تبليغاتX
وبلاگ بحر

وبلاگ بحر

بحریست بحر عشق هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

 

روز گذشته (یك­شنبه)، قرار بود پلی­تكنیك میزبان دكتر جاسبی، مهندس سلیمی­نمین و دكتر زاكانی باشد. نامه­ها، مصاحبه­ها و پاسخ­های این سه تن در ماههای گذشته، بارها در صدر اخبار قرار گرفت. مناظره­ی روز گذشته كه پس از پایان انتخابات برگزار می­شد می­توانست در فضایی آرام برگزار شده و حقایقی را روشن سازد.

 

اما جاسبی به جای «مناظره»، «محاكمه» را ترجیح داد و از منتقدان خود به دادگاه شكایت كرد. وی همچنین اقدام به قشون­كشی هواداران خود به پلی­تكنیك كرد تا توسط یاران خویش فضا را به بحث­های بیهوده سوق دهد. (+و +و +و +)

 

از نظر من شكایت دكتر جاسبی از منتقدان و قشون­كشی­های بچگانه به مناظره­ای محدود تعجب ندارد، همان­طور كه (به گفته هیات تحقیق و تفحص) فساد حاكم بر دانشگاه و زد و بندهای آنچنانی تعجب ندارد. ریاست غیرقانونی دكتر جاسبی متعجبم نمی­كند، همان­گونه كه نداشتن اساسنامه مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی متعجبم نمی­كند.

 

من از رفتار زاكانی در عجبم!

 

حقیقتا زاكانی كیست و با خود چه می­اندیشد؟

 

سالیان گذشته، چندباری ایشان را دیده بودم. فرد معقولی به نظر می­رسید. نمی­دانم حالا چه شده است او را؟! حافظه­ی خوبی داشت اما ظاهرا نمایندگی مجلس فشار زیادی به او وارد كرده است و فراموش­كار شده است.

 

دلم نمی­آید دكتر زاكانی بیش از این خود را بازی دهد. برای كمك به حافظه­اش مطالبی را مرور می­كنم كه زمان زیادی از گذشتن آن نمی­گذرد.

 

روزهای اول بود ...

 

روزهای اول ریاست جمهوری دكتر احمدی­نژاد بود. رئیس­جمهور بر سر شهریه دانشگاه آزاد به میدان آمد و پافشاری كرد، اما نتیجه­ای حاصل نشد. مدتی گذشت و  با گذر زمان، احمدی­نژاد پخته­تر شد. دریافت كه خانه از پایبست ویران است. از دانشگاهی كه اساسنامه مصوب ندارد و زیر نظر هیچ نهادی نیست، جای انتظاری نیست. اساسنامه­ای تدوین شد تا در شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصویت برسد. اما بعد ...

 

24 آبان 85) تصویت طرح رئیس­جمهور

 

سايت بازتاب به نقل از روزنامه ايران: دكتر مخبر دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی: شوراى عالى انقلاب فرهنگى در جلسه دیروز (سه شنبه) خود­، چگونگى انتخاب اعضاى جدید هیأت مؤسس و نیز رئیس دانشگاه آزاد اسلامى را به تصویب رساند. بر اساس این تصمیم كه با رأى اكثریت قریب به اتفاق اعضاى این شورا به تصویب رسید، ۵ عضو جدید به هیأت موسس فعلى این دانشگاه كه در حال حاضر ۴ عضو دارد، اضافه خواهد شد. وى افزود: این اعضا جدید به پیشنهاد هیأت مؤسس فعلى و نیز پیشنهاد اعضاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى به این شورا معرفى شده و با رأى شورا انتخاب خواهند شد. مخبر تأكید كرد : بر اساس این مصوبه همچنین انتخاب رئیس دانشگاه آزاد اسلامى نیز به پیشنهاد هیأت امناى این دانشگاه و با تصویب شوراى عالى انقلاب فرهنگى صورت خواهد گرفت.  

 

25 آبان 85) جاسبی چه زود جا می­زند!

 

سایت بازتاب به نقل از خبرگزاری مهر: «جاسبی در حاشیه مراسم پایانی شورای مرکزی دانشگاه آزاد از روسای دانشگاه های آزاد خواسته تا مشکلاتشان را به روسای مناطق بگویند چون باید کم کم دانشگاه آزاد اسلامی بدون دکتر جاسبی را تمرین کنند!».

