تبليغاتX
وبلاگ بحر - حس کنجکاوی و فرار از جشن حجتیه

وبلاگ بحر

بحریست بحر عشق که هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

چند وقت پیش، از روی حس کنجکاوی، از دوستی که با برخی منتسبان حجتیه ارتباط دارد خواستم اگر از جشن­های نیمه شعبان انجمن مطلع شد، من را هم خبر کند. دیشب تماس گرفت:

ـ فردا شب، جشن انجمن است اگر می­خواهی بروی ...

ـ نه، دلم نمی­خواهد!

ـ چی شد؟! مگه نمی­گفتی می­خواهم یک بار جلساتشان را ببینم؟!

ـ همین الان داشتم کتاب خاطرات چگوآرای مارکسیست را می­خواندم، خودت می­دانی با کتاب­ها و نشریات لیبرال­ها بیگانه نیستم، هرچند که بیشتر آثار مطهری و مصباح می خوانم ولی دوست دارم با حرف همه آشنا شوم، ... اما از اینها و جشنشان خوشم نمی­آید.

 

بنده خدا کمی تعجب کرد. وقت زیادی نبود که بیشتر برایش توضیح دهم که چه چیزهایی از مقابل چشم­هایم عبور کرد تا نظرم برگردد و این شب عزیز را به خاطر حس کنجاوی­ام در آنجا حرام نکنم. در یک لحظه یادم آمد که امام تشکیل این جلسات را مضر می­دانستند، یادم آمد که به اسم همین انجمن «اعتصابات جشن­های نیمه شعبان» را به نفع شاه شکستند، یاد سخنان شهید رجایی افتادم، یاد درد و دل­های امام در «منشور روحانیت» که از «مقدس­مآب­های بی­شعور» می­گفت، ... حس کنجکاویم را می توانم با خواندن کتابهایشان یا صحبت با آنها اغنا کنم ولی شرکت در جشنی که یادآور کمک به شاه است فقط وقت تلف کردن است و دور شدن از حقیقت. 

 

***

 

شب نیمه شعبان است و فرصتی برای مرور سخنان نائب امام زمان. جشن میلادی که بی­یاد خمینی باشد، جشن نیست. در این شب عزیز، برای یافتن حق، سخنان حضرت روح­الله را باید مرور کرد و غرق شد در صحیفه نورانی امام:

 

«راجع به شخصی که مرقوم شده بود (آقای محمود حلبی، رئیس حجتیه)، جلساتش ضررهائی دارد، از وقتی مطلع شده­ام تایید از او نکرده­ام و انشاءالله نمی­کنم». (نامه امام به آقای محمد علی گرامی، صحیفه، جلد 2 صفحه 357)

 

«یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید، حضرت صاحب مگر برای چه می­آید؟ حضرت صاحب می­آید معصیت را بردارد؛ ما معصیت کنیم که او بیاد؟ این اعوجاجات را بردارید، این دسته­بندی­ها را برای خاطر خدا اگر مسلمید و برای خاطر کشورتان اگر ملی هستید، این دسته­بندی­ها را بردارید. در این موجی که الان این ملت را به پیش می­برد، در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف این موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست». (صحیفه، جلد 17 صفحه 535)

 

«دیروز مقدس­مآب­های بی­شعور می­گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز می­گویند مسئولین نظام کمونیست شده­اند! تا دیروز مشروب­فروشی و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان برای ظهور امام زمان ـ ارواحنا فداه ـ را مفید و کارگشا می­دانستند، امروز از اینکه در گوشه­ای خلاف شرعی که هرگز خواست مسئولین نیست رخ می­دهد، فریاد "وا اسلاما" سرمی­دهند! دیروز حجتیه­ای­ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانی نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابی­تر از انقلابیون شده­اند! «ولایتی­»های دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروی اسلام و مسلمین را ریخته­اند و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته­اند و عنوان تعصب برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانی و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را می­خورند!» (صحیفه، جلد 21 صفحه 282)

 

 

«آن موقعی که برادران و خواهرانمان زیر شکنجه فریاد می­کشیدند اینها میرفتند ثابت کنند که بهائیت برحق است یا باطل است و دقیقا در مقابل مبارزه قرار گرفته بودند، باز دو مرتبه سر و کله­شان پیدا شده، جلسه تشکیل می­دهند و حرف می­زنند، انحراف قطعی و صد در صد است». (29 خرداد 61، سخنرانی شهید رجائی در سمینار سراسری جهاد سازندگی)

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 1:28  توسط هادی سلیمانی  |