تبليغاتX
وبلاگ بحر - ننه علی، دعا کن که «او» بیاید

وبلاگ بحر

بحریست بحر عشق هیچش کناره نیست آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

قطعه ۲۴، به سمت قبور مطهر شهدای هفتم تیر، قبل از مزار «رهبر سیزده ساله»، اتاقکی سبز رنگ، چند نفری مات و مبهوت همچون مجنون، به در و دیوارش ذل زده اند. گوشه ای می ایستم. زنی از راه می رسد:

- اینجا اتاقک همان خانومی است که بعد از شهادت بچه اش تا زنده بود، همینجا کنار قبر پسرش، زندگی می کرد؟

سری تکان می دهم. صدایش را بلند می کند:

- آقا! کی می خواد جواب اینها را بده؟! ...

حال و حوصله ندارم، اینجا به آرامش نیاز دارد. بی تفاوت از سخنانش، کمی دور می شوم و باز به سمت در بر می گردم. «ننه علی پیدات کردیم ولی دیر شد»، روی در اتاقک نوشته اند.

                      

***

«ننه علی» یعنی صبر، یعنی استقامت، یعنی درد، یعنی عشق و اگر سید حسن نصرالله بود می گفت، یعنی «لبیک یا حسین».

***

شاید بهتر که دیر آمدیم. اگر چشم در چشم می شدم چه می گفتم؟! خدا را شکر که «دیر آمدیم». حالا می توان با «ننه»، در و دل کرد بی آنکه نگاهش به من بیافتد و از خجالت آب شوم.

***

شب جمعه است، شب استغفار. استغفار از آنچه کردیم و نکردیم. شب استغفار است تا بتوانیم با ننه علی سخن بگوییم. و فردا جمعه است، شاید «او» بیاید. می توانم دعا کنم اما به دعای من، باران نمی آید! پس دست به دامان ننه علی می شوم:

ننه جان! تو را به جان فرزندت که همچون سایر شهدا زنده اند قسم، دعا کن که «او» بیاید. فردا جمعه است و غروبش دلگیر، بگو که بیاید.

ننه جان! اینجا تهران است، پایتخت ام القرای جهان اسلام، شهر گناهان کبیره و من اهل این دیارم و گناهکار؛ و امشب، شب جمعه است و شب آمرزش و استغفار، و فردا جمعه است، یعنی روز انتظار و شاید ظهور. پس اول برای من و اهل این دیار دعا کن و بعد بگو بیاید که بین این دو، شاید رابطه ای باشد از نوع شب جمعه و روز جمعه!


مطلب مرتبط: خاکریز دوم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 22:9  توسط هادی سلیمانی  |