 

26 آبان: دیدار با مقامات ارشد نظام!

 

نماینده مردم بندر عباس در گفت و گو با سایت حجت­الاسلام دكتر حسن روحانی: زمانی که شورای عالی انقلاب فرهنگی مصوبه را تصویب کرد اعضای هیات امنا دانشگاه آزاد در دیدار با مقامات ارشد نظام این اقدام را غیر قانونی اعلام کرده و خواستار توقف آن می‌شوند چراکه هیأت مؤسس به کسانی اطلاق می‌شود که از ابتدای تأسیس دانشگاه حضور داشته باشند و اضافه کردن افرادی دیگر؛ آن هم  2 دهه پس از تاسیس از عجایب روزگار است. ضمن آن که دانشگاه آزاد از نهادهای عمومی غیر دولتی محسوب می‌شود و شورای عالی انقلاب فرهنگی نمی‌تواند هیأت مؤسس آن را بیشتر کند

 

2آذر 85: صاحبش آمد!

 

نماینده بندر عباس از كدام دیدار سخن می­گفت؟ چه كسی با چه كسی دیدار كرده است؟ برای بسیاری پاسخ واضح بود: آیت الله رفسنجانی با مقام معظم رهبری.

 

اما آیت­الله رفسنجانی خود به میدان آمد تا پاسخ سوال فوق را بدهد: 

 

«امیدورایم شرارت­هایی كه می­شود كه تا دانشگاه آزاد را به عنوان واحد ملی و جهانی تضعیف كند، شرش را از سر دانشگاه كوتاه كنیم»

 

چند ماه بعد

 

به گزارش رجانیوز، دكتر الهام در پاسخ به سوال این خبرنگار که از اقدام انقلابی دولت درباره دانشگاه آزاد جویا شده بود، با لحنی حاکی از نوعی بن بست در پیگیری این ماجرا تأکید کرد: اقدام انقلابی یا غیرانقلابی دولت درخصوص دانشگاه آزاد بنا بر مصالح و دلایلی که احتمالاً می دانید، متوقف شده و دولت در این زمینه مداخله ای ندارد.

و ی مسئولین و هیأت امنای این دانشگاه را مسئول سیاست های اعمال شده دانست و در پاسخ به اصرار این خبرنگار درخصوص دلایل این توقف و محرمانه بودن آن، با خنده ای تلخ ادامه داد: موضوع آنقدر آشکار است که به توضیح نیاز ندارد.

 

با آیت­الله رفسنجانی مناظره كنید

 

  

 

آقای زاكانی! آقای توكلی و سایت محترم الفتان! آقای سلیمی­نمین و نامه­های قشنگتان!

 

«موضوع آنقدر آشکار است که به توضیح نیاز ندارد».

 

مگر دكتر جاسبی كیست كه با او مناظره كنید؟! مگر دكتر جاسبی كیست كه علیهش پرونده­سازی كنید؟! مگر دكتر جاسبی كیست كه به تنهایی بتواند 25 سال بر دانشگاهی به قول شما «امپراطوری» كند؟!

 

دكتر جاسبی همان كسی است كه با اولین حمله جا زد و خواستار تمرین دوستانش بدون حضور او شد.

 

مناظره با دكتر جاسبی چه چیز را روشن می­كند؟ محاكمه جاسبی به كجا خواهد رسید؟ مگر یادتان نیست سرنوشت كرباسچی را؟ فردی كه به اتهام فساد مالی زندانی شد، چگونه آزاد شد و حالا دبیركل یكی از بزرگترین احزاب و سهامداری محترم است. برفرض كه بگیرید و از بالا تا پایین دانشگاه آزاد را محاكمه كنید. فكر می­كنید چند ماه، فلان مسئول در زندان می­ماند؟

 

مناظره با دكتر جاسبی را دكتر احمدی­نژاد هم بلد بود! اگر راست می­گویید به جای مناظره با دكتر جاسبی با آیت­الله رفسنجانی مناظره كنید. چرا؟! «موضوع آنقدر آشکار است که به توضیح نیاز ندارد».

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 11:11  توسط هادی سلیمانی  | 

ما اشتباهی انقلاب كردیم!

از اولش هم ما مافیا نداشتیم

نه در نفت نه در شكر نه پسته!

از اولش هم جنگی بین فقر و غنا نداشتیم

نه در ظفر نه در قطر نه در كیش!

