارتهاي "سياستهاي كلي اصل 44" و "سياست هاي كلي اصل 44" به ترتيب ۵۴ و 67هزار مورد را نتيجه ميشود.
«سياستهاي كلي اصل 44» توسط مجمع تشخيص مصلحت نظام تهيه شده، مقام معظم رهبري ابلاغ فرموده، دولت اجراي آن را وظيفه خود ميداند، مسئولين قوه قضائيه پيگيري اجراي اين سياستها را از مهترين برنامههاي خود ميداند، مطبوعات، صدا و سيما، سايتها هر روز اخبار و تحليلهايي در اين خصوص منتشر ميكنند. اما كسي از خود اصل 44 سخن نميگويد.
در دانشگاه علم و صنعت تنها يك جلد كتاب قانون اساسي موجود است. در پشت اين كتاب نوشته شده «با آگاهي از قوانين، وكيل خود باشيد».
براي تحقق اين شعار اين اصل را ميآورم تا «آگاه» باشيم:
بخش دولتي شامل كليه صنايع بزرگ، صنايع مادر، بازرگاني خارجي، معادن بزرگ، بانكداري، بيمه، تامين نيرو، سدها و شبكههاي بزرگ آبرساني، راديو و تلويزيون، پست و تلگراف و تلفن، هواپيمايي، كشتيراني، راه و راه آهن و مانند اينها است كه به صورت مالكيت عمومي و در اختيار دولت است.
بخش تعاوني شامل شركتها و موسسات تعاوني توليد و توزيع است كه در شهر و روستا بر طبق ضوابط اسلامي تشكيل ميشود.
بخش خصوصي شامل آن قسمت از كشاورزي، دامداري، صنعت، تجارت و خدمات ميشود كه مكمل فعاليتهاي اقتصادي دولتي و تعاوني است.
مالكيت در اين سه بخش تا جائي كه با اصول ديگر اين فصل مطابق باشد و از محدوده قوانين اسلام خارج نشود و موجب رشد و توسعه اقتصادي كشور گردد و مايه زيان جامعه نشود مورد حمايت قانون جمهوري اسلامي است.
تفصيل ضوابط و قلمرو و شرايط هر سه بخش را قانون معين ميكند».
از پاوه تا گناباد:
در دانشگاه علم و صنعت، از چهار سال پیش، دانشجویان هر تابستان به منطقهای محروم سفر میكنند و ضمن آشنایی با منطقه، خدماتی را به مردم ارائه میكنند. در اردوی جهادی پاوه و مسافرت جهادی گناباد چند روزی را حضور داشتم. در اردوی اول كه به پاوه رفته بودیم، متوجه شدم تمامی افراد حتی آنها كه به نان شب خود محتاجند، دستگاه سیدیمن دارند و فیلمهای سینمایی، شو، رقص، … به صورت گسترده رواج دارد. از یكی از دوستان كه مسئولیتی در اردو داشت و چند روزی زودتر به آنجا سفر كرده بود، در این خصوص سوال كردم. پاسخ داد كه در آن جا روستای بسیار محرومی را میشناسد كه فقط یك بقالی دارد ولی در آن روستا دو مغازهی كرایه و فروش سیدی وجود دارد! جالب بود كه در روستای مذكور، تلویزیون جمهوری اسلامی آنتن نمیداد. كتابخانه در روستاها پیدا نبود و اگر هم بود نه كتاب مفیدی داشت نه مخاطبی.
در مسافرت گناباد نیز با پدیدهی مشابهی مواجه شدم و با كمی پرس و چو، متوجه شدم كه به طور كلی از اوضاع كشور بیخبرم. چرا كه در همه جای كشور، مانند پایتخت، وضع بدین منوال است و جمهوری اسلامی هیچ محصول فرهنگی قابل عرضی در قالب كتاب، موسیقی، فیلم، سریالهای تلویزیونی، ... برای مردم ندارد و باطبع آن محصولات فرهنگی دیگران مورد استفاده قرار میگیرد. البته باید اقرار كرد بسیاری از این محصولات مفیدتر از محصولات فرهنگی بخش خصوصی و دستگاههای داخلی است.
پاسخ مبهم رئیسجمهور:
بسیاری دولت نهم را با سفرهای استانی میشناسند. مصوبات سفرهای استانی را كه مرور كنیم، به جز احداث مجموعههای فرهنگی كه اقدامی سختافزاری است، مابقی دربرگیرنده نیازهای اقتصادی مردم است. هیچگاه نیازهای فرهنگی استانها بررسی نمیشود و در سطح كلان، برنامه مشهودی برای بهرهبرداری از زیرساختهای ایجاد شده مشاهده نمیشود.
دو سال و نیم است كه هرگاه دكتر احمدینژاد با سوال درباره اقدامات فرهنگی مواجه میشود، به صورت مبهم پاسخ میدهد: « در بحث میدانی و جزئی فرهنگی، مجموعه دولت دستاوردهای مطلوبی را داشته كه البته باید اقدامات بسیاری در حوزه سینما، تئاتر، نویسندگی، موسیقی و ترویج عملیاتی ارزشهای انقلاب صورت گیرد». (خبرگزاری فارس)
سالهاست كه عادت كردهایم سازمان تبلیغات اسلامی را