قطعه ۲۴، به سمت قبور مطهر شهدای هفتم تیر، قبل از مزار «رهبر سیزده ساله»، اتاقکی سبز رنگ، چند نفری مات و مبهوت همچون مجنون، به در و دیوارش ذل زده اند. گوشه ای می ایستم. زنی از راه می رسد:
- اینجا اتاقک همان خانومی است که بعد از شهادت بچه اش تا زنده بود، همینجا کنار قبر پسرش، زندگی می کرد؟
سری تکان می دهم. صدایش را بلند می کند:
- آقا! کی می خواد جواب اینها را بده؟! ...
حال و حوصله ندارم، اینجا به آرامش نیاز دارد. بی تفاوت از سخنانش، کمی دور می شوم و باز به سمت در بر می گردم. «ننه علی پیدات کردیم ولی دیر شد»، روی در اتاقک نوشته اند.

***
«ننه علی» یعنی صبر، یعنی استقامت، یعنی درد، یعنی عشق و اگر سید حسن نصرالله بود می گفت، یعنی «لبیک یا حسین».
***
شاید بهتر که دیر آمدیم. اگر چشم در چشم می شدم چه می گفتم؟! خدا را شکر که «دیر آمدیم». حالا می توان با «ننه»، در و دل کرد بی آنکه نگاهش به من بیافتد و از خجالت آب شوم.
***
شب جمعه است، شب استغفار. استغفار از آنچه کردیم و نکردیم. شب استغفار است تا بتوانیم با ننه علی سخن بگوییم. و فردا جمعه است، شاید «او» بیاید. می توانم دعا کنم اما به دعای من، باران نمی آید! پس دست به دامان ننه علی می شوم:
ننه جان! تو را به جان فرزندت که همچون سایر شهدا زنده اند قسم، دعا کن که «او» بیاید. فردا جمعه است و غروبش دلگیر، بگو که بیاید.
ننه جان! اینجا تهران است، پایتخت ام القرای جهان اسلام، شهر گناهان کبیره و من اهل این دیارم و گناهکار؛ و امشب، شب جمعه است و شب آمرزش و استغفار، و فردا جمعه است، یعنی روز انتظار و شاید ظهور. پس اول برای من و اهل این دیار دعا کن و بعد بگو بیاید که بین این دو، شاید رابطه ای باشد از نوع شب جمعه و روز جمعه!
مطلب مرتبط: خاکریز دوم