ما اشتباه بودیم

از اولش هم نه خان و خان‌زاده داشتیم نه آقا و آقازاده!

پول نفت را داده‌ایم جدا پول رأی را هم باید بدهیم سوا!

ما اشتباه بودیم

این وسط نه چپ بودیم نه راست فقط تو  هوا بودیم!

از اولش هم نه چپ داشتیم نه راست

فلان و  فلان... حق مسلم ماست!

سیگار و مافیایش

نفت و دوست دارانش

پسته و اقربایش

چای و اصدقایش

نه چپ دارد نه راست، ما اشتباه بودیم!

اتوبان عدالت از وسط بهشت زهرا می‌گذرد اگر نگید ما اشتباه بودیم

نه فاحشه در دبی داریم نه مافیا در نفت

اینها همه توهم اكس است

ما اشتباهی در داد بودیم!

چپ و راست برادرند به كور چشم مافیا

ما اشتباه به عقد دائم یا موقت این و آن بودیم!

 

مبنع: وبلاگ مسعود ده نمکی

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:18  توسط هادی سلیمانی  | 

 

مردی به میدان آمد. آن مرد آمد تا مافیا را ریشه كن كند و حق مستضعفان را بستاند. مستضغفانی كه حتی نامی از آنها نمانده بود. «مستعضعفان» به «ضعیفان» تغییر نام یافته بودند.

 

آن مرد با رای مردم آمد. آن مرد از جنس مردم بود. اما این كافی نبود. و فاجعه آن بود كه او نمی­دانست این كافی نیست!

 

سه وزیر پیاپی معرفی كرد تا دست مافیا را از نفت قطع كند. آن مرد «قوی» نبود. تا دیگر روزی نباشد كه شركت اروپایی به جرم رشوه به فرزند رفسنجانی در آنجا محاكمه شود و اینجا خبرش هم درز نكند. وزیر چهارم را به او معرفی كردند تا بفهمد اینجا میدان (نا)مردان آهنین است. (نا)مردانی كه سایت دارند، روزنامه و هفته­نامه برایشان منتشر می­شود و او به این كارها اعتقاد نداشت.

 

از گوشت قربانی قدرت به برخی دوستانش نداد. دوستان، انتخاب شهردار را تا روز معرفی كابینه به عقب انداختند. اما آن مرد باز هم از گوشت قربانی قدرت به برخی دوستانش نداد. دوستان به دنبال قصابی رفتند كه گوشتهایش تازه­تر بود.

 

گوشش بدهكار مدافعان دیروز نبود. «وزیر معرفی شده طرفدار اقتصاد لیبرال است. این با شعارهای شما در تضاد است». آنها فریاد زدند. اما آن مرد گوشش بدهكار نبود. او می­گفت: «به نظر بنده این جفای به ملت است كه ما به نام تئوری‌های اقتصادی، برادران مومن را از هم جدا كنیم و در یك فضای مجازی به درگیری وادار كنیم».

 

                 

 

آن مرد، «مرد» بود. اما نمی­دانست. خیلی­چیزها را نمی­دانست. هنوز هم نمی­داند. قدرت رسانه را نمی­داند. آن مرد فكر می­كند «سوپرمرد» است. می­خواهد یك تنه اطلاع­رسانی كند. اما نمی­تواند. نمی­داند كه باید حرف رهبرش را گوش كند.

 

كم­كم دارد می­فهمد. «تئوری­های اقتصادی» شوخی نیست. «تئوری» برای «جدا كردن برادران مومن» نیست. راه ندادن برخی «برادران مومن» به كابینه نیز «جفای به ملت» نیست.

 

آن مرد می­خواهد جبران كند. كم­كم دارد می­فهمد. اما باید بداند كم­كم دارد دیر می­شود!

 

آن مرد «می­تواند»، اگر بخواهد. خیلی­ها هنوز هم معتقدند كه «این شدنی است».

 

خداقوت مرد!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 13:0  توسط هادی سلیمانی  | 

 

«و حمله به مقاله. به همین راحتی جماعت ما تنها می­شود، هیچ دفاعی را هم پیدا نكردم.»

 

جملات فوق بخشی از كامنت مسیح علی­نژاد در وبلاگ سردبیر سابق خود است. احتمالا می­دانید كه علی­نژاد، روزنامه­نگاری كه با نوشتن «آواز دلفينها» در روزنامه اعتماد ملی، حجت­الاسلام كروبی را مجبور به عذرخواهی كرد و البته اگر دقیق­تر بگویم، مخالفان با موجی كه علیه كروبی به راه انداختند وی را مجبور به عذرخواهی كردند.

