تبليغاتX
وبلاگ بحر - «پرونده سازی» برای مصدق و پارادوکس راست مدرن

وبلاگ بحر

بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

 

عكس دكتر مصدق روی جلد ‹‹شهروند امروز›› خودنمایی می­كند. می­توان حدس زد كه راست­های مدرن چه خوابی برای دكتر مصدق دیده­اند. پس از كشیدن خط بطلان بر چپ­گرایی، انقلابی­گری، میرحسین موسوی و سرانجام جریان روشنفكری، این بار نوبت به ‹‹پرونده سازی›› برای مصدق، الگوی تاریخی روشنفكران آرمان­گرا رسید.

 

          

 

مقاله قوچانی را كه می­خوانی نتیجه­اش محكومیت مصدق به بی­برنامگی و گسست از نخبگان و سرانجام میل به پوپولیسم است. در اواخر مقاله، آنچه باید نتیجه گرفت را كمی صریح­تر می­گوید: ‹‹مصدق نه جانب شرق را گرفت، نه جانب غرب را، حتی چون غیر متعهدها راه سومی را در پیش نگرفت››.

 

رضا خجسته رحیمی كه هر بار پرونده های شرق با مطالب او شروع می­شود، در ‹‹مقهور پوپولیسم›› پنج عامل ‹‹دمیدن بر آتش پوپولیسم››، ‹‹عبور از قانون››، ‹‹فرصت­سازی به جای فرصت­سازی››، ‹‹افراط در استقلال­طلبی و مفهوم وحدت ملی›› و ‹‹بیگانه­ستیزی و تئوری توطئه›› را در آسیب­شناسی مصدق برمی­شمارد.

 

وی آنگاه كه به مفهوم ‹‹استقلال­طلبی›› و ‹‹وحدت ملی›› حمله می­كند و ‹‹دشمن­ستیزی›› را با ‹‹بیگانه­ستیزی›› خلط می­كند، كمی رمز گشایی می­كند از پشت­پرده­ی ‹‹پرونده­سازی›› برای مصدق.

 

اما تیر خلاص را احمد زیدآبادی می­زند که هم صریح لهجه است و هم پیشینیان، راه را هموار كرده­اند. كودتا ‹‹گریز ناپذیر›› می­شود چراکه مصدق در داخل به دنبال دموكراسی بود، در خارج ‹‹سیاست موازنه منفی›› را پی می­گرفت و سرانجام سودای ملی شدن صنعت نفت در سر داشت، اما همه اینها در تضاد با غرب بود. ‹‹جنگ سرد باعث می­شد كه كشورهای غربی هیچ­كدام از همسایگان اتحادشوروی را بی­طرف نخواهند و بر پیوستن آنها به پیمان­های نظامی ضد شوروی اصرار ورزند››. جنگ سرد راهی جز در آغوش غرب رفتن را نمی­طلبید. اما غرب، حداكثر، سهم 50 درصدی را برای ملت ایران قبول می­كرد و حضور حزب توده و فعالیتشان را در داخل را بر­نمی­تافت و اینها در تضاد با دموكراسی­خواهی او از یك سو و ملی شدن صنعت نفت از سوی دیگ بود و مصدق ‹‹یا می­بایست از همه اصول خود عدول می­كرد یا اینكه ساقط می­شد›› و ‹‹او سرانجام سقوط را پذیرفت››.

 

نتیجه پرونده این است كه ریشه­ی كودتا نه در اشتباهات سیاست­مداران آن زمان (از مصدق گرفته تا كاشانی)، كه ریشه در جبری تاریخی دارد. یا باید سر تعظیم در مقابل غرب فرو بیاوریم و هر زمان كه آنها خواستند از آرمان­ها و اصولمان بگذریم یا محكوم به شكستیم.

 

راست مدرن با مفهومی به نام ‹‹آرمان» همراه با ‹‹استقلال­طلبی›› سر جنگ دارد، حال این آرمان، مختص روشنفكران و ملی­گرایان باشد یا اسلام­گرایان، خواه چپ­گرایان از آن دم زنند خواه راست­گرایان. ‹‹آرمان›› و ‹‹آرمان­خواهی›› اگر با حفظ استقلال از جهان غرب باشد محكوم به شكست است. از نظر آنان راهی جز پذیرفتن وضع موجود و زندگی با قواعد تحمیلی در «دهكده جهانی» وجود ندارد.

 

اما تلاش راست­گرایان مدرن آنگاه نافرجام می­ماند كه خود، در پارادوكس ‹‹آرمان­شهرِ لیبرالیسم›› با مفاهیم چون حقوق بشر، دموكراسی، جامعه مدنی و آزادی و نسبت آن با تبعیت از غرب و ‹‹نظم جهانی››، می­مانند و ناخواسته تاكید می­كنند مفاهیم مذكور كه دیگران را به آن دعوت می­كنند تنها فریبی است برای بازی ملت­ها، چراكه ضامن رسیدن به هر آرمان و بقای آن، ‹‹استقلال›› است و به همین منظور است كه حتی رهبر انقلاب اسلامی نیز در وصیت­نامه سیاسی­الهی خود، بیش از هر چیز بر روحیه خودباوری و استقلال­خواهی ملت تاكید می­كند. اینجاست که راست گرایان از پاسخ به این سوال در می مانند که ‹‹آرمانشهر››ی كه هرگاه اراده كنند، می­توانند از ما بستانند، چه ارزشی دارد؟!  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 12:52  توسط هادی سلیمانی  |