 

نیم نگاهی به مقاله آواز دلفین ها

 

حضور مردم در سفرهای استانی فقط به خاطر گرسنگی نیست اما هستند آنها كه «گرسنه»اند و چشم به نامه­های خود دارند كه به دست رئیس­جمهور می­رسد. اما نه ملت ما «دلفین» هستند نه رئیس­جمهور دلفین­باز! ملتی كه برای شش میلیون نفرش نه دموكراسی نه عدالت و نه دولت مدرن و نه دولت اسلامی، هیچ یك، 50 هزار تومان هم نمی­ارزد! ملت فقیری بوده و هست و این نه فقط معلول این دولت كه حاصل سالیان سال است.

 

فقر مردم، حقیقت است و حقیقتی تلخ. اما مگر خانوم روزنامه­نگار در زمان سفرهای استانی ججت­الاسلام خاتمی، قلم و كاغذ و روزنامه نداشتند. مگر آن زمان حرف از فقر و نداری را توطئه محافظه­كاران نمی­دانستند؟ مگر خود چه كرده­اند برای فقرا در روزنامه­هایشان؟ بحث­های روشنفكری و گفت وگوی میلیاردها تومانی تمدن­ها و روزنامه­های تمام رنگیشان طرف چه كسی را گرفت؟ دلفین­ها یا دلفین­بازها را (به تعبیر خودتان)؟

 

 

بگذریم كه قصد من از این نوشته، پرداختن به مقاله «آواز دلفین­ها» نیست. مطلبی كه به نظرم هرچند همچون بسیاری از مطالب علی­نژاد، هتاكانه و غیرمنصفانه و به قصد تخریب احمدی­نژاد به هر قیمتی است اما قابل تامل است.

 

خانوم علی نژاد! چرا باید از شما دفاع شود؟

 

چه اتفاق خاصی افتاده است كه «دفاعی» پیدا نكرده­اید؟! چند سایت و روزنامه به مقاله حمله برده­اند و بدین بهانه كروبی را نشانه رفته­اند. كروبی عذرخواهی كرد و موج خوابید. به همین سادگی!

 

زندان رفته­اید؟! مدعی­العموم شما را به دادگاه فراخوانده است؟ مجبور به عذرخواهی شده­اید؟

 

شاید ما خبر نداریم! ولی تا آنجا كه می­دانم و در وبلاگتان نوشته­اید، با كروبی، رفسنجانی و خاتمی دیدار و مصاحبه داشته­اید. ناطق نوری، لاریجانی و قالیباف نه نگفته­اند. از خانه احمدی­نژاد و حداد هر روز یك صدا به گوش می­رسد!

 

فراموش كرده­اید؟! چند نفر جوان بی­پشتوانه كه حامی دولت بودند، در سایتی كه روزی هزار بازدید كننده هم نداشت، ادعا كردند سید حسن خمینی بی­ام­و سوار می­شود و در خانه­اش استخر و سونا دارد. نگفتید و نگفتند كه به امام توهین شد؟ نشنیدید كه سایتشان منحل شد؟ نفهمیدید كه مدعی­العموم مدیر سایت را به زندان انداخت؟ احساسات حقوق بشریتان جریحه دار نشد كه یك دروغ علیه حجت­الاسلام خمینی كه زمان امام طفلی خردسال بوده، چه ربطی به مدعی­العموم دارد؟ نگفتید و نگفتند كه سایت دولتی بوده نه حامی دولت؟! هیچ­گاه گفتید كه صدها دروغ اینچنین علیه دولت و شخص احمدی­نژاد گفته­اند و می­گویند؟

 

فراموش كرده­اید؟ چند طلبه در بین سخنرانی آیت­الله رفسنجانی بلند شدند و تقاضای سوال كردند، كتكشان را همان­جا خوردند، دادگاه ویژه روحانیت احضار و محكومشان كرد و موج­سازان همه را وادار به محكومیت آنها كردند.

 

اگر همان طلاب بخواهند با رفسنجانی و خاتمی مصاحبه بگیرند، می­توانند؟!

 

اگر همان طلاب یا افرادی شبیه آنها ملت را «دلفین» و خاتمی را «دلفین­باز» می­نامید در روزنامه­هایتان چه می­نوشتید؟

 

نمی­دانید هنوز كه هنوز است ما حق سوال از خاتمی نداریم؟ فراموش كرده­اید كه ما حق سوال از خاتمی نداشتیم؟ (اگر فراموش كرده­اید این مطلب را بخوانید).

 

نمی­دانید به دستور سران حزب مشاركت مصاحبه تمامی اعضای این حزب با تمامی سایتها و خبرگزاری­های مخالف اصلاح­طلبان ممنوع است؟ نمی­دانید در كنفرانس­های مطبوعاتی مشاركت، به خبرنگاران فارس و دیگر مخالفان پاسخ نمی­دهند؟

 

حتی یك عذرخواهی ساده هم نكرده­اید و دردتان این است كه هنوز رئیس­جمهور وقت خالی برای مصاحبه با شما نگذاشته است.

 

چرا باید از شما حمایت شود؟ و يك سوال مهمتر چرا نبايد از سايت نوسازی، طلاب معترض، مخالفاني كه حق سوال ندارند، ... دفاع شود؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:53  توسط هادی سلیمانی  | 

 

یادتان كه هست؟! شعار «دولت اسلامی» را می­گویم! وقتی احمدی­نژاد از «دولت اسلامی» سخن گفت، مخالفان از توطئه حذف جمهوری سخن گفتند. آنگاه كه سخن از مقدسات و شهدا و ... به میان آمد از سوء استفاده سیاسی از نام شهدا گفتند.

 

یادتان كه هست؟! شعار اصلاح­طلبان را می­گویم! وقتی خواستند به میدان انتخابات بیایند، خود را «یاران خاتمی» نامیدند. حجت­الاسلام خاتمی تمام قد به میدان آمد تا در «رفراندوم»ی كه قرار بود دولت شكست بخورد، از اعتبار خود خرج یارانش كند.

 

اما! اما امروز به این نتیجه رسیده­اند كه نه خاتمی اعتبار دارد و نه شعارهای «مبارزه با تحجر» و «ارتقا منزلت ایران و كرامت ایرانیان در عرصه بین­الملل» خریداری دارد.

 

دیگر نه حرفی از خاتمی است نه خبری از ژست­های روشنفكری. وزیر دولت خاتمی می شود «وزیر دولت اسلامی»! و حامیان مالیش «جمعی از خانواده های شهدا» می شوند.

 

كارت­های تبلیغاتی مهندس اسحاق جهانگیری كه توسط «جمعی از خانواده شهدای تهران، ری شمیرانات و اسلام­شهر» منتشر شده است خواندن دارد:

 

 

بسمه تعالی

 

چرا مهندس اسحاق جهانگیری را انتخاب می­كنیم

 

نازپرورده تنعم نبرد راه به دوست

عاشقی شیوه رندان بلاكش باشد

 

آنان كه در وانفسای هشت سال آتش و خون هرآنچه داشتند در كف اخلاص گذاشتند هیچگاه چشم و دل بر هیچ جز، اعتلای اسلام و میهن اسلامی نداشتند مردانه ایستادند و در برابر ابتلائات خم به ابرو نیاوردند. جور فلك و طعنه اغیار وغم یار را به جان خریدند، تا كیان این دیار برقرار بماند. حال كه به بركت آن ایثار و مجاهدت كشور به اعتلا و افتخار رسیده است فراموش نمی­كنیم كه جهانگیری قافله سالار قافله ایست كه پس از طی مراحل سخت جنگ وتصدی مسئولیت­های اجرایی مختلف از مسئولیت جهاد سازندگی كرمان تا استانداری اصفهان و وزارت صنایع و معادن توانسته است تحصیلات خود را تا اخذ درجه دكتری مدیریت صنعتی ادامه دهد و یكی از موفق­ترین وزرای دولت اسلامی باشد او دو دوره نمایندگی مردم رانیز در كارنامه درخشان خود دارد واینك در ادامه راه دو برادر شهیدش كه در میدان جهاد وشهادت به خاك و خون غلطیده­اند مصم است كه این مسیر مقدس را ادامه دهد ما او را انتخاب می­كنیم تا این هدف مقدس محقق گردد.

 

جمعی از خانواده شهدای تهران، ری شمیرانات و اسلام­شهر


 

انشاءالله به زودي خود كارت را هم اسكن كرده و روي وبلاگ مي­گذارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت 11:5  توسط هادی سلیمانی